Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

«....درمورد وضعیتم درزندان ازبدو دستگیری به مدت چهل ماه درسلولهای انفرادی بازداشتگاههای مختلف بودم..... آنهاهدفشان ازپا درآوردن وشکستن مقاومت زندانیان سیاسی مقاوم میباشد(زهی خیال باطل) ولیکن همواره به عهد و پیمان خود با خدا وخلق پایدار واستوار خوام بود.....من هوادار سازمان پرافتخارمجاهدین خلق ایران بوده وهستم وهیچ ارتباط تشکیلاتی با آنها نداشتم.......با این وجود ازاینکه اعلام نمایم هوادار سازمان هستم هیچ ترس وهراسی ندارم وبگذار بخاطر این هواداری وبغض کینه ی ضد انسانی رژیم نسبت به سازمان وهوادرانش به چوبه دار سپرده شوم، باشد که پرچم شــــــــــرف وآزادگی خلق قهرمان ایران باشم وشهادتمان موجب روسیاهی وسرنگونی هرچه سریعتر این رژیم ضد بشری گردد.......مطلب دیگراینکه من دشمن خدا وخلق را خوب شناخته ام وانتظاردیگری جز این ازاینها ندارم وهرلحظه آماده ی شهادت در راه خدا وخلق وارمانهای رهاییبخش وتوحیدی مجاهدین خلق ایران نیباشم......آن زمان که بنهادم سربه پای آزادی ،،،دست خود زجان شستم  ازبرای آزادی،،،، تا مگربدست آرم دامن وصالش را ،،،، میدوم به پای سر درقفای آزادی.....».

پارگراف فوق بخشی ازمصاحبه ونامه زندانی سیاسی غلامرضا خسروی سوادجانی میباشد که درچنگال رژیم اسیر است، این نامه ی افتحارآمیز را داشته باشید تاسری به سخنگویان رژیم بزنیم.

پاسدار قاسمی ودرپی او گله ی سرپاسداران وائمه رذالت درجمعه بازارهای رژیم اعلام کردند عملیات قتل عام مجاهدین دراشرف از«فروغ جاویدان با اهمیت تربود» .درآخر هم پاسدار «سلامی» آنرا«دارای اهمیت کاربردی وسیع درتحولات آینده منطقه » دانست، این مواضع را هم داشته باشید تا سری به نامه های مزدوران تواب وزارت اطلاعات وهمنشینانشان بزنیم.

مردک تواب خیانتکار خود را صدای اعدام شدگان سال شصت وهفت مینامد همانگونه که موسوی وخاتمی هم خورد را اپوزیسیون رژیم میدانند، زندانیان سیاسی دست به نقد وموجود وبا اسم ورسم ودراسارت رژیم را که به رژیم «بیا بیا» میگویند وپرچم مقاومت را درسیاهچالهای رژیم بر افراشته اند را که ادامه همان شهدای سال شصت وهفت وایضا زندگان همان مقاومت دراشرف وزندان لیبرتی را رها کرده وقصد دارد خون شهدای سال شصت وهفت را با لقمه حرام خود آلوده سازد وماموریت محوله را به انجام برساند، نامه های «علی آقا صارمی»، ویاران شهیدش درپیروی ازخطوط مجاهدین، صدای«ولی الله فیض مهدوی» درواپسین لحظات قبل از تیر باران وامروزغلامرضا خسروی هوادار «سازمان پرافتحار مجاهدین خلق ایران»، وایضا کشتار قهرمانان اشرف ولیبرتی.

براستی چه رابطه ای بین مواضع سران سیاسی نظامی امنیتی رژیم درقتل عام مجاهدین اشرفی ولجن نامه های مزدوران وتوابان رژیم در«زردابهایشان» وقتل عام مجاهدین وجود دارد، ایا این گربه های سیاسی در راه رضای خدا موش میگیرند یا مامورند وبه فرموده به خط شده اند.

براستی چه رابطه ای بین مجاهدین ازصدر تا دورترین هوادارانشان واز اشرف وزندان لیبرتی تا سیاهچال های رژیم وتا اقصی نقاط جهان با رهبریشان درراستای سینه سپرکردن درمقابل رژیم وترد وادادگی وفعایت مستمر درهرنقطه که هستندعلیه رژیم واعوان وانصار رنگارنگش وبقول دکتر هزارخانی دربپا داشتن دیوار مقاومت بارژیم، با مواضع روزمره بریده مزدوران تواب وهمپالکیهایشان وجود دارد؟ 

براستی چه رابطه ای بین نامه های زندانیان شهید واسیر در«بیا بیا» گفتن و«منم» زدن به رژیم آنهم درچنگ اسارت، با «مدیریت قیام هشتادوهشت» با پایداری مجاهدین اشرف ولیبرتی بخصوص دراین یک دهه وقتل عامهای سالهای اخیر وبه خصوص قتل عام یکشنبه خونین دراشرف وجود دارد؟

و درآخر، براستی چه رابطه ای بین فاکتورهای فوق و«اهمیت کاربردی وسیع قتل عام اشرف درتحولات آتی منطقه» ونامه ومواضع مزدوران خائن در حملات رذیلانه شان به مقاومت ورهبرشان وتخطئه ها وخیانتها واستفراغات آنها درچند ماه اخیر برقراراست؟. آیا این هارمونی جنایتکارانه وتقسیم کار از روی اتفاق بوجود آمده؟ دراینجا به عمد به افشاگریهای دکتر «طاهربومدرا» دربرنامه ریزیهای خارجی دراین زمینه نمیپردازم که آن خود مقوله ای «جدا» در این تهاجم است.

تنها با یک نگاه سریع به سیر تحولات ده سال اخیر وپایداری غیرقابل تصور مجاهدین ورهبریشان هر نوآموز سیاسی با چیدن فاکتهای فوق درکنار هم به تصویری خواهد رسید که یک تقسیم کار چند سویه وبه موازات هم  به پیش رانده شده که سر اصلی آن دروزرارت اطلاعات وارگانهای وابسته  قرار دارد که ازانجا مزدوران تازه به خط میشوند و به شکل مرحله بندی شده روانه جنگ علیه اصلیترین وتنها نیروی سازمانیافته مقابل خود میشوند با هدف زدن مجاهدین ورهبری مجاهدین، صدالبته که دراین جنگ، آدمکشان حرفه ای ماشه میچکانند وتیرخلاص میزنند و مزدوران خائن در راستای تیر خلاص زدن وکشتار آنان زمینه های نظری  بدنام کردن راه ورسم ورهبری این مقاومت را می بافند.

پیام قتل عام«اشرف» ومقاومت آنها درمقابل رژیم ضدمردمی آخوندی تار وپود جامعه ایران را مینوردد وچون خون «حنیف کبیر» با پیامهای «مسعود »وبر شانه های پولادین مجاهدین ویارانشان خمل خواهد شد وراهگشای «جهاد» ومقاومت تا آخرین نفس را به الگو و سمبل مبارزه با رژیم تبدیل خواهد کرد، این همان کابوسی است که رژیم و در راستای آن تواب وبریده ها را به وحشت انداخته وبه خود فروشی سیاسی درمقابل این مقاومت قرار داده، بدون شک رژیم آرزوی تسلیم ووادادگی این موج خروشان مقاومت را همراه با مزدوران تازه به میدان آمده به گور خواهند برد وتاریخ ایرانزمین ننگ خیانت را تا ابد برپیشانی سیاه آنان حک خواهد نمود.