Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

 مهین حری: بحرانزایی انتخابات رژیم مشخصه مرحله پایانی

ورود رژیم به نمایش انتخابات ریاست جمهوری؛ به طور قانونمند توان بحرانهای تهدید کننده حاکمیت را به طور روزانه افزایش داده است. خصلت رشد تصاعدی بحرانها؛ یعنی فراتر از کمیت و کیفیت ضرب شدن در یکدیگر؛ ناشی از مرحله رژیم و محصول عملکرد قطب بندی واقعی جامعه ایران در فاز پایانی رژیم ولایت بین مردم و مقاومت ایران از یکسو و جریان حاکم باتمامی باندها و دستجاتش از سوی دیگر است.

ویژگی بحرانهای این مرحله لاینحل بودن و قابلیت تولید طیف بحرانهای به هم پیوسته است.
این واقعیت قبل از هرچیز خودش را در گسست و درهم شکستگی در عمیقترین لایههای ساختاری حاکمیت؛ در کاندیداهای شرکت کننده در این نمایش انتخاباتی نشان می دهد و مطلقا تصادفی نیست.
آخوند رئیسی طی بیانیه ای در روز ۲۰ فروردین بصورت رسمی کاندیداتوری خود را برای ورود به انتخابات اعلام کرد.
در جبهه شقه شده باند خامنه ای موسوم به اصولگرایان، جمنا (جبهه مردمی نیروهای انقلاب) ۵ نفر از جمله رئیسی آخوند جلاد را بعنوان کاندیداهای این باند معرفی کرد که رئیسی در راس آنها قرار داشت و ۴ نفر دیگر عبارت بودند از: علیرضا زاکانی، مهرداد بذرپاش، محمدباقر قالیباف و پرویز فتاح. این درحالی بود که این جبهه اعلام کرده بود در توافق با یکدیگر یک کاندیدا معرفی می کنند ولی نه تنها این توافق عملی نشد؛ در کمتر از ۴۸ ساعت پس از این معرفی؛ رئیسی اعلام کرد که از این جبهه خارجه شده و خودش مستقلا وارد انتخابات می شود.
سعید جلیلی که دور قبل رقیب روحانی بود و شکست خورد در این دور نیز وارد انتخابات شد اما بعلت اختلافاتی که با جمنا داشت از لیست کاندیداهای جمنا حذف شد.
بعد از رئیسی، در روز ۲۳ فروردین، احمدی نژاد در کنار بقایی، بهطور غیر منتظره ای برای انتخابات ثبت نام کرد که حتی باعث تعجب همه خبرگزاریها و رسانه های بین المللی شد زیرا این طور تصورمی شد که بعد از توصیه خامنه ای مبنی بر اینکه احمدی نژاد نباید وارد انتخابات بشود وی کاملا منصرف شده باشد. خامنه ای برای محکم کاری حتی بدون اسم بردن از احمدی نژاد بهطور علنی گفته بود به او توصیه کرده است که وارد انتخابات نشود خامنه ای گفت ورود احمدی نژاد انتخابات را دو قطبی میکند.
و روز 25 فروردین آخوند شیاد روحانی که پیش از آن با توافق خامنه ای کاندیداتوری خودش را اعلام کرده بود؛ ثبت نام کرد.
این ثبت نامها درحالی است که باندهای رژیم بی وقفه دست یکدیگر را در دزدی و شقاوت و جنایت رو می کنند و تاریکخانه های پنهانسازی درهم می شکند.
اما این وقایع دارای ویژگی غیر قابل مهار و محصول اجبارات و شقه وشکاف و بن بستهای رژیم ولایت فقیهی است.
این غیر قابل مهار بودن قانونمند و نه خودبخودی بحرانهای رژیم؛ محصول کارزار گسترده و فراگیری است که طی نزدیک به ۴۰ سال مقاومت در برابر این رژیم با افشای سیاستهایش در بمب سازی و صدور تروریسم و بنیادگرایی و سرکوب و اعدام به طور بی وقفه و پیگیر و البته با پرداخت بهای سنگین؛ تمامی ظرفیتهای مانور در داخل رژیم را به صفر رسانده و در برابر ضربات بیرونی و بحرانهای درونی آن را بلادفاع کرده است.
کاندیداتوری رئیسی به سرعت تمامی دستآوردهای کارزار دادخواهی را که به فرهنگ عمومی جامعه ایران تبدیل شده؛ به دستآوردها تازه ای رسانده و او و سایر آمران و عاملان قتلعام با ناکارآمد شدن سیاست پنهان سازی جنایت در رژیم ولایت؛ بالاجبار اعتراف می کنند که مجری قتلعام بوده اند و قتل عام زندانیان مجاهد و مبارز در سال ۶۷ را به عهده می گیرند و این یعنی پذیرش شکست ولایت قتل عام در برابر آن کشتار بزرگ و همه قتلها و اعدامهای جمعی بعد از آن تا همین امروز. از قتلهای زنجیره ای گرفته تا جنایات درکهریزک و اوین و گوهردشت و درهرکجای دیگر.
پایگاه تحلیلی خبری البرزبان (رژیم) ۲۴ فروردین نوشت: «همه کسانی که در زمینه اعدامهای سال ۶۷ نقش ایفا کرده اند، امروز در جبهه اصلاح طلبان تعریف می شوند. آیتالله موسوی اردبیلی، موسوی خوئینی ها، آیت الله موسوی تبریزی و آقایان مجید انصاری و محسن آرمین بعنوان رؤسای زندان اوین در اجرای دستور ولایت فقیه، نسبت به اعدام منافقین (مجاهدین خلق) که تا آن زمان از پذیرش توبه خوداری کرده نقش داشتهاند».
این درهم شکستگی کل نظام و از نفس افتادن ولی فقیه قتل عام وجنایت؛ حتی در مهار بحرانهای باند خودش؛ نه عطف به درون رژیم بلکه در دریافت حیاتی ترین ضربه از جانب آلترناتیو دموکراتیک و تقویت و حفظ تمامیت ساختار تشکیلاتی و سازمانی آن پس از ۱۴ سال پایداری است که هرلحظه بودن و ماندنش چه رسد به تثبیت و قدرت گرفتنش پیام سرنگونی و نابودی رژیم در تمامیت آن و امید بزرگ مردم ایران به سرنگونی محتوم این رژیم است. امری که با انتقال بزرگ و با پیروزی تلاشهای فوق تصوررهبری مقاومت به آلبانی صورت گرفت و رژیم را در بزرگترین تضمین حیات خودش یعنی انهدام مقاومت ناکام و شکست خورده برجای گذاشت؛ و اکنون ما با مرحله پایانی قانونمند و بازگشت ناپذیر رژیمی مواجهیم که از جمله از انتخابات پیش رو با هر نتیجهیی؛ و از هرطرف که بچرخد؛ ضعیفتر و درهم شکسته تر در سراپای بدنه حاکمیت بیرون خواهد آمد و تشتت و درهم ریختگی فزاینده و غیر قابل مهار کنونی تنها شروع این پایان گریز ناپذیر است. درست به همین دلیل ولی فقیه ارتجاع و مهرههای ریز و درشتش مستمرا در وحشت مرگبار از تهدید قیام و خیزش مردم در زمینه تشتت و از هم گسیختگی باندها در نمایش انتخابات پیش رو به یکدیگر هشدار می دهند که البته از زمینه وسیع آمادگی شرایط مادی و عینی برخوردار است و بحرانهای لاینحل اجتماعی و فقر و بیکاری و نارضایتی انفجاری عمومی؛ مبنایی است که ولی فقیه و باندهایش از آن گریزی ندارند.
و این چنین است که فراخوان ارتش آزادیبخش ملی ایران با شعار «رای من سرنگونی است؛ کارزارهزار اشرف برای آزادی و حق حاکمیت مردم» بیان تمامیت این مرحله و الزام عملی برای محقق کردن سرنگونی به عنوان مبرمترین خواست مردم ایران و ضرورت مرحلهای در رویارویی با ولایت قتل عام و برای رهایی میهن اسیر است.