Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

سپاه پاسداران  اعلام کرد هفتاد نفر از مجاهدين خلق در «اشرف» کشته شدند.

روز يکشنبه (10شهريور) کماندوهاي مالکي ـ خامنه اي وارد کمپ شدند و دستهاي پناهندگان سياسي را بستند و آنها را به گلوله بستند و تير خلاص زدند. گناه آنها تسليم نشدن در برابر آخوندهاي خونريز بود. آنها طبق ماده چهارم کنوانسيون ژنو مورد حفاظت بودند که جهان آن را به رسميت شناخته است.
دو هفته قبل از کشتار آب و برق اشرف را قطع کرده بودند و جنايت از همين نقطه شروع شد. آخوندها مي خواستند زمينه  کشتار را آزمايش کنند.
چند ماهيست که «نوکران ارتجاع»، بي جيره يا با جيره، هر روز براي مجاهدين اشک تمساح مي ريزند و خبرهاي دسته اول را به روي اينترنت مي فرستند. يکي به سراغ همسر سابقش مي رود و او را زنده به گور مي خواند تا خوش رقصي اش مستجاب شود. البته قبلاٌ هم برادرش، که عضو وزارت اطلاعات است، او را براي بازگشت به ايران ترغيب نموده بود.   
  به ترتيب وارد مي شوند. «همنشين» مصداقي، خودش را به موش مردگي مي زند تا دروغهاي شاخدارش را به تنور بچسباند و با همدستي او مجاهدين خلق را از عرش به فرش بکشاند و البته که مصداقي با زمينه سازيهاي اين کشتار وحشيانه، مجاهدين دست بسته را اين گونه به فرش خون کشيد... پيش از اين، مزدوران ارتجاع مجاهدين خلق را وابسته به صهيونيستها و نئوکانها مي خواندند و سيمون هِرش نفتي مي گفت مجاهدين خلق را در «نِوادا» مشغول تعليم نظامي ديده بود. منبع خبر او مسعود خدابنده در وزارت بدنام بوده است. طبق «فرموده»، اين بار از جبهه ديگري وارد شدند و ايرج مصداقي مزدور نيز لقب استالينيست به آنها داد.

در سي و چهارسال  تلاش براي نابودي مجاهدين از سر اتّفاق و بي علت نبوده است و بدون ترديد، دست خونين باندهاي مخوف در راه نابودي فيزيکي مجاهدين خلق در دست آخوندها بوده است. در نبرد نابرابر مجاهدين با رژيم خونريز، تيغ کشهاي تحت فرمان ارتجاع هار بدانند هرگز نمي توانند خون قربانيانرا  پايمال کنند و براي رژيم محتضر خامنه اي نوشداروي ماندگاري و بقا فراهم کنند. دنيا آن چنان که آنها گمان مي کنند بي حساب و کتاب نيست و اشک تمساح ريختنهاي آنها راه به جايي نخواهد برد.
  هنوز کشتار نه نفر از مجاهدين و فدائيان در سي فروردين 1354 توسط ساواک و به دستور شاه بر روي تپه هاي اوين فراموش نشده است و دست اندر کار اين جنايت ـ پرويز ثابتي، نفر 2 ساواک، از ترس خودش را نشان نمي دهد. همه وجدانهاي بيدار درباره چنين فجايعي داوري خواهندکرد.
ملاهاي جنايتکار، بدون وقفه، در کار کشتار و چپاول و قلع و قمع مردم هستند. شرارت پشت شرارت. فقر را عمومي کرده اند. دست و پا مي برند و هر روز در شکنجه گاههاي قرون وسطايي جسد قرباني شکنجه شده يي را به خانواده هاي داغدارشان تحويل مي دهند. پيشتازان جنبش براي رهايي مردم دست از جان شسته و در نبردي نابرابر با آدمکشان چنگ در چنگ شده اند و در اين راه هر سختي و رنج و مرارتي را به جان خريده اند و دست از آرمان رهايي مردم برنمي دارند و در راه آزادي مردمشان پايداري مي کنند و به خون مي غلتند، اما در اين ميان مشتي خودفروش مشغول تعزير قربانيان هستند و مذبوحانه تلاش مي کنند که راه نفس پيشتازان آزادي را ببندند. اين رمّالان سياسي، خوب مي دانند که براي کدام تنور جهنّمي هيمه فراهم مي کنند. از روي رديف عکسهايشان بر سايتهاي وزارت بدنام اطلاعات آخوندي هم به خوبي مي توان به نقششان در سوخت رساني به تنور سرکوب و کشتار و چپاول و تلاششان براي نابودي پيشتازان آزادي مردم ايران پي برد.
     مصداقي مزدور قبل از کشتار مجاهدين خلق با انتشار جزوه 230 صفحه يي اتّهامات بي اساسي را به مجاهدين خلق نسبت داده بود که اينها استالينيست هستند و همديگر را سرکوب مي کنند و هفتاد درصد از اعضاي مجاهدين ناراضي اند، اما راه خروج از تشکيلات سازمان بر آنها بسته است. تمام ارگانهاي اطلاعاتي رژيم هم همين خط را دنبال مي کردند. دشمنان شناخته شده مجاهدين به صف شده بودند تا زمينه سر کوب آنها را آماده کنند. قتل عام بيرحمانه يي را با همين زمينه سازيها تدارک ديده بودند. اگر جز اين بود چرا اين مزدور شناخته شده بعد از کشتار مجاهدين سر از پا نمي شناسد؟  خود را کارشناس همه امور مربوط به مجاهدين معرفي مي کند و براي نعل وارونه زدن در سايتها آماده است. سه روز بعد از قتل عام وحشيانه در اشرف در نقش کارشناس امور آمريکا و سازمان ملل متّحد مي گويد: «در خواست مريم رجوي از دولت آمريکا و ملل متّحد براي استقرار نيروهاي کلاه آبي ملل متّحد در اشرف و ليبرتي، به منظور جلوگيري از استمرار اين قتل عام ها، نه واقعي است و نه شدني و نه توجيه حقوقي و سياسي مناسب و منطقي پشت آن است... نيروهاي کلاه آبي نه در عراق حضور دارند، نه دولت اين کشور اجازه ورود به آنها را مي دهد و نه شوراي امنيت چنين اراده يي دارد و نه موضوع يک کمپ پناهندگي در عراق صلح جهاني يا منطقه يي را به خطر مي اندازد که موجب دغدغه بين المللي شود. جدا از راديو تلويزيون هاي فارسي زبان، هيج يک از تلويزيونهاي بين المللي، اعمّ از بي. بي. سي، سي. ان. ان، الجزيره، يورو نيوز و تلويزيونهاي اروپايي و آمريکايي، حتي خبر اين کشتار فجيع را انتشار نداده اند. حساسيت بين المللي در اين رابطه وجودندارد». يکي نيست به اين آقاي همه چيزدان بگويد «ابولي، خرت به چند؟»، تو را چه به حقوق بين الملل؟ در کجا درس حقوق  خوانده اي؟ مجاهدين خودشان به اين گونه مسائل حقوقي آشنا هستند و نيازي به راهنماييهاي پادوهاي نظام ولايت ندارند.
    مصداقي چون خودش در صف مهاجمان به اشرف قراردارد، مثل آنها سعي دارد که بگويد که احدي به اين کشتار اهميتي نداده و تلويزيونهاي خارجي هم، حتي خبرش را پخش نکرده اند. معلوم نيست از کجا به اين اِشراف دست پيداکرده است. مگر خبر تلويزيونهاي خارجي را مانيتور کرده است که با اين قاطعيت فتوا صادر مي کند؟ با اين حساب که گوش سازمان ملل و آمريکا براي شنيدن درخواستهاي مسئولين مجاهدين و اجابت آنها، ازجمله در مورد استقرار کلاه آبيها، کاملاٌ بسته و ناشنواست و هيچ رسانه بين المللي هم اخبار قتل عام اشرف را پخش نمي کند، پس چه مانعي وجود دارد براي ادامه اين کشتارهاي وحشيانه يي، که مصداقي راه آن را تا به اين حد بي مانع و گشاده مي بيند؟    
   مي گويد قتل عام آوارگان فلسطيني در صبرا و شتيلا دربرابر چشم ناظران سازمان ملل اتفاق افتاد و آب از آب تکان نخورد. در صبرا و شتيلا در فاجعه قتل عام آنها ناظران ملل متحد حضور نداشتند که شاهد اين کشتار باشند. اين يک پيام روشن براي دم تيغ دادن مجاهدين از طرف کسي است که طبق نوشته خودش در زندان با بازجويان براي شکار مجاهدين خلق به گشت مي رفته و نامزدش فاطمه کزازي و برادر او را به زير تيغ جلاد فرستاده که هر دو اعدام شدند. باز هم درمورد بي اعتنايي دنيا به کشتار مجاهدين چنين دُرافشاني مي کند؟ «در سالهاي گذشته دولت آمريکا با وجود داشتن بيش از 120 هزار نيروي نظامي در عراق قادر به تأمين امنيت نيروهاي خود نبود، چگونه امروز از اين دولت مي توان انتظار داشت که از راه دور تأمين امنيت مجاهدين ذر عراق را به عهده بگيرد؟».
   اين مزدور در اينجا سخنگوي دولت آمريکا شده و مي گويد آنها نمي توانند از مجاهدين خلق حفاظت کنند آن هم در سطح يک کمپ پناهندگي، يادش مي رود که آمريكا مالکي را بر مسند حکومت نشاند. اينجا مي خواهد پنبه قرارداد جمع آوري سلاح ها در برابر حفاظت از مجاهدين خلق را بزند و به طرف مربوطه، يعني رژيم، بگويد دست براي هر اقدامي در اين خصوص باز است.
   مي گويد: «پافشاري روي ماندن در عراق نه عاقلانه است و نه عملي. براي نجات جان ساکنان اشرف و ليبرتي بايستي اقدامي عاجل به عمل آورد ودر اين را ه شعار ها و خواسته هايي را مطرح کرد که امکان تحقّق داشته باشد».
        آيا ما با يک مهجور و خودشيفته طرف هستيم يا با يک مأمور کودن ملاها؟  مجاهدين خلق براي انتقال به کشور ثالث از اشرف به ليبرتي رفته اند، پس ادّعاي اين که آنها بر ماندن در ليبرتي اصرار مي ورزند، فقط از مغز ملاحسني خارج از کشور ممکن است بيرون بيايد. مجاهدين خلق چندسالي است که پذيرفته اند از عراق خارج شوند، حتي با استقرار در مرز اردن نيز موافقت کرده اند، اما عراقي ها موافقت نمي کنند و حتي  اجازه نمي دهند خبرنگاران يا وکيلان مجاهدين از ليبرتي ديدارکنند. من از يکي از مقامات بلندپايه آمريکايي در يکي از کنفرانسهاي مربوط به اشرف شنيدم که مي گفت وقتي به مالکي گفتيم ما آمده ايم که از ليبرتي ديدن کنيم برآشفته شد و گفت نمي شود. مسأله اين است که خامنه اي و دولت سرسپره مالکي به هيچ راه حلي جز نابودي کامل مجاهدين تن نمي دهند. اما کشتارهاي دسته جمعي وحشيانه در اشرف و ليبرتي و فشارها و آزار و اذيتهاي هر روزه نتوانست ضربه يي کاري بر سازمان مجاهدين وارد کند و سياست شيطان سازي مجاهدين هم، که تازه ترينش همين نامه انباشته از دروغ و مهمل بافي مصداقي مزدور است، پيش از آن که مجاهدين را در نگاه مردم بي اعتبار کند، مشت عاملان رسواي آن را بازتر کرد.
    اگر ادّعاهاي مصداقي مي توانست فضاي هواداري از مجاهدين را مسموم کند، اين همه اعلام همبستگي با مجاهدين، از ايران و حتي از داخل سلولهاي اوين و ساير زندانها بيرون نمي آمد. وجدانهاي آگاه به روشني پي مي برند که  پشت اين شيطان سازي ها و اتّهامات دروغين امثال مصداقي چه دستهاي اهريمني در کارند و آبشخور همه اين ياوه گوييها کجاست. هزارها اعلام همدردي با مجاهدين خلق نشان مي دهد که مجاهدين در دل مردم داغديده ايران ريشه هاي عميق دارند و نه با کشتن و نه با تبليغات زهرآگين نمي توان آنها را به زانو درآورد. منتظري هم در اوج کشتارهاي تابستان 67 به خميني نوشته بود که مجاهدين يک سنخ فکر هستند و با کشتن نابود نمي شوند، ترويج ميشوند.
   ما با يک رژيم وحشي سر و کار داريم که مرگش را در چشم انداز نزديک مي بيند و به همين دليل مي خواهد براي بقاي حيات ننگينش دست به جنايتهاي بيشتري بزند. اين يک روي سکه است. نفرات آنها در اين روزها فعال هستند. وظيفه ما قربانيان چيست؟   
   بايد هر کسي را که با دروغ و خبرسازيهاي مجعول و تحليلهاي آبکي همانند مزدور پيشاني سياه  تيغ جلاد را بر گلوي مجاهدين خلق تيز مي کند افشا کنيم.
 در سال 1355 فالانژها تَل زَعتر را به خاک و خون کشيدند. اسرائيل از آنها پشتيباني مي کرد. حالا مالکي به دستور خامنه اي و فرماندهي قاسم سليماني در تاريکي دست به قتل عام مي زند. بعد از انقلاب فيلم تل زعتر را به ايران بردم و از تلويزيون پخش شد. جنايت هولناکي بود.
  آمريکاييها در ازاي گردآوري سلاحهاي ساکنان اشرف با تک تک آنها قراردادي را امضاکردند که از آنها حفاظت کنند ولي حفاظت شهر اشرف را در ژانويه 2009 به مالکي جنايتکار سپردند و دستش را براي هر جنايتي بازگذاشتند. آنها با نويد برقراري دموکراسي و حقوق بشر به عراق حمله کردند، اما با زيرپانهادن قول و قرارهايشان به امثال مالکي ميدان دادند که براي حفظ قدرت بادآورده شان به هر جنايتي دست بزنند و هر صدايي را در گلو خفه کنند و حقوق بشر را به شديدترين وضع نقض کنند. در اين ميان رمّال مزدوري هم سر و کله اش پيداشده که از دفاع از حقوق بشر مجاهدين دم مي زند و با شيطان سازي و سر هم بندي لاطائلاتي درباره اختناق در درون تشکيلات مجاهدين و جلوگيري از خروج مخالفان داخلي از مناسبات و قتلهاي مشکوک در درون مجاهدين مي کوشد تا زمينه را براي کشتار هرچه بيشتر آنها هموارکند. از يک سو، در تکاپوي واردکردن ضربه يي کاري به سازمان است و از سوي ديگر، خود را حامي حقوق «بدنه» تشکيلات و ناجي آنها قلمداد مي کند که در زير بار تحميلات کمرشکن سران نيمه جان شده اند. رژيم آخوندي هم به کمتر از کشتار مجاهدين رضا نمي دهد و بارها تهديد کرده است که هر کشوري که مجاهدين را بپذيرد با آن کشور چنين و چنان مي کند. مجاهدين در انتخاب دو راه مخير شده اند: يا تسليم و تن دادن به ذلّت و ننگ ابدي، يا ايستادگي و پافشاري بر آرمان آزادي ايران با تقبّل هر بهايي که طي کردن چنين راه پر مخاطره يي مي طلبد. در دنيايي که گردانندگانش راه سازش و مماشات با رژيم جنايت پيشه را سياست مختار خود قرار داده اند، مسلم است که مبارزه با اين رژيم چقدر سخت و جانفرساست. البته از برکت چنين مبارزه  است که خميني و بازماندگان مفلوکش تا به حال نتوانسته اند به مقاصدي که از ابتدا به دنبالش بودند، دست پيداکنند.
خميني در روز 26مرداد58 در يک سخنراني که در قم گفته بود: «اگر ما از اول... ميدانهاي بزرگ برپا کرده بودم... اين زحمتها پيش نمي آمد» و دو روز بعد از آن هم دستور يورش وحشيانه به کردستان را صادر کرد و مردم محروم و زحمتکش آن سامان را به خاک و خون کشيد. برپاکردن چوبه هاي دار در ميدانها در سراسر ايران، انديشه حاکماني است که مردم را برده خود مي دانند و درصورت سر پيچي از فرمانشان، آنها را سزاوار شديدترين سرکوبها مي دانند.
    همه ديکتاتورها و همدستانشان مي خواهند هر آنچه بر سر قربانيان مي آورند نتيجه و محصول عملکرد خود آنها قلمداد کنند که اگر اين حرف را نمي زدي و اين راه را در پيش نمي گرفتي دچار چنين سرنوشتي نمي شدي، پس استغفار کن و راه توبه باز است.
مصداقي نيز در نامه سرگشاده 230صفحه يي بارها مسعود رجوي و شوراي رهبري مجاهدين را مسبّب اصلي همه فجايعي مي شمارد که در  اين ده سال گريبانگير سازمان مجاهدين شده است. آنها هستند که خفقان را بر سازمان مجاهدين جاري کرده اند و راه خروج از سازمان را بر روي اعضاي مخالف بسته اند؛ آنها هستند که دسترسي به هر نوع اطلاعاتي را که باعث بيداري اعضاي سازمان شود منع کرده اند؛ آنها هستند که براي ارضاي جاه طلبيهايشان حتي کساني را که بر سر راهشان مانع تراشي مي کنند به انحاي مختلف از سر راه برمي دارند و خزعبلاتي نظير «مرگهاي مشکوک» در درون سازمان مجاهدين را در راستاي همين توهّم پراکني مطرح مي کند و با اين مستمسک آخوندساخته هم رهبري مجاهدين را به چالش مي طلبد. با سرجمع کردن همه دروغ و دغلهايي که طي اين چنددهه مأموران شناخته شده وزارت بدنام اطلاعات آخوندي عليه مجاهدين پراکنده اند، مي خواهد فضا را آنچنان غبارآلود کند و بزعم مخبط خود اعتبار و حيثيت سازمان مجاهدين  را يکجا بسوزاند و با آرزوي بگور برده جلاد شقاوت پيشه لاجوردي گونه، مسعود رجوي را از عرش به فرش بکشاند و جاده حذف فيزيکي را هموار کند و براي رژيم محتضر آخوندک فاسد و جنايتکار ـ خامنه اي ـ تضمين امنيت و بقا و ماندگاري فراهم کند. اما زهي خيال باطل. اگر مجاهدين به اين نفسهاي زهرآگين اين جرثومه هاي جور و جهل و جنايت ازميان رفتني بودند، خميني که سر همه جنايت پيشگان بود مي توانست اين آرزو را به گور نبرد.
    ايرج مصداقي زمينه ساز چنين طرح جنايتکارانه آدمکشان دستگاه ولايت و آمران و عاملان آن بود و هست. اين زمينه سازي را از همان زماني که در راستاي طرح وزارت بدنام آخوندي براي حذف فيزيکي رهبري مجاهدين و مسئولان بالا و نابودي تشکيلات و بي اعتبارکردن سازمان، از زندان پاي به بيرون نهاد، آغاز کرد. نامه سرگشاده 230صفحه يي نه يک روز و دو روز بلکه خودش در اين نامه با اشاره به شعر فردوسي مي گويد، در طي «بيست» سال، فراهم شد، آن هم در راستاي اجراي «مأموريت» بازجويش «محمد توانا». به نظر من، اين «مأموريت» براي آماده کردن زمينه کشتار مسعود رجوي و افراد شاخص سازمان و از هم پاشاندن سازمان مجاهدين و شوراي ملي مقاومت و بي اعتبارکردن سازمان طرّاحي و اجرا شد. نقطه اوج اجراي اين طرح عميقاٌ ضدانقلابي و شوم يورش مغول وار به اسطوره پايداري و مقاومت دربرابر رژيم خونريز ولايت فقيه جنايتکاران ـ اشرف ـ بود با هدف ازميان بردن مسعود رجوي که هم خميني و لاجوردي و خامنه اي و هم جنايتکاران دربار ولايت و هم عوامل و مزدورانشان و پادو هاي حقيري از قبيل ايرج مصداقي و همدستانش تشنه به خونش بودند.  در موضعگيريهاي سران رژيم و مزدوران گنديده دهان آن پس از قتل عام جنايتکارانه مجاهدان بي دفاع اشرف به خوبي اين مأموريت از پيش طراحي شده مصداقي و بازجوي شقاوت پيشه اش خود را نشان مي دهد. يکي از مهمترين اين موضعگيريها موضعگيري «سردار سلامي»، جانشين فرمانده سپاه پاسداران بود که نکات برجسته اين طرح ولي فقيه فرموده در آن به چشم مي خورد. سلامي در روز 16شهريور در «گفتگوي ويژه خبري شبکه 2 سيما»ي رژيم، ازجمله، مي گويد: «يکي از اتفاقاتي که در هفته گذشته افتاد و داراي اهميت راهبردي وسيعي در تحولات منطقه خواهد بود، حمله جوانان عراقي به اردوگاه اشرف و کشته شدن تعداد زيادي از کادرهاي اصلي و اعضاي شوراي رهبري منافقين بود... عملياتي که از لحاظ مقياس تأثير از بسياري از عمليات‌هاي گذشته بزرگ‌تر و تأثير آن بر حيات گروهک منافقين بسيار بيشتر از عمليات "مرصاد" بود... در اين زمان حماقت و اشتباه بزرگ رهبر اين گروهک اين بود که دست به يک تفکيک زد و 100 نفر از اصلي‌ترين و مؤثرترين کادرهاي اصلي منافقين را در اشرف نگه داشت و فکر مي‌کرد با تغيير دولت در عراق و حفظ بخشي از اردوگاه اشرف مي‌تواند نيروهاي خود را از ليبرتي به اين اردوگاه منتقل کند». «در اين حمله» « گيتي گيوه‌چيان فرمانده کل نيروهاي نظامي اشرف و عنصر رده سوم و مسئول اطلاعات کل اشرف به همراه تمام افرادش و همچنين کادرهاي اصلي شوراي رهبري در اين اردوگاه مستقر بودند» «به هلاکت رسيدند». «52 نفر از کادرهاي اصلي و مؤثر منافقين به هلاکت رسيدند و اين يعني 50 درصد از کادر رهبري اصلي منافقين نابود شد». « فرمانده کل سپاه با اشاره به اينکه بعد از گذشت چند روز مسعود رجوي هنوز واکنشي نشان نداده است، گفت:‌ اين يعني اينکه يا مسعود رجوي کشته شده و اعلام نمي‌کنند يا اينکه آنقدر تصميم آنها در تفکيک قوا احمقانه بوده که قادر نيستند پاسخگوي آن باشند و به سکوت روي آورده‌اند و اين نشان‌دهنده يک فروپاشي روحي عميق است...» « جانشين فرمانده کل سپاه با اشاره به وضعيت داخلي گروهک منافقين اظهار داشت: در اين گروهک تحت عنوان انقلاب ايدئولوژيک همه همسران و شوهران را مجبور به طلاق اجباري کردند و همه چيز را به پاي مسعود رجوي ريختند که اين يک فروپاشي اخلاقي بود.
سردار سلامي ادامه داد: در جابه‌جايي به ليبرتي 200 نفر از آنها فرار کردند که هيچ‌يک حتي روش کار با موبايل را هم بلد نبودند و اينترنت را نمي‌شناختند؛ آنها در يک اسارت ذهني و خفقان فکري بودند و در گذشته زندگي مي‌کردند. آنها فقط بايد تلويزيون سيماي نفاق را مي‌ديدند.
وي در بخش ديگري از سخنانش اعلام کرد: در عمليات مرصاد فقط سه کادر اصلي در ميان کشته شدگان منافقين بودند اما در عمليات اخير 52 نفر از کادرهاي اصلي و مؤثر کشته شده‌اند...».



 
 
.