محمدباقر شَفتی، از آخوندهای دورۀ فتحعلی شاه و محمدشاه قاجار، معروف به «حجت الاسلام»، در سال 1175قمری، در روستای چرزه، از روستاهای طارم زنجان، در خانواده یی تهیدست زاده شد. در 7سالگی به همراه خانواده اش به شهر شَفت، از شهرهای گیلان، رفت. ده سال بعد، در 17سالگی (1192ق) برای تحصیل علوم دینی به کربلا رفت و تا سال 1205 ق که راهی ایران شد، در شهرهای کربلا، نجف و کاظمین به تحصیل علوم دینی پرداخت. او در دوران تحصیل با فقری بسیار شدید رو به رو بود. به طوری که گاه از گرسنگی، بیهوش به زمین می افتاد (قصص العلما، محمد تنکابنی، ص140). وقتی هم پس از سفری طولانی به اصفهان واردشد و در مدرسه چهارباغ سکونت گزید، «جز یک جلد کتاب و سفره یی نان چیزی به همراه نداشت». امّا دیری نگذشت که شهرتی بسیار و ثروتی هنگفت به دست آورد.

     ایرانیان، از کهن ترین دوران، در روز سیزده فروردین هر سال، خانه را رهاکرده به باغها و دشت و دَمَن می رفتند تا روزی را با خنده و شادی و رسمهای معمول آن روز در دامن زیبای طبیعت، با بستگان یا دوستان به شب برسانند. آریایی ها از دوران کهن، روز 13فروردین را تیر روز می نامیدند، به نام ایزدِ تیر یا تیشتر، ایزدِ باران. در «یَشتها»، کهن ترین بخش «اوستا»، کتاب مقدس آیین زرتشت، «تیشتر یَشت»، به نام ایزدبانوی باران است که زمین را باور می کند، مانند ایزد آناهیتا (ناهید) که ایزدبانوی آب است.

سه شعر بهاری از مجموعۀ شعر «بهار را باور کن» فریدون مشیری