Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

خنجرها، بوسه‌ها،  پیمان‌ها

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter
Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

به یاد یک مسیحی شریف و نیکنام

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter
Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

 

دکتر محمد معین: «روز پنجم اسفند 1334 با يكي از دوستان به عيادت استاد (علّامه علي اكبر دهخدا) رفتم. چراغي بود كه رو به خاموشي مي رفت. مصداق اين مصرع خود بود: "پوست بر استخوان ترنجيده!"
پس از چند دقيقه رو به من كرد و  گفت: "كه مپرس" و پس از چند لحظه يي بارديگر گفت: "كه مپرس". ذهنم متوجه غزل حافظ شيرين سخن شد. پرسيدم: "منظور شما غزل حافظ است؟" گفت: "آري". پرسيدم: "مايليد آن را براي شما بخوانم؟". با سر اشارۀ مثبت كرد. ديوان حافظ را برداشتم و اين غزل را به تأنّي (=با درنگ و آهستگی) خواندم:

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter
Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

هفته نامۀ «مجاهد»، شمارۀ 25، 7اسفند1358: «مجاهدین خلق كشتار ناجوانمردانۀ 4 زنداني سياسي را محكوم كردند»: «... با كشتار چهار تن از رهبران خلق تركمن ـ شيرمحمد درخشندۀ توماج, عبدالحكيم مختوم, طُواقمحمد واحدي و حسين جرجاني ـ جريان گنبد شكل پيچيده تري به خود گرفت...

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter
Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

خاطره یی از دلاوری کرامت دانشیان در زندان ساواک شاه

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter