Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

«شرح اقامت در اردبیل»

«شرح اقامت در اردبیل»

«سیاحت نامۀ ابراهیم بیک» ـ زین العابدین مراغه ای

«سیاحت نامۀ ابراهیم بیک»، به قلم زین العابدین مراغه ای سه سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطه، در سال1282شمسی ـ 1321 هجری قمری، به چاپ رسید و در همان زمان به زبان آلمانی ترجمه شد. «این کتاب شرح سفر جوانی است ایرانی، پرورش یافتۀ خارجه، که آرزوی سفر به میهن کرده و از عقب ماندگی مردم و شیوه های استبدادی حکومت زمان مظفرالدین شاه قاجار (قبل از مشروطیت)، سخت، در رنج است. نثر سادۀ کتاب ـ به رَغم اصطلاحات و ترکیبات خاص ایرانیان مقیم استانبول و مصر ـ خواننده را تحت تأثیر قرار می دهد.

 سیاحت نامۀ ابراهیم بیک صرفاً به منظور انتقاد و مخالفت با حکومت استبدادی قاجار و بی عدالتی ها و بی نظمی هایی که در آن دوران حکمفرما بوده، نوشته شده است».

گزیدۀ کوتاهی از این کتاب را در زیر می خوانید:

 

«شرح اقامت در اردبیل»

 «... روز چهارم بود. دیدم از هر طرف مردم به‌ چپ و راست می‌دوند، و از هر سوی صدا بلند است که "بابا جهاد است". با خود گفتم دیگر این بازی تازه چیست و جهاد با کیست؟

برخاستم تا ببینم چه هنگامه است. یوسف عمو (=لالا و همراه ابراهیم بیک) به‌ دامنم آویخت که: نمی‌گذارم بیرون روی، مبادا در آن ‌میان آسیبی هم به ‌تو برسد.

گفتم: بابا، ولم کن، ببینم چه معرکه است؟

دامن از چنگش رها کرده، بیرون دویدم. پس ‌از تحقیق حال گفتند که: آقامیرصالح یا شیخ ‌صالح است که شمشیر در دست و کفن بر خود راست کرده حکم جهاد داده است! و زیاده بر دو هزار نفر از مردم شهر دور او جمع شده ‌اند.

 نمی‌دانم یکی از مأموران حکومت چه‌ کرده بود که به ‌طبع آقا ناگوار آمده با این‌حال حکم داده بود که او را گرفته کشان‌ کشان به ‌منزلش ببرند. آن ‌قدر زده بودند که از خود درگذشته. جمعی می‌گفتند که: مرد. برخی دیگر گفتند: نمرده است. ولی خواهد مرد.

‌ با خود گفتم سبحان‌ الله! این چه‌قیامت است؟ آیا در این مُلک حکومت نیست و صاحبی ندارد؟ ملّایی را چه رسیده است که مأمور حکومت را در زیر چوب بکشد و حکومت هم نتواند نفس بکشد. نمی‌دانم. این سرِ بلاکش من در این سفر چه‌ ها خواهد دید؟

 باری پس ‌از این هنگامه به‌ من نقل کردند که این آقا سه ‌چهار سال است از عَتَبات عالیات آمده، درهای سایر علمای مملکت را به ‌کلّی بسته است. خود در بیرون خانه ‌اش با هرکس که باشد به ‌جز نان جُوین و سرکه چیزی نمی‌خورد، امّا در حَرَمخانه (=حرمسرا، اندرونی خانه) انواع نعمتها به ‌کار می‌رود و به‌ جای آب و سرکه، آبلیموی شیرازی صرف می‌شود، آری،

."چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند"

 هرگاه ده‌ سال چنین بگذرد هیچ شبهه نیست که جناب آقا صاحب ده‌ قطعه قریۀ شش ‌دانگ معتبر خواهد شد. چنان‌ که سایرین هم اوّل این‌ جور کرده‌ اند.

 حالا جناب آقا‌ میرزا علی ‌اکبر، نیز که یکی از علمای این مملکت است، خودش، برای اخذ زَکات (= «قسمتی از مال که باید به دستور شرع، در راه خدا بدهند») تمامی دهات اطراف را می گردد.

 ‌در این ولایت اقلاً ده‌ نفر از این ملّاهای بزرگ هم هست. هر یکی صاحب نفوذ و مریدان بسیارند که هرکدام از آنان نیز از ده‌ رأس اسب و اشتر سودمندترند...».

(«هزارسال نثر فارسی، کریم کشاورز، «شرکت سهامی کتابهای جیبی»، کتاب پنجم، چاپ دوم، تهران، 1355، صفحۀ 1270)

 

 

 

 

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter