م. سروش: بخوان حدیث رهایی

بخوان به نام سپیده که شب سحر گردد
وطن به مقدم خورشید مفتخر گردد

ز شوق صبح بهاران که بردمد گل سرخ
شقایق از نفسِ لاله شعله ور گردد

بخوان حدیث رهایی که شهرِ رفته به خواب
پر از شراره و پرشور و پر شرر گردد

در این فضای غم زده معنای شادمانی شو
بخوان که موسم فتح و گهِ ظفر گردد

اسیر تلخی دوران مشو که این ایام
به عزم و همت تو شهد و چون شکر گردد

حماسه شو و سرودی که سرخ و بی پروا
به کوی و برزن و در شهر، مستمر گردد

بخوان به نام شکوفه که بردمد به بهار
بخوان که بیخبر از فصل نو، خبر گردد

نوید و مژدۀ باران به خاک سوزان شو
بخوان که باغ خزان دیده باز، تَر گردد

بخوان به بانگ دف و نِی که غم نمی ماند
بخوان به نام سپیده که شب سحر گردد

رحمان کریمی: در گرهگاه اتفـاق


        در گـــرهگـا ه  ا تفـــا ق

                                                               رحمان کریمی  


در گرهگاه اتفاق
شبچره یی  بودم  پریشان احوال
که در جوشندگی  سرخ فام  خاک
مرگ سبزینه ها را
مرثیه می کردم.

شب ها
شب ضیافت  خون
و چشمانی  که از صاحبان عزا
بیشتر
اشک  می ریختند.
هر قطره خون
در حنجرهٌ خفه از باد غبغب شاعران
فخری می شد در سرزمینی که بی هنرانش
فاخرترین  بودند.

به راستی
این چه افتخاری ست که
نامجویی را
از خون بی نامان فروتن ، جستن؟
واژه بازان حرفه یی
از تاجران پیشی گرفته اند
و چنین است  
که در هیاهوی غریب خاک
شوریدگان  ،
شبچرگان تهیدستی  هستند
در حوالی تنهایی.

مویه های یک مادر، یک طفل یتیم
از مرثیه های مکتوب جهان
دلخراش تر.











حسین پویا: ملاحسن و "حقوق شهروندی"!

آخوند روحانی، حقوق شهروندی کاریکاتور- همبستگی ملی
با "حقوق شهروندی" میتوان "شَهکار"! کرد
کارهایی از قبیل "حد زدن"! بسیار کرد

می شود در این شب عیدی لباس نو خرید
میتوان از بهر "فاطی"! فکر یک شلوار کرد

با حقوق شهروندی می شود پولدار شد
فکر سنگک از برای سفره افطار کرد

صفحه26 از181