م. سروش: ای تازه تر از باران در صبح سحرگاهی

م. سروش: ای تازه تر از باران در صبح سحرگاهی

ای نام تو خوشبوتر از جمله گلستانها
برآمده ای چون گل در باغ و به بستانها

هنگامه به پا خیزد آنگه که سخن گویی
از معجزۀ باران در خاطر ریحانها

یک دشت شقایق را هر جا نگری، بینی
پرورده و رویانده از خاک به دورانها

ای تازه تر از باران در صبح سحرگاهی
با نام تو می روید در باغ، بهارانها

چون گشته عجین نامت با فصلِ شکوفایی
شوق تو فروزان شد، در بارگه جانها

آن لحظه که می گفتی از سرو و گل لاله
از خاطر من یکجا، رفتند زمستانها

ای صبح شکفتنها در فصل گل و سبزه
در مقدم سبز تو آباد همه ویرانها

در فصل بهارِ تو گل می دهد اندیشه
شاداب گلستانها از نم نم بارانها

گفتند و من این نکته یک بار دگر گویم
با عطر گل مریم زیباست بهارانها

حسین پویا: روحانی و "عاقا" و انتخابات!

فریدون بود و روحانی نما بود
از آن شیخای رند و بی حیا بود

به مردم وعده ها بسیار میداد
تمام وعده ها باد هوا بود

برای آنکه مردم را کند رنگ
به ریشش دائما رنگ و حنا بود

همیشه پاچه خوار سیدعلی بود
اگرچه ظاهرا از او جدا بود

مث روباه، حقه باز و مکار
به درد مفتخواری مبتلا بود

برای حفظ ارکان حکومت
گهی "تند" و گهی "ملی گرا" بود

اگر هم انتقادی گاه میکرد
کلک بود و تماما از ریا بود

به عاقا داد جام زهر برجام
همی گفتی به عاقا، کان دوا بود

همینکه زرت عاقا گشت قمصور
به عاقا گفت این کار خدا بود

ولی عاقا خودش ختم جهان است
خودش با زهر تحریم آشنا بود

و میدانست این ملا فریدون
چه پر رو بود و رویش سنگ پا بود

صدایش کرد و گفت ای شیخ نامرد
نصیب ما ز تو جفتک چرا بود؟

تو را من داده ام این اختیارات
وگرنه جای تو بیت الخلا بود

ولی روحانی رند دغلکار
بگفتا قصد من حفظ شما بود

اگر از دست بنده زهر خوردید
برای شادی و صلح و صفا بود

وگرنه من کجا و زهر برجام
رئیس بنده "آقا مجتبا" بود

ولی خُب، در زمان انتخابات
دروغ و بستن خالی، روا بود

اگر از بنده حرف بد شنیدی
تصور کن "شتر دیدی، ندیدی"!

جمشید پیمان: آئینه ی سینه اش پر از شادی باد

آئینه ی سینه اش پر از شادی باد
جمشید پیمان،۲فروردین ۹۶


شیرازِ من و حضورِ خوبِ فروردینش
گلخنده ی یاس و نرگس و نسرینش

شعر تر حافظ و هوای رکن آبادش
میخانه و باده ی خوشِ نوشینش

شیراز من و صفای سعدی وارش
غم دور بمانَد از دلِ بی کینش

شیراز من و شنگی شورانگیزش
باغ ارم و کرشمه ی شیرینش

ای کاش دوباره مهرِ آزادی تابد
در چشمِ براه مانده ی غمگینش

ای کاش شبی دوباره بابا کوهیش
دامن سپرد به خوشه ی پروینش

شیراز من و همنفسی با تزویر؟
نیرنگ و ریا نبوده هرگز دینش

آئینه ی سینه اش پر از شادی باد
مهر است مـرام و عـاشقی آئینش

صفحه6 از171