Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

تمهرداد هرسینی: «تو دهنی» به حضرت آقا!حولات روزهای گذشته برسر نمایش انتخابات در دیکتاتوری ولی‌فقیه و روند هرچه بیشتر قطب‌بندی شدن آن، اکنون سوالات و ابهامات زیادی را برای مخاطبان و باند های حکومتی حکومتی پدیدار کرده است. نخستین پارادوکس موجود که به یقین به نوعی سرگیجه در میان «خودی های نظام» تبدیل شده است، همان درخواست عاجزانه ولی‌فقیه از تمامی طرف های درگیر برسر «قطبی نشدن» این دور از نمایش است.

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

رحمان کریمی: ملت ایران گول نمی خورد، جهانداران غربی چطور ؟

ساواک شاه دو نوع بازجو داشت: کبوتر و باز. هر دو کارمند یک اداره بودند و یک وظیفه داشتند. کبوتر، نرم و خیرخواهانه!! به سراغ زندانی سیاسی می رفت تا او را وادار به تسلیم کند. باز، با چهره و رفتاری خشن و توهین آمیز می خواست سوژه مقاوم را به زانو درآورد. یحتمل آندو در میان خودشان برسر حقوق اضافی یا پست و مقام بالاتر اختلاف داشتند اما در مورد زندانی متحد بودند. من هر گاه به دو جناح رژیم شیطان صفت، سراپا فاسد و بی رحم ملا پاسدار حاکم بر ایران نگاه می کنم آن بازجویان کبوتر و باز ساواک، برایم تداعی می شود. یک جناح در کار فریب مردم جان به لب رسیده ایران است تا به عنوان یک سوپاپ اطمینان، هم اعصاب ها را آرام کنند و طغیان توده ها را به تعویق بیاندازند و هم چشم دولتمردان وصاحبان سرمایه غرب را از آن جناح دیگر بترسانند. که البته باید توجه داشته باشیم که آنان فریب نمی خورند و بهتر از ما تمامیت رژیم را می شناسند. نهایت منافع مالی و مصالح سیاسی آنان چنین ایجاب می کند که به مردم خود، به مردم ایران و جهان بگویند ما جناح اصلاح طلب!! رژیم را تقویت می کنیم!. که یک سئوال جلو این خانم ها و آقایان کافی ست: در دوره احمدی نژاد (باز) معاملات و مناسبات خود را قطع کردید و احمدی نژاد جز شاخ و شانه کشیدن های یا مفت لفظی، ذره یی به منافع شما لطمه یی زد؟.

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

کاظم مصطفوی: نقشی بر لوحی (دربدرقه مجاهد کبیر محمدعلی جابرزاده)

سفری در پیش بود و باید می رفتم. روز آخری که در پاریس بودم اجازه دادند که سری به «او» بزنم. پیش از آن چند بار خواسته بودم ولی اجازه نداده بودند. به هرحال غنیمتی بود. به سروقتش رفتم. با چشمهایی بسته روی تخت درازکش بود. «هادی» گفت خواب است! چه می توانستم بکنم؟ لحظاتی به او خیره شدم. آیا او همان «قاسم» ماست؟ آرامش عجیبی داشت. بی اختیار گفتم خودش است. جلوتر رفتم و صدای نفسهایش را شنیدم. به نظر نمی آمد که چشم بگشاید. ناشناسی این یقین را در من می دمید که دیگر نخواهم دیدش. با خود زمزمه کردم: «نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد» بغض امانم نمی داد. پیشانی اش را بوسیدم و از در زدم بیرون. برایم روشن بود که روزهای آخرش را می گذراند.

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

مهرداد هرسینی: مقام معظم بازنده اصلی حمله شیمایی

در یک اشتباه محاسبه قابل پیش‌بینی، بشار اسد خون‌ریز در پی چراغ سبز ولی‌فقیه زهر خورده زنان، کوکان و مردم بی‌دفاع خان شیخون در شمال ادلب را با بمب‌های شیمایی سارین مورد حمله جنایتکارانه قراردادند. در پی این اقدام ضد انسانی که در تضاد با روح و جوهر تمامی کنوانسیون‌های بین‌المللی و منع استفاده از سلاح شیمایی می‌باشد، بیش از ۸۶ شهروند بی‌دفاع که بخش عمده‌ای از آنان را کودکان تشکیل می‌دهند، کشته و صدها نفر زخمی شده‌اند.

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

صفحه16 از660