بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوست/ بگشاي لب كه قند فراوانم آرزوست

اي آفتاب حُسن! برون آ, دمي ز ابر / كان چهرة مُشعشعِ تابانم آرزوست

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت/ شير خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او / آن نور روي موسيِ عمرانم آرزوست

زين خلق پرشكايت گريان شدم ملول/ آن هاي و هوي و نعرۀ مستانم آرزوست

يك دست جام باده و يك دست زلف يار/ رقصي چنين ميانة ميدانم آرزوست

حمید مصدّق، شاعر و حقوقدان معروف ایرانی، در 10بهمن1318 شمسی در شهرضای استان اصفهان زاده شد و در 7آذر 1377، در 59سالگی در تهران درگذشت.

من مرد صلحجويي نيستم:

«من مرد صلحجويي نيستم... من قبول دارم كه در بعضي موارد شخص ناگزير است كه بجنگد. اين امر بيشتر مربوط به زمينه روحي و امكانات مردم است, بنابراين نمي توان آن را تابع فرضيه يي شمرد. حتّي گاندي كه يكي از مردان بزرگ صلح بود, هميشه مي گفت: جنگيدن بهتر از ترسيدن است, به كاربردن خشونت از فرار بهتر است. منظور او اين بود كه نبايد به بدي تسليم شد, به بديهاي اصلي تا ممكن است بايد با روش مسالمت آميز نبرد كرد. اگر اين روش از پيش نرفت, آن گاه مي توان دست به اسلحه برد, امّا به بدي نبايد تسليم شد».

   

در مثنوي مولوي داستان صوفي يي آمده است كه خسته از راه دراز به خانقاهي رسيد و خر خود را به خادم خانقاه سپرد و خود به محفل صوفيان پيوست.

سينما (=«چراغ جادو») در اوايل سال 1318ق (1900م ـ 1279ش) به ايران پانهاد. مظفّرالدّينشاه در اولين سفرش به فرانسه در سال 1900م در شهر «استاند»، دستگاهي ديد كه برايش بسيار جالب بود؛ «دستگاهي كه به روي ديوار مياندازند و مردم در آن حركت ميكنند». او از ميرزا ابراهيم خان عكاسّباشي خواست اين دستگاه را بخرد.

                              

  (مظفّرالدین شاه قاجار)

عكاسّباشيِ شاه آن دستگاه عجيب را خريد و با همان دستگاه از كارناوالي كه در شهر «استاند» برپابود، فيلمبرداري كرد. به اين طريق، دستگاه «سينماتوگراف» برادران لومیر وارد ايران شد و چند سال بعد به ميان مردم تهران پانهاد.

     پنج سال پیش از این تاریخ، در دسامبر 1895میلادی (آذر1274 شمسي)، برادران لومير، دستگاهي را که به آن «سينماتوگراف» می گفتند، به راه انداختند. اين دستگاه پيچيده عکس‌هاي متحرّک را نشان مي ‌داد. آنها با چرخاندن دستک آن دستگاه، عکس‌هاي متحرک را بر روي پرده‌ یي سفيد به نمايش درمی آوردند. در این تاریخ، اولين فيلم تاريخ سينماي جهان در پاريس به نمايش درآمد.

     ابراهيم صحّافباشي (تولّد 1237ش ـ 1868م)، از تحصيلكرده هاي مدرسۀ دارالفنون و از پيشگامان تجدّدگرايي در ايران، يكي از نخستين ايرانياني بود كه حدود يك سال و نيم پس از نمايش نخستين فيلم در پاريس، آن را در لندن تماشا كرد. او در خاطراتش مي نويسد: «ديروز [24 ذي الحجه 1314ق ـ 26مه 1897م ـ 5خرداد 1276ش] وقت مغرب در پارك عمومي گردش مي نمودم... [شب] رفتم تماشاخانۀ پالَس [پالاس]. بعد از خواندن و رقصيدن خانمها [ديدم] كه به قوۀ برقيه آلاتي اختراع كرده كه هر چيز را به همان حالت حركت اصلي مي نماياند. مثلاً، آبشار آمريكا را به عينه نشان مي دهد؛ فوج سرباز را با حالت و مشق، قطار راه آهن را به همان سرعت تمام مي نماياند...»

   صحّافباشي در سال 1321ق (1903م ـ 1282ش ـ سه سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطه در تهران) نخستين سالن عمومي نمايش فيلم را در خيابان چراغ گاز تهران پديدآورد.

 

(خیابان چراغ گاز تهران ـ 1890م ـ 16سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطه)

در اين سالن فيلمهاي كمدي كوتاه را، كه حداكثر از ده دقيقه تجاوز نمي كرد، پشت سر هم، نشان مي دادند... سئانسها شبها انجام مي گرفت و در سالن ليموناد و ساير آشاميدنيها به فروش مي رسيد. البته، كار صحّافباشي بيش از يك ماه دوام نياورد و او ناچارشد درب سينما را ببندد.

در اين زمان هشت سال از اختراع سينما و نمايش عمومي فيلم در فرانسه گذشته بود. سه سال پيش از اين تاريخ، نخستين فيلم سينمايي در دربار مظفّرالدّين شاه به نمايش درآمده بود (فصلنامه طاووس، سال دوم، شماره هاي 5 و 6, پاييز و زمستان 1379، مقالۀ «آشنايي با سينما و... شهريار عدل, ص59).

(صحّافباشی در کنار دوربین فیلمبرداری و در جلوِ سالن نمایش فیلم)

«صحّافباشي پس از رنجهاي معنوي و مادي بسيار و دلسوختگي تمام از وضع سياسي ايران اقدام به فروش اموال و اجناس خود كرد و وسايل كارخانۀ ورشوكاري و تماشاخانه و دستگاه سينماتوگراف و فيلمها و غيره را فروخت. پسرش جهانگير قهرمانشاهي مي گويد كه از دلايل مخالفت حكومت با او اين بود كه حمّام بدون خزينه براي ارامنه و كليميها در سر چهار راه مهنا [در خیابان لاله زار جنوبی] ساخته بود و سينما آورده بود و آزاديخواه بود.

پس از اين كه اموال صحّافباشي مصادره شد، او را به اصفهان و سپس به حوالي جندق و بيابانك تبعيد كردند و بالاخره با زن و سه فرزندش به كربلا و هندوستان رفت» (تاريخ سينماي ايران, ص16).

از نخستين اعلانهاي نمايش عمومي فيلم در تهران:
«پرده هاي جديد تماشايي سيمونوتوگراف، كه عوالم خارجي را به طور حركت و تجسّم نشان مي دهد، به تازگي وارد شده و در خيابان ناصري (ناصرخسرو)، در يكي از مغازه هاي جناب تاجرباشي نشان داده مي شود. مَقدم آقايان محترم، از يك ساعت بعد از ظهر تا دو ساعت از شب گذشته، در كمال احترام پذيرفته مي شود» (صور اسرافيل, شمارۀ 26, 21 ربيع الاوّل 1326 هجري ـ ژوئن 1908م).