Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

   ایرج مصداقی در «نامه سرگشاده به مسعود رجوی» می پرسد: «... چرا این همه مزدور تحویل رژیم می دهید؟ در تاریخ، کدام نیروی سیاسیِ مبارز و جان بر کف این همه مزدور و خائن تحویل دشمن داده است؟ یک جنبش را به من معرّفی کنید؟ ... به عیسی فقط یهودا خیانت کرد ... "گوهر بی بدیل" که به چشم به هم زدنی نبایستی تبدیل به لجن و زباله شود» (ص40) و ادّعا می کند: «اگر اعضا و هواداران پاسیوشده را جمع کنند، بزرگترین سازمان سیاسی خارج کشور را تشکیل خواهند داد» (ص63). در 12مهر 92 نیز به بهانه «پاسخ به نامه سرگشاده آقای ریحانی، از اعضای سابق مجاهدین» می نویسد: «ایشان از من خواسته‌اند که گروهی تشکیل دهم و ... آنجا را مأمنی برای کسانی کنم که از ترس درافتادن به دامان رژیم می ترسند که خود را از دور باطل مسیر بی سرانجام رجوی جدا بکنند... و نتیجه‌ گرفته‌ اند که من و بخش بزرگی از اعضای مجاهدین که در این سالها از این تشکیلات جدا شده‌ اند، می ‌توانیم در آینده سیاسی ایران نقشی مثبت ایفا کنیم». 

     راستی، چه کسانی هستند آن «بخش بزرگی از اعضای مجاهدین که در این سالها از این تشکیلات جداشده اند» و در میان زمین و آسمان آویزانند که مصداقی (یا ریحانی) می خواهد از آنها گروه کارآمدی تشکیل دهد و  «در آینده سیاسی ایران نقشی مثبت ایفا» کند؟

   بعد از بمبارانهای ویرانگر نیروهای نظامی آمریکا و متّحدانش در عراق در فروردین 1382 که قرارگاههای مجاهدین را به ویرانه یی تبدیل کرد و تلفات و ضایعات بسیاری به بارآورد و در دوران سخت و نفسگیر ده ساله پس از آن، کسانی دست از مبارزه کشیدند و از سازمان مجاهدین جداشدند؛ از میان آنها، بودند کسانی که تن به ذلّت مزدوری رژیم سفّاک آخوندی سپردند. امّا بخش بزرگی از «جداشدگان» نه تنها تن به ننگ مزدوری رژیم ندادند بلکه در هواداری از سازمان پابرجا ماندند و در نشیب و فرازهای این دوران سخت نیز، یار و پشتیبان سازمان بودند. بخشی از جداشدگان نیز، دست از مبارزه با رژیم کشیدند و به کُنج عافیت خزیدند. نمی دانم مصداقی از میان کدام بخش از «گسستگان» می خواهد «بزرگترین سازمان سیاسی خارج کشور» را برپاکند. بی تردید هيچ يك از افراد فوق الذكر حاضر نيستند با زمینه سازان کشتار در اشرف و لیبرتی دست اتّحاد بدهند و با آنها همراهی کنند. در این صورت، مصداقی و سوته دلان پیرامونش با کدام هوادار «پاسیو»شده یی می خواهند «بزرگترین سازمان سیاسی خارج کشور» را تشکیل دهند و از طریق آن «در آینده سیاسی ایران نقشی مثبت ایفا»کنند؟ البته شماری از جداشدگان از سازمان مجاهدین هم هستند که مصداقی درباره آنها می نویسد: «بسیاری که از شما جدا می شوند و می خواهند کار سیاسی کنند، جز ضدیّت و دشمنی با شما چیزی در چنته ندارند... گویا انگیزه دیگری برای کار سیاسی ندارند» (نامه سرگشاده، ص217). بی تردید بخشی از آن شمار، که «جز ضدیّت و دشمنی» با مسعود رجوی «چیزی در چنته ندارند»، «مزدور» رژیم اند و بخشی هم در شمار «دوستان مورد اعتماد» خود مصداقی هستند که تجربه نشان داده مانند خود او «جز ضدیّت و دشمنی» با  مسعود رجوی و سازمان مجاهدین و شورای رهبری آن، «چیزی در چنته ندارند» يامانند خود او مزدور يا همسو با رژيم هستند. من در اینجا به «مزدوران» شناخته شده رژیم می پردازم و به نمونه هایی از فعالیتهای خارج کشوری آنها در سالهای اخیر اشاره می کنم تا معنای «چرا این همه مزدور تحویل رژیم می دهید؟»، تا حدودی، روشن شود.

    فعالیتهای «گسترده» «مزدوران»

   ـ نشریه «مجاهد»، شماره 731، 22فروردین 1384 (11آوریل 2005) ـ «مأموران وزارت اطلاعات در صحنه توطئه ننگين»:  «آخوند يونسي در روز 25 اسفند 83 در تلويزيون رژيم گفت "من امروز به معاونم دستور دادم جنايتهاي منافقين را سريع به عرض مجامع بين المللي برساند و ثبت شود". براي اجراي اوامر آخوند يونسي و در ادامه كارزار كثيفي كه با تجمّع مأموران اطلاعات آخوندها [در بعد از ظهر سه شنبه 9 فروردین 1384] در ميدان تروكادروي پاريس آغاز شده بود، روز جمعه 12 فروردين ايادي مافياي آخوندي، كه از حمايت و هماهنگي يك سرويس فرانسوي برخوردار بودند، به اورسوراُوآز، و شهرهاي ديگر اين منطقه رفتند تا به لجن پراكني عليه مقاومت ايران و رئيس جمهور برگزيده آن بپردازند.
    اسامي شماري از مأموران جيره‌خوار آخوند يونسي در تشبّثات اخير ... عبارتند از: كريم حقّي، هادي شمس حائري، مسعود جاباني، حبيب خرّمي، صمد آل‌سيد، مسعود خدابنده، آن خدابنده [سینگلتون]، محمد‌حسين سبحاني، اردشير پرهيزكاري، مهدي خوشحال، فرهاد جواهري‌يار، ادوارد ترمادويان، عباس صادقي‌نژاد، علي‌اكبر راستگو، خسرو جان‌نثار، ايّوب كرد رستمي، ناصر رضواني، ربابه شاهرخي، حسن صادقيان، مجيد فراهاني، الهام كاكاوند، حسن خَلَج، مهتا خلج و جعفر بقال‌نژاد».

   تا این جا با نام و نشان 24تن از «مزدور»ان رژیم آشناشدیم که خود را «جداشدگان از سازمان مجاهدین» معرفی می کنند.

  ـ اطلاعیه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ـ 18 خرداد 1385 (8 ژوئن 2006): «تلاش چند هفته يي سفارتخانه هاي رژيم آخوندي در بروكسل و پاريس براي برگزاري يك تجمّع در مقابل مقرّ اتّحاديه اروپا, در حمايت از برنامه هاي اتمي رژيم و در مخالفت با اعمال يك سياست قاطع، با بايكوت و بي اعتنايي مطلق ايرانيان مقيم اروپا مواجه و به يك شكست فضاحت بار تبديل شد. اين تجمّع كه تعداد ايرانيان شركت كننده در آن به 20 نفر هم نمي رسيد, مخالفت گسترده مردم ايران با پروژه هاي اتمي رژيم آخوندي را نشان مي دهد... فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران از هفته ها قبل با بوق و كرناي بسيار و با به كارگيري كليه امكانات مالي, سياسي و ديپلوماتيك خود در فرانسه و بلژيك, از جمله پرداخت تمامي هزينه هاي سفر و اقامت مزدوران شركت كننده در اين تظاهرات, به زعم خود تلاش كرده بود وانمود كند مردم ايران از برنامه تسليحات اتمي رژيم حمايت مي كنند. امّا, در اين نمايش مسخره تنها شمار معدودي ايراني، كه تماماٌ ايادي رژيم بودند، شركت داشتند و بيشتر شركت كنندگان، كه تعداد آنها به 100نفر نيز نمي رسيد, غيرايراني و عمدتاٌ از كشورهاي عربي بودند و بخش زيادي از شعارها هم به زبان عربي بود...»

ـ اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت ـ 8 آذر1388 (29 نوامبر 2009):

        «بعداز ظهر روز شنبه هفتم آذرماه (1388), اطلاعات بدنام آخوندها... يك دوجين از مزدوران پيشاني سياه خود را براي ايجاد سر و صدا و لجن پراكني عليه مقاومت ايران, در مركز استان وال دو آز, تخليه» نمود. «...مزدوران گشتاپوی آخوندها كه با تعدادي پناهجوي اجيرشده افغاني و آفريقايي به عنوان سياهي لشكر حدود 20نفر بودند», «از كشورهاي مختلف اروپايي» به شهر «سِرژي پونتوآز»، در نزدیکی شهر اُوِر، مرکز شورای ملی مقاومت، آورده شده بودند.

 «اسامي مزدورانِ از پيش افشا شده عبارتند از: كريم حقي, هادي شمس حائري, بهزاد عليشاهي از هلند, محمدحسين سبحاني و علي قشقاوي از آلمان, جواد فيروزمند, محمد كرمي, عليرضا نصراللهي, محمد بازيارپور، حسن پيرانسر, منصور نظري و محمد رزاقي از فرانسه, بتول ملكي از سویيس و عباس صادقي نژاد از دانمارك. آنان چندين گوني بروشور و تعدادي پلاكارد براي توزيع و نصب در راه آهن سرژي پونتواز به همراه داشتند كه از قبل توسط سفارت رژيم تهيه شده بود...»

   ـ « روز سه شنبه 6 ژوئن 2012، وزارت اطلاعات يا گشتاپوي ملايان, با به كارگيري تعدادي از مأموران شناخته شده اش, اقدام به برگزاري يك اكسيون و يك جلسه با درخواست اخراج مجاهدين از فرانسه نمود. اين اكسيون با نمايش تعداد انگشت شمار مأموران وزارت در منطقه سنت ميشل پاريس برگزار شد. شركت كنندگان در اين نمايش عبارت بودند از: محمد حسين سبحاني ـ غفور فتاحي ـ بتول سلطاني ـ نسرين ابراهيمي ـ مهدي سجودي ـ محمود سپاهي ـ علي جهاني ـ محمد رزّاقي ـ علي راستگو ـ مهدي خوشحال ـ نادر نادري ـ محمد كرمي ـ جواد فيروزمند, طيّبي, حامد صرّافپور, همايون كهزادي.

   اين نمايش, پس از 10 دقيقه جست و خيز مزدوران و بي اعتنايي عابران و شهروندان فرانسوي, تعطيل گرديد. مأموران پس از اتمام اين نمايش به يك محل مخفي و ناشناخته در همان اطراف رفته و جلسه یي برگزار كردند كه علاوه بر مزدوران نامبرده در بالا, تعداد ديگري هم در آن شركت داشتند: محسن عباسلو, جمشيد طهماسبي و بهيّه جيلاني. آنها خواهان اخراج مجاهدین از فرانسه شدند.

   «میتینگ بزرگ»  «ایرانیان» در فرانسه

   ـ اعلامیه «انجمن حمایت از مهاجرین و ایرانیان مقیم فرانسه (آریا) ـ 19سپتامبر 2007 (28شهریور1386): «میتینگ بزرگ ایرانیان مقیم فرانسه بر علیه جنگ ـ  صلح و همزیستی مسالمت آمیز آری!جنگ و تجاوز،نه»

   «هم میهنان شریف و آزاده، هموطنان دلیر و میهن پرست، ایرانیان آگاه و حامی صلح مقیم فرانسه و کشورهای اروپایی "دریغ است ایران که ویران شود!"

   در شرایطی که طبلهای جنگ از فراسوی ایران زمین برعلیه مردم ستم کشیده و رنج دیده ایران کوبیده می شوند، وظیفه مبرم ملی و میهنی تمامی ایرانیان صلح طلب فرانسه و سایر کشورهای اروپایی است که با حضور خود در میتینگ بزرگ "صلح و همزیستی مسالمت آمیز آری! جنگ و تجاوز، نه!" به مخالفت با اهداف شوم قدرتهای خارجی، نیروهای جنگ طلب و بیگانه پرست برخاسته و در چنین مرحله بسیار خطرناکی دست اتّحاد و همیاری با مردم ایران را به عنوان یک افتخار میهنی بفشاریم.

   ما ایرانیان مقیم فرانسه، جدای از هر گونه تعلق قومی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، همصدا با ایرانیان مقیم اروپا در این گردهمایی بزرگ شرکت نموده و اعلام می داریم که هر گونه فکر تجاوز به خاک ایران را (خارج از این که چه کسی حکم رانده و می راند) پیشاپیش محکوم نموده و در همین رابطه تمامی شهروندان فرانسوی و اروپایی را به قیام بر علیه جنگ دعوت می نماییم.

   در این میتینگ علاوه بر سخنرانان ایرانی و خارجی تعدادی از هنرمندان مردمی نیز در حمایت از صلح و همبستگی با مردم ایران، برنامه هنری اجرا خواهند نمود. پرچم صلح دوستی مردم ایران را با حضور خود در این میتینگ هر چه بر افراشته تر به اهتزاز در آوریم!»

     ـ پس از بسیج یک ماه و نیمه وزارت اطلاعات آخوندها در فرانسه برای برگزاری تظاهراتی تحت عنوان «صلح و همزیستی و مخالفت با جنگ»، سرانجام در ساعت 5 بعد از ظهر روز 5 آبان 1386 (27 اکتبر2007)، شماری از «مزدوران» شناخته شده رژیم در گوشه یی از میدان «تروکادرو» (میدان حقوق بشر) پاریس گردآمدند که عبارت بودند از: جواد فيروزمند و جهانگير شادانلو (از فرانسه)، محمد حسين سبحاني, علي اكبر راستگو، امير موثّقي، علي قشقاوي و عباس صادقي نژاد (از آلمان)، كريم حقي (از هلند)، ترمادويان (از سویيس) و دو عامل سفارت رژيم در فرانسه. این «مزدوران» برای پوشاندن وابستگیشان به رژیم آخوندی پرچم خورشیدنشان را در دست داشتند.

    ابتدا قطعه موزیکی از یک دستگاه ضبط صوت کوچک پخش شد. سپس فیروزمند، از «مزدوران» حاضر در صحنه، در سخنانی کوتاه و چند دقیقه یی از این که هنرمندان و سخنرانانِی که قرار بود در این مراسم، سخنرانی و هنرنمایی کنند، نتوانستند حضور پیداکنند، عذرخواهی کرد و پایان مراسم را اعلام کرد. بدین ترتیب، تظاهرات، شروع نشده، پایان یافت.

  ـ   «صدای آمریکا» ـ گزارش محمدرضا شاهید از پاریس: «امّا درمورد خبرهای داخل فرانسه در ارتباط با ایران ـ در همین ساعات میتینگی در میدان تروکادرو برقرار است که عنوان آن میتینگ ضد جنگ است. تعداد بسیار کمی، ظاهراٌ 11نفر، تا این لحظه که در نیمه این تظاهرات است، فقط جمع شدند. قرار بود کنسرتی هم برگزار بشه که نشده و بیانیه و قطعنامه یی را این گردهمایی برای ما ایمیل کردند... در این بیانیه آمده که جنگ نه موهبت الهی است و نه پیام آور آزادی... آتش جنگ جز در تثبیت حکومت فعلی هیچ خیر و برکتی ندارد. این دو جمله را از آن جهت خواندم که یه یاد داریم آیت الله خمینی معتقد بود که جنگ برکت است».

     «انجمن حمایت از مهاجرین و ایرانیان مقیم فرانسه (آریا)»، که به نام شادانلو، مزدور شناخته شده وزارت اطلاعات رژیم است، حدود دو ماه پس از این تظاهرات 11نفره، در اطلاعیه یی تحت عنوان «شکست یا پیروزی» (دروغ پردازیهای مجاهدین و افشای پشت پرده تجمّع ضد جنگ پاریس)، به تاریخ 10آذر86 (اول دسامبر2007) اعلام کرد: «عصر روز شنبه 5 آبان 1386 برابر با 27 اکتبر 2007 میلادی به دعوت "انجمن حمایت از مهاجرین و ایرانیان مقیم فرانسه" تجمّعی در میدان تروکادرو پاریس برگزار شد... از یک ماه قبل در تدارک یک کنسرت هنری با شرکت هنرمندان ایرانی و فرانسوی بودیم که آغازگر این برنامه باشد. فعالیتهای گسترده یی را در جهت تبلیغات و هماهنگی با گروههای صلح طلب ایرانی و فرانسوی در پاریس انجام داده بودیم و با برخی از احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی فرانسوی و ایرانی هماهنگی های لازم را انجام داده بودیم. در کمتر از 10 روز بیش از 120 هزار اطلاعیه و تراکت ضد جنگ در مهمترین مناطق و مراکز اجتماعی و فرهنگی پاریس پخش شده بود. بیش از 15 سایت اینترنتی این حرکت ضد جنگ را تبلیغ کرده و 4 گروه ضد جنگ از فرانسه و انگلستان و آمریکا در حمایت از این حرکت به ما پیوسته بودند. رادیو فرانسه نیز در 2 نوبت اطلاعیه انجمن را پخش کرده بود. امّا به دلیل مشکلات و سنگ اندازی هایی که سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت از ابتدای اعلام این برنامه بر سر راهمان قرار دادند» این برنامه به دلخواه ما برگزار نشد. «... درست رأس ساعت 15، "اس.ام.اس" هایی از طرف هنرمندان به موبایل ما ارسال می شود که..."متأسفانه به دلیل مشکلاتی که به وجودآمد، نمی رسیم در کنسرت و میتینگ شرکت کنیم...  برنامه در زمانبندی تعیین شده برگزار نشد و با یک ساعت تأخیر برگزار شد. به همین دلیل، به بخشی از میهمانان و شرکت کنندگان واقعیت را گزارش کردیم که قریب به 80 تن از آنان به دلیل وجود سرما محل را ترک کردند. امّا بعد از تجمّع 35 نفره مان در میدان تروکادرو که عکسهای آن نیز در برخی از سایتها به نمایش در آمد، گزارشی از طرف آقای شاهید، خبرنگار رادیو آمریکا در پاریس، از رادیو آمریکا پخش شد که تعداد شرکت کنندگان این برنامه را در بخش اول 11 نفر! ذکر کرده بودند».

    آن زمان ـ این زمان

     آخوند محمدعلی ابطحی، معاون پیشین محمد خاتمی، حدود دو هفته پس از این «تظاهرات»، درباره بی اعتنایی مردم ایران و جهان نسبت به حمله احتمالی آمریکا به سایتهای اتمی رژیم، در سخنانی که در سایت «عصر ایران»، 18آبان 1386 درج شد، گفته بود: «کشورهاي عربي با زدن عراق مخالف بودند و حتي در اروپا، فرانسه عضو فعال ضد جنگ بود. الآن متأسفانه در فضاي خطرناک جنگي عليه ايران اصلي ترين مشکل آمريکا، در قانع کردن افکار عمومي حل شده است. وقتي شيپورهاي جنگ براي زدن عراق دميده مي شد، فضاي افکار عمومي جهان با آن جنگ مخالف بود. در همه خيابانهاي کشورهاي عربي و کشورهاي مسلمان نشين شرقي تظاهرات عليه جنگ و در بعضي کشورها به نفع صدام حسين بود. سازمانهاي غيردولتي و روشنفکران دنيا و به خصوص کشورهاي غربي همه عليه جنگ فعّال بودند. ماههاست که آمريکایي ها مسئول آماده سازي افکار عمومي جهان هستند و اضافه بر مسأله هسته يي، بهانه هايي مثل هولوکاست و محو اسرائيل و دخالت ايران و کشتار آمريکایي ها در عراق و مسائل لبنان و مسائل شيعه و سنّي در جهان اسلام و به خصوص عراق، و مباحث حقوق بشري، هرکدام بخشي از افکار عمومي جهان را آماده جنگ عليه ايران کرده است... اين آماده‌ سازي رواني و زمينه‌ سازي افکار عمومي از همه امکانات نظامي براي ايران خطرناکتر است. متأسفانه از داخل کشور نه تنها هيچ تلاشي براي تغيير افکار عمومي جهان نمي‌ شود، بلکه سخناني گفته مي شود که جنگ افروزان دستاويز بهتري براي ساخت افکار عمومي به‌ نفع جنگ سامان دهند. بي‌ شک در سايه اين آمادگي افکار عمومي جهان، ايران در وضعيت بسيار حساس و خطرناکي قرار گرفته است. رسالت فوري و سنگيني در شرايط بحراني و فوق العاده فعلي بر عهده همه نيروهاي وفادار به ايران قرار دارد. اگر خداي ناکرده جنگي عليه ايران آغاز شود، حمايت دنيا از جنگ‌افروزان، دردناکتر و مشکل‌آفرين‌تر از خود جنگ خواهد بود».

   نامه «مزدوران» به وزیر کشور آلبانی

    ـ «کانون آوا» («آوای منتقدین و جداشدگان سازمان مجاهدین») ـ 30سپتامبر2013 : «نامه تعدادی از اعضای سابق و منتقدان سازمان مجاهدین خلق ایران به وزیر کشور آلبانی». «...از شما به عنوان وزیر کشور و مسئول امنیت کشور آلبانی درخواست داریم... از ورود خانم معصومه ملک محمدی به آلبانی جلوگیری کنید...»

   این نامه را 44تن از «مزدوران»، با عنوان «منتقدین و جداشدگان سازمان مجاهدین» امضاکردند که عبارتند از: مسعود خدابنده، آن سینگلتون، محمدحسین سبحانی، بتول سلطانی، زهرا میرباقری، بهیّه جیلانی، میترا یوسفی، نیاز سلیمی، نسرین ابراهیمی، علی اکبر راستگو، ادوارد ترمادو، قربانعلی حسین نژاد، علی قشقاوی، آرش صامتی پور، بهزاد علیشاهی، مهدی خوشحال، مسعود جابانی، غفور فتاحیان، علیرضا میرعسکری، مهرداد ساغرچی، محمد کرمی، حسن عزیزی، حسن پیرانسر و بیست و یک امضای دیگر.

چنانچه اسامي مزدوران پيشاني سفيدي كه در نمونه هاي بالا ذكر شد را با خود سردسته مزدوران و دوستان مورد اعتمادش كه به قول خودش ”جز ضدیّت و دشمنی با (مسعود رجوي) چیزی در چنته ندارند...» روي هم بگذاريم سر و ته كرباس پوسيده ”چرا این همه مزدور....؟“ مصداقي در مي آيد. در پايان خطاب به او ميگويم "گوهر بی بدیل" 52 شهيد دلاور راست قامتي بودند كه تا آخرين نفس در مقابل مزدوران مسلح خامنه اي و مالكي ايستادند و داغ تسليم و ذلت را به دل اربابان جنايتكار آنان گذاشتند و نيز  قهرمانان دلاور ليبرتي كه بيش از هفت هفته است با اعتصاب غذاي شجاعانه شان بيشمار اشرف نشاناني را در جاي جاي جهان به تكرار يا حمايت از رزمشان بر انگيخته و خار چشم كساني شده اند كه با پشت كردن به مقاومت ”به چشم به هم زدنی .... تبدیل به لجن و زباله شدند“.

 

 

 

 

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter