Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

راستي چه خبر شده که يکهو همه «آث» رو ميکنن؟ چه اتفاقي در راه است و تاريخ ايران بعد از چند دهه محاق به چه نقطه اي رسيده که از خامنه اي و وزارت اطلاعتتش تا اسفل السافلين صفحه ي سياسي ايران هرچه در انبان دارند براي به زانو درآوردن مقاومت بي نظير سه دهه درمقابل ارتجاع غدار در«طبق اخلاص» گذاشته اند وچوب حراج و يغما به چنته ي خويش زده و خود را عرضه ميکنند، کٌر هماهنگي که «سرش» از وزارت اطلاعات و سايتهاي خارج کشوري اش مانند ايران اينترلينک و ايران ديدبان وساير همريشان شروع شده وتا فتح« قله هاي اپوزيسيون» خود خوانده پيش ميرود.

البته ترجيع بند همگي وهرکدام به نوعي و« به آن زبان که تو داني» دلسوزي براي اعضاء مجاهدين وخواهان «نجات» آنان و حمله به «سر» و رهبري مجاهدين هستند و بايد اين «سر» را حالا دراين کٌرهماهنگ هر شخص و دسته اي بايد نًت خودش را بزند تا ارکسترسمفوني وزارت اطلاعات هماهنگ شود و صداي آن را انقدر تقويت و«هارمونيک»کرد که همه بشنوند و فرصت طلبها دشنه ها را آخته کنند که وقتي دوباره مجاهدين قتل عام شدند به تنها کسي که ربط پيدا نکند رژيم آخوندي وهمپيمانانش باشد، تا «حقيقت» اين واژه مظلوم، نمايان شود و چشمکها و«گوشهاي حقيقت بين» ببينند و بشنوند که اين رهبري مجاهدين است که مسئول کشتار و قتل عام آنهاست و«يک تنه» جلوي کشورهاي اروپا وآمريکا و سازمان ملل و رژيم عراق را گرفته که اعضاء مجاهدين را با سلام صلوات به خارج و به نقطه امن نبرند!، جملگي هم قياس به نفس ميکنند که پنداري اعضاء مجاهدين همه درفکر فرار از ميدان جنگند و هرکدام بايد ساک بدست درجاهايي مثل «تيف» جمع شوند وفرار را بر قرار ترجيح دهند، اصلا آنها از روز اول هم دنبال فرار بودند! و دست بر قضا وبر اثر يک حادثه  سي سال لباس رزم ومقاومت به تن دارند!،.... هيهات، هيهات ..
پس اي گوشهاي شنوا ودستهاي با سخاوت آغوش باز کنيد....بشتابيد...بشتابيد.... نرخ را ارزان کرديم ...«مجاهدين خودشان به اعضاء سازمانشان فشار مياورند تا کشته شوند»....«فشارهاي تشکيلاتي باعث کشته شدن آنها درزندان ليبرتي ميشود»، «آنها را تبديل به روبات کردند»....«هيچ اختياري ازخود ندارند» .....«درطول تاريخ ايران هيچ گروهي انقدر بريده نداشته».....«من وما منتقديم واينها ميخوهند مثل گيلاني ولاجوردي وملا حسني سرما را از تنمان جدا کنند»....«سياست اينها غلطه»....«استراتژيشان اشتباهه».... پس حقشان است کشته شوند، پس اي رژيم بکش ما جاده مشروعيت کشتار آنان را تا دلتان بخواهد هموار کرده ايم.
بر وزارت اطلاعات و رژيم که حرجي نيست، سي سال است که کارش همين بوده و بي دغدغه ماشين کشتار و اعدام وسرکوبش براه بوده وقادر نيست حتي يک ميليمتر عقب بنشيند، اما يکي نيست به اين خود شيفتگان درخارجه بگويد آخر کجاي تاريخ ايران نمونه اي از يک مبارزه بي توقف سي ساله بوده که ارگان اصلي مقاومتش تسليم نشده، خيانت نکرده، منقرض نشده، وبدون وابستگي خود را به اربابان دنيا تحميل کرده و با سر در واديها و قلمروهاي نا شناخته وارد شده پيشروي کرده وهنوز هم سرپاست، واينگونه مورد حمله قرار بگيرد؟
  وقتي رژيمي يک ميليمتر عقب ننشسته و يک جنگ خونين و همه جانبه را با مردم ومقاومت اين مردم و با آحاد اين مردم روزمره وبي وقفه به پيش برده، عده اي براثر مبارزه ي طاقت فرسا و طولاني ميدان جنگ را فراموش کنند و يقه ي مبارز زير تيغ را بگيرند و تمام حق وحقوق به تاراج رفته را از او طلب کنند آيا اين را نبايد ننگ ناميد؟
اينهم از«ويژگيها» واگر بخواهيم رک وپوست کنده بگوييم ازسرشکستگيهاي اين دوره تاريخ کشور ما و نتيجه بلافصل اختناق و ارتجاع خونخوار در«سمبه » پر«زورش» ميباشد که يا کشته و نابود کرده و يا به تسليم و خيانت کشانده و يا توليداتي «فرنگي » داشته که به «اينهماني» حاکم و محکوم و ظالم و مظلوم درسرزمينهاي دوردست مشغولند و برايشان «صرف» نميکند جانب محکوم و مظلوم را بگيرند، اينها اما فقط يک روي سکه ي اين «ويژگيها» است روي ديگر سکه به يقين نزديکتراست ميتواند اين باشد که اين سازمان با رهبري هشيارانه اش و با پرداخت بهايي سنگين توسط سه نسل رهبران واعضايش توانسته به بقاء ادامه دهد واين ادامه حيات، ممات بسياري  را درصحنه ي عمل سياسي ومبارزاتي رقم زده وخط بطلاني بر هرچه فرصت طلبي وموج سواري کشيده، که مرزهايش بر مقاومت و مبارزه رودر رو با رژيم ترسيم شده، و هرمدعي «محکوم» است که سقفي بالاتر از او درمبارزه بزند تا بتواند از او پيشي بگيرد وايکاش که چنين بود واين مقاومت دربرابر ارتجاع واستعمار تنها نبود آنگاه شايد درک ميکردند که «يک من ماست چقدر کره دارد»، حال وقتي که اينچنين نيست، پس بايد رهبريش را و اعضايش را و ارزشهايش را لجنمال کرد واز آنها شيطان ساخت تا پيشرويش کٌند شود، به هرحال وبا پذيرش هر روي اين سکه نتيجه يکي خواهد بود:«ادامه بقاء همين رژيم».
پس بايد «فرصت» را غنيمت شمرد وآنها را که درزير فشارتنها ابرقدرت جهان و قهارترين رژيم خونخوار تاريخ معاصراست و تا امروز ده سال است که بطورغير رسمي زنداني هستند و چهار قتل عام را ازسرگذرانده اند واکنون بدون هيچ حق وحقوقي درقتلگاهي به نام «ليبرتي» محصورند مورد تهاجم قرار داد، مشاهده ميکنيد که چه ميزان «صداقت» درکار است وچه ميزان«شهامت وشجاعت» براي اين کار لازم است؟
اصحاب «اينهماني» درسرزمينهاي دور اما يک چيز«بسيارکوچک» را فراموش کرده اند که اين نسل اين سازمان و اين رهبري، درخلال سه دهه ودربرهه ي مقاومت دربرابرارتجاع، خرداد و بهمن سال شصت، کشتارهاي بي امان بعد ازخرداد شصت، ارديبهشت سال شصت ويک، واحدهاي مسکوني، لاجوردي و حاج داوود و گيلاني و پورمحمدي و...، فروغ جاويدان، قتل عام تابستان شصت و هفت، مهيب ترين بمبارانهاي اول عراق، سلسله عمليات تدافعي مرواريد، بمبارانهاي مرگبار ب 52 درجنگ دوم واشغال عراق، تيف سازي درمقابل اشرف، خانواده هاي وزارت اطلاعات، سه قتل عام دراشرف وليبرتي، و بالاخره درهم شکستن ليست ارتجاعي استعماري تروريستي ......را بر شانه هاي کوهوار خويش حمل کرده، رژيم رفتني ست سال نهايي نبرد ميان مردم ايران و رژيم خونخوار درپيش است، بحرانهاي مرگبار داخلي، منطقه اي وجهاني رژيم را درمحاصره قرار داده، مجاهديني که خود را فداي آزادي مردم خويش نموده اند ازپرداخت هيچ بهايي دريغ نميکنند مقدم آزادي را با عزم واراده هاي بازهم استوارتر مبارک ميدارند چه چيزي پر برکت تر ازاين شرايط ميمون.      
پس چه باک اين گوي و اين ميدان، وقتي سرلوحه و وروديه  اين وادي، صداقت و فدا و ايستادگي تا آخرين نفس باشد، و شرم احساسي انقلابي، وجه معکوسش را بايد چه ناميد......؟
يكشنبه15ارديبهشت1392
    


 

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter