Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

جشن فرخندۀ «سیزده به در»

جشن فرخنده «سیزده به در»

در گاهشماری آیین زرتشت (تقویم اوستایی)، به ویژه از دوران هخامنشیان به بعد، هر سال را به دوازده ماهِ سی روزه تقسیم می کردند. در این گاهشماری تقسیم ماه به چهار هفته و هر هفته به هفت روز، وجود نداشت.

در این تقویم نام و ترتیب ماهها، به زبان پهلوی، عبارت بود از: 1ـ فَرَوَهر (=فروردین)؛ 2ـ ارتَ وَهیشتَ (=اردیبهشت)؛ 3ـ خردات (=خرداد)؛ 4ـ تیشتَر (=تیر)؛ 5ـ اَمُردات (=اَمرداد)؛ 6 ـ شَتریوَر (=شهریور)؛ 7ـ مهر یا میتَر (=مهر)؛ 8ـ آبان (=آبان)؛ 9ـ آتور (=آذر)؛ 10ـ دَذو (=دی)؛ 11ـ وُهومَن (=بهمن)؛ 12ـ سپَندارمَت (=اسفند).

 در تقویم اوستایی، اولین روز ماه به اهورامزدا یا هورمَزد (خداوند، هستی بخش دانا) تعلّق داشت و بقیۀ روزهای ماه، نام یکی از «اَمشاسپندان» و «ایزدان» را بر خود داشت:

 1ـ هرمزد (اهورامزدا)؛ 2ـ بهمن؛ 3ـ اردیبهشت؛ 4ـ شهریور؛ 5ـ سپندارمَذ، 6ـ خرداد، 7ـ اَمرداد؛ 8ـ دی به آذر؛ 9ـ آذر (آتش)؛ 10ـ آبان (آب)؛ 11ـ خور (آفتاب)؛ 12ـ ماه؛ 13ـ تیر (ستارۀ تیر و ایزد باران)؛

 14ـ گوش (ایزد جهان، هستی و زندگی)؛ 15ـ دی به مهر؛ 16ـ مهر (ایزد دوستی و پیمان)؛ 17ـ سروش؛ 18ـ رَشن (دادگری)؛ 19ـ فروردین (فَروهر)؛ 20ـ بهرام (پیروزی)؛ 21ـ رام (خوشی)؛ 22 ـ باد؛ 23ـ دی به دین؛ 24ـ دین (وجدان، بینش درونی)؛ 25 ـ ارد (خوشبختی و دارایی)؛ 26 ـ اشتاد (راستی)؛ 27 ـ آسمان؛ 28 ـ زامیاد (زمین)؛ 29ـ مهراسفند (=گفتار نیک)؛ 30 ـ انیران (نور جاوید، فروغ و روشنایی بی پایان)؛ (ویکی پدیا، فهرست نام روزهای ماه).

 شمار اَمشاسپَندان (مِهین فرشتگان ـ مقدّسهای نامیرا و جاودانه) هفت تاست که نام شش تای آنها در شمار ماههای دوازده گانه می باشند که عبارتند از: اردیبهشت، خرداد، امرداد، شهریور، بهمن (وهومن) و سپندارمذ (اسفند).

 هریک از امشاسپندان مظهر یکی از صفات اهورامزدا می باشد و به هریک از مظاهر الهی، پاسبانی و حفظ قسمتی از عالم هستی سپرده شده است تا تحت امر خالق عالم به کار پردازند. فرهنگ نویسان این واژه ها را به معنی "فرشته و مَلَک و سروش" گرفته اند («مَزدیَسنا و تأثیر آن در ادبیّات پارسی، دکتر محمد معین، از انتشارات دانشگاه تهران، ص157).

 در «یَشتها»، کهن ترین بخش «اوستا»، کتاب مقدس آیین زرتشت، که از سروده های زرتشت پیامبر است، «تیشتر یشت»، به نام ایزدبانوی باران است که زمین را باور می کند.

 به روایت افسانه های کهن آریایی در روزهای آغازین فصل بهار، نبردی سخت و سنگین میان تیشتر (ایزد بانوی باران) با «اپوشه» (دیو خشکسالی) در آسمانها آغاز می شود. این نبرد پراُفت و خیز، سرانجام در نیمروز سیزده فروردین با پیروزی تیشتر به پایان می رسد. آریاییان به شادباش این پیروزی، همگی، از خانه ها به باغ و بستانهای پیرامون شهرها و روستاها می رفتند و به جشن و شادی می پرداختند. در این جشن و گلگشت بهاری، گوسفند بریان می کردند، فدیه ایزد باران؛ سبزه نودمیدۀ سفره نوروزی شان را، به رسم نثار به ایزدبانوی باران، به آب جاری رود می سپردند به نشان باروری و سبزی و خرّمی در سالی که در پیش داشتند.

 سبزه گره زدن، به ویژه توسط دختران دمِ بخت هم، یاری خواهی از ایزد باران برای ادامۀ نسل آریایی بود. این رسم هنوز هم در ایران ادامه دارد.

 در تمام زمانهایی که رسم سیزده به در برپا می شد، سیزده نه تنها نحس نبود بلکه به نوشتۀ ابوریحان بیرونی در کتاب «آثارالباقیه» بسیار خجسته و مبارک هم بود و «ایرانیان قدیم بعد از دوازده روز جشن و شادی در ابتدای نوروز، در روز سیزدهم، که روزی بسیار نیک شمرده می شد، به باغ و صحرا می رفتند و با نشاط و شادمانی برای بارشِ باران به نیایش می پرداختند».

جشن فرخندۀ «سیزده به در»

 «از آیینهای باستانی و عمومی "سیزده به در" می توان فالگوش ایستادن، فال گیری، گره زدن سبزه و گشودن آن، بخت گشایی و... را نام برد... بازیهای گروهی، ترانه ها و رقصهای دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایشهای شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی، بخشی از این آیینهاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن، به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره؛ روبوسی، نماد آشتی؛ به آب سپردن سفره نوروزی به نشانه هدیه دادن به ایزد آب "آناهیتا" و گره زدن علف برای شاهد قراردادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد؛ ایجاد مسابقه های اسب دوانی، که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است» (ویکی پدیای فارسی).

عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» چگونگی برگزاری مراسم «سیزده به در» در دوره قاجار را به تفصیل شرح داده است. به نوشتۀ او، «سیزدهم نوروز عید ورزش و تفرّج (=گردش) بود. روز یا شب پیش، هرکس به قدر وُسع (=توانایی) و لزوم تدارکی برای این روز می‌دید. از صبح این روز، خانواده‌ های شهری با سماورهای کوچک و بُقچه بسته ‌هایی که در آن خوراکی روزانه را بسته بودند، خیابان‌هایی را که به بیرون شهر می‌رفت، پر می‌کردند. دسته دیگر که "سیزده‌ به در" را فقط برای عصر گذاشته بودند، از دو سه ساعت بعد از ظهر به ‌این خیابان‌ها رو می‌آوردند. از شهر که بیرون می‌رفتند، هر دسته‌ یی کنار نهر آب و سبزه ‌زاری می‌ نشستند. نهار را در زیر طاق آسمان و اگر چند درختی گیر آورده بودند، در زیر سایه کم آن، صرف می‌کردند... منظره بیرون شهر بسیار جالب بود. بچه‌ ها و جوان‌ها و کامل‌ مردها، دسته ‌دسته، به بازیهای ورزشی از قبیل اَلَک دولَک ‌بازی... توپ‌ بازی، گردو [بازی]... باقلی به ‌چند من؟ و بازی جرنک ‌جرنک اسبت چه رنگ؟ و اگر وضعیت مکان اجازه می‌داد، گرگم ‌به ‌هوا و قایم ‌باشک مشغول بودند. میمون‌بازها و خرس­بازها و بزبازها و غول‌ بیابانی و دوری ‌گردان‌ها با تنبک و تصنیف خواندن خود هم می ‌آمدند و با دَه شاهی پنج‌شاهی اسباب سرگرمی می ‌شدند».

 از آیینهای این روز، به خصوص در دوره قاجار، پختن آش رشته و مسابقه کشتی و اسب دوانی بود. دوستعلی خان معیّرالممالک در کتاب «یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدّین شاه قاجار» درباره این آش رشته و مسابقه کشتی بهاری می نویسد: «قصر قاجار در شمال شرقی تهران و به اندک فاصله یی از آن بر فراز تپه یی واقع در سمت راست جادۀ قدیم شمیران بنا شده بود...

جشن فرخندۀ «سیزده به در»

(قصر قجر در تهران)

همهساله [ناصرالدین] شاه از زنها و دخترهای خود و همسران شاهزادگان و اشراف و وزرا به قصر قاجار دعوت می کرد. از آنجا که بانوان را به آش رشته میل بسیار است, غذای عمدۀ آن روز را آش مزبور تشکیل می داد و سفره را در بیرونی می گستردند. هرچند تن از خانمها با مأنوسان خود در محلی مصفّا کنار حوضها و نهرها یا روی سبزه زاری زیر سایه درختها فرش گسترده گرد قَدَحهای لبریز از آش رشته به خوردن می نشستند و در طول مدتِ ناهار نوازندگانِ زنانه آن زمان... در نقاط مختلف باغ به نوازندگی و نواخوانی میپرداختند. شاه در این حال به گردش می آمد و نزدیک هر گروه درنگی کرده, به صحبت و شوخیهای مناسب می پرداخت.

مقارنِ سه ساعت بعد از ظهر مراسم کشتی گیری, که یکی از تفریحات آن روز بود, در حضور شاه آغاز می شد. بانوان با شعف بسیار برای تماشا پشت پردۀ زنبوری قرار می گرفتند و شاه در کنار پرده بالای صندلی می نشست و جمعی از خواص در حضورش می ایستادند... چون کشتی گیری به پایان می رسید, خواجه سرایان اسبهای خوش روش و الاغهای آرام حاضر آورده, پریرویان با تنبانهای چتری بر آنها سوار می شدند و در خیابانها به تاخت و تاز می آمدند و بانگ و قهقهه از هر سو برمی خاست...».

جعفر شهری، «تهران قدیم»:

«یکی از بهترین جاهایی که تهرانیان قدیم برای درکردن روز سیزده عید به آنجا می رفتند، بیرون دروازه دولاب تا انتهایی آن بود. در این منطقۀ سرسبز، که امروزه هیچ اثری از آن نیست، سبزی کاری، جویهای آب، درخت و سر آسیابهای فراوانی داشت که آن منظره را زیبا و منحصر به فرد می کرد.

دروازه های دیگری که بیرون از آنها برای یک روز تفریحیِ خانواده های تهرانی، کاملاً مناسب بود، یکی، بیرون "دروازه دولت" بود. بیرون این دروازه، باغ صنیع الدّوله بود که مردم در این روز به آنجا می رفتند و از سرسبزی و درختها ی فراوان و جوی و سایه های خنک آن استفاده می کردند.

یکی دیگر از این دروازه ها، "دروازه شمیران" بود. بیرون دروازه شمیران، کنار جوی خیابان شمیران و سایه درختهای اقاقیا و زبان گنجشک آن تا باغ صبا و بالاتر، از دیگر مکانهای تفریحی در روز سیزده به در بود.

از دیگر دروازه ها، "دروازۀ دوشان تپه" تا خودِ دوشان تپه و سلیمانیه و باغ وثوق الدّوله بود.

بیرون "دروازۀ خراسان" که آن هم منتهی به "دروازه دولاب" و اکبرآباد می شد و بیرون دروازه شاه عبدالعظیم.

از میان دروازه ها، دروازه هایی هم بودند که بیرون از آنها تنها پاتوق اراذل و اوباش برای قمار و الواطی و … بود و هیچ گاه خانواده ها در این روز به آنجا نمی رفتند. این دروازه ها "دروازۀ خانی آباد" و "دروازه غار" بود. ساکنان این محلها برای تفریح در روز سیزده به در، به بیرون دروازه های دیگری چون "دروازه گمرک" و شاه عبدالعظیم می رفتند.

 بیرون "دروازۀ قزوین"، "دروازۀ باغشاه"، امامزاده حسن، امامزاده معصوم، آسیاب گاومیشی و باغهای اناری، امین الملک، دولت آباد، منصور آباد، عبدالله آباد و باغهای فرح آباد از دیگر مکانهای سرسبزی بود که تهرانیان قدیم به آنجاها می رفتند و نُحوست روز سیزده را با شادمانی و گفتن و خندیدن و گردش و تفریح می گذراندند».

جشن فرخندۀ «سیزده به در»

در این دوران سیاه و نکبت آفرین حکومت ولایت فقیه نیز، مردم در سراسر ایران، یکپارچه، در روز سیزده به در هر سال، به در و دشت و دَمَن می روند و به رغم خواست حاکمان سیاهپوش و عزاپیشه و غم آفرین، به رقص و پایکوبی و شادی و سرور دسته جمعی برمی خیزند، سبزه گره می زنند و آن را می گشایند، به نیّت گشوده شدن گرۀ بخت و اقبال همگانی با زدوده شدن نکبتی که چون بختک به جان مردم افتاده است. سبزه عید را به آب جاری رود می سپارند به امید طلوع بهاران خرّمی و شادکامی و شکوفایی زندگی و از پای و پویه افتادن «دیو خشکسالی» که نکبتش سراسر ایران را با تنگسالی و بی آبی دچارکرده است.

جشن فرخندۀ «سیزده به در»

خرّمی و شادی و پایکوبی و شور و یکپارچگی جمعی در آخرین روز جشن نوروز، بر همگان فرخنده باد.