حسین پویا: منطق الشیخ - حکایت سوم جام زهر و ناله های سیدعلی

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

چون فنا شد سید علی در جام زهر

کرد با روحانی درمانده قهر

 

گفت ای شیخ ملنگ بیسواد

آبروی بنده را دادی به باد

 

تو به من گفتی که با برجامشان

می شوم بنده رها از دامشان

 

گفته بودی بعد از آن قول و قرار

می رسد با کامیون پوند و دلار

 

می شود تحریمها لغو، از اساس

جیبمان پر می شود از اسکناس

 

گفته بودی باز میشن بانکها

می خریم از روسیه ما تانکها

 

آفتاب بخت من از پشت کوه

می زند سر بار دیگر با شکوه

 

می شوم مقبول بنده در جهان

رهبر پرقدرت مستضعفان

 

نفت را هم می فروشم در حراج

به قاچاقچی ها نمیدم دیگه باج

 

پول نفتی هم که می آید وسد (وسط)

می شود یک قسمتش خرج اسد

 

قسمتی هم میرود دست سپاه

از برای موشک و بنز سیاه

 

مابقی را گرکه چیزی مانده بود

می نمودم خرج بزم و خرج دود

 

لیک گویا بنده بی خود خر شدم

آلت دست تو و اکبر شدم

 

زهر را خوردم ولی سودی نداشت

وضع بدتر شد که بهبودی نداشت

 

راه حلهایم برای اقتصاد

طبل توخالی شد و فریاد باد

 

ای دو صد لعنت بر آن برجام تو

سِل بگیری، تلخ گردد کام تو

 

تیشه ای آخر زدی بر ریشه ام

تِر زدی آخر تو بر اندیشه ام

 

پس بدان این را که ای شیخ بنفش

می زنم توی سرت با لنگه کفش

 

 

 

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

صفحه41 از175