م. سروش: از ظلمت تو شیخ چه گویم که چه ها رفت

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

دزدی-چپاول-غارت-اختلاس-حقوقهای-نجومی

از میهن ما سادگی و صلح و صفا رفت

خاکت به سر ای شیخ که دین رفت و خدا رفت

 

شد عاطفه محکوم و شرف در غل و زنجیر

بر خاک وطن فاجعۀ کرب و بلا رفت

 

ای مبدا هر کینه و شر در همه عالم

از ظلم تو دادِ بشریّت به هوا رفت

 

در حجره و در مکتب خود باز چه خواندی

کاینگونه مروّت ز وجودت به فنا رفت؟!

 

پورِ وطن اندر غل و زنجیر به زحمت

بر دخت وطن ظلم تو بی چون و چرا رفت

 

طفلان به خیابان پی یک لقمۀ نانند

پس مرحمت مَسلکت ای شیخ کجا رفت؟!

 

قارون به عجب از طمع و حرص تو مانده!

دارا ز طمعکاری تو زار و گدا رفت

 

تندیس ریاکاری و زهدی تو به تزویر

از مسجد و از منبر تو شرم و حیا رفت

 

آن قاضی و این قاری و، ای وای خلایق

حرمت زحریمِ حَرم پاکِ خدا رفت

 

گفتند که سر منشا هر فهم و کمالی!

آنکس که یقین کرد بر این، راهِ خطا رفت

 

فتوای تو بر قتل و به غارت شده ممهور

دودِ همه احکام تو بر دیدۀ ما رفت

 

تسبیحِ تورا ذکر بجز قتل و غزا نیست

کِی کارِ تو بر صلح و به ایجازِ شفا رفت؟!

 

در مملکت حافظ و فردوسی و سعدی

از ظلمت تو شیخ چه گویم که چه ها رفت

 

م. سروش

02 دسامبر 2016 میلادی (12 آذر 1395)

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

جمشید پیمان: در باب بی کرانه گی وقاحت آخوندی

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

جمشید پیمان: در باب بی کرانه گی وقاحت آخوندی

بود شیخی پلید و شیطان خو

خون خلقی مکیده چون زالو

 

شامه اش تیز بود و جوینده

پوزه اش هر کجای کرده فرو

 

بود دانای کُل به هر کاری

پاسخ هر سوال می داد او

 

رنگ می کرد پیر و برنا را

شلغمش می فروخت جای لبو

 

خورده از دست هر کسی باده

بر سر او شکسته جام و سبو

 

خلق در کار او شده حیران

چیست در ذات او؟ مپرس و مگو!

 

داشت در سر خیال های پلشت

در قیام و قعود و وقت رکو(ع)

 

معنی مطلق ولضّالین

جان پر نفرتش تهی از ضوء

 

گفتمش روزی ای عصاره ی ننگ

چیست سرمایه ات؟ بیا و بگو!

 

این مراتب چگونه طی کردی؟

به چه فن گشته ای چنین پُر رو

 

ناکسی چون خودت شود پیدا؟

یا به پایت رسد به عادت و خو؟

 

راست بنشین و راست گو یک بار

پیش ما لحظه ای بشو یک رو

 

گفت: گویم ولی درِ گوش اَت

دست من را مکن تو جائی رو

 

از شرف بوده ام تهی یک عمر

چشمِ وجدانِ من ندارد سو

 

از رذالت پُر،از شرف خالی

غیر از اینم نبوده خصلت و خو

 

 

 

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

حسین پویا: خامنه ای و ترامپ

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

خامنه ای گفت به یو اس، نکن

ما را حمایت کن و فس فس نکن

 

رهبر یو اس عصبانی شده

بی خبرم بنده مگر چی شده

 

تازگیا طعنه به ما می زند

حیرتم این است، چرا می زند؟

 

اینکه ترامپ رهبر یو اس شده

بند دلم پاره و ناقص شده

 

 

حضرت آقای ترامپ کبیر

بی خودی از بنده بهانه نگیر

 

داد اوباما به من گنده بَک

وعده بازار و دلار و کمک

 

حال که رسوا شده ام می رود

یار اوباما شده ام می رود

 

وضع نظام حال ترامپیده شد

نوک حقیر بار دگر چیده شد

 

گرتو خلی بنده خودم خل ترم

هرچی ندی من ز پوتین می خرم

 

گر ندهی ایرباسای خوشگلو

حل می کنم با توپولف مشکلو

 

نفت ببر هرچه که خواهی بده

لیک به برجام گواهی بده

 

بر سر برجام عذابم مکن

بین مریدان تو خرابم مکن

 

غر زدنم را تو به جدی مگیر

هست دلِ من به نگاهت اسیر

 

غر زدنم را همه بازی بدان

بنده به برجام شدم شادمان

 

بنده اگر فیل هوا می کنم

این همه از بهر شما می کنم

 

گرچه به ظاهر تو ز ما غافلی

گفت اوباما تو هم اهل دلی

 

هان بده پیغامی و شادم بکن

مثل اوباما، منو بادم بکن

 

من که خودم رهبر این کشورم

بعضی از اوقات ز جا می پرم

 

بعضی از اخبار بود ترسناک

می کند اوضاعِ مرا چاک چاک

 

الغرض ای مرد بزرگ ای ترامب

لطف بکن بر من و بر این نظامپ!

 

 

 

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

صفحه26 از176