ناهید همت آبادی: نکاتی جالب از زندگی موسیقیدانان بزرگ جهان

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

بنا بر سنتی قدیمی، نوازندگان ارکستر فیلارمونیک وین پس از بیست سال نوازندگی در این ارکستر، پروفسور نامیده می شدند. هنگامیکه قرار شد آرتور توسکانینی برای اولین بار این ارکستر را رهبری کند در ابتدا تعداد زیادی از نوازندگان با همین عنوان به او معرفی شدند: پروفسور.... نوازنده ابوا، پروفسور....نوازنده ترومپت، پروفسور.... نوازنده کنترباس و به همین ترتیب الی آخر.... در پایان تمرین، توسکانینی ضمن ایراد مختصر به نوازندگی بعضی از آنها اما سرانجام بی رودربایستی گفت: «همه پروفسورهایی که نمیتوانند بنوازند».


***********

روزی ریشارد واگنر مشغول گردش در خیابان بود که یکی از نوازندگان متعدد ارگ دستی که او را میشناخت همینکه چشمش به آهنگساز معروف افتاد بلافاصله شروع به نواختن قطعه ای از اپرای «لوهنگرین» واگنر نمود. اما هنگام نواختن، ارگ دستی را چنان به سرعت چرخاند که موسیقی بطرزی هیجان زده و کاملا ناشناخته به گوش رسید. واگنر از این موضوع بسیار ناراحت شده، خشمگینانه و بسرعت به سمت وی دویده و ارگ دستی را آنگونه که باید، چنان به آرامی چرخاند و چرخاند که قطعه مزبور در ریتم مربوطه و مورد نظر طنین انداز گردید. واگنر سپس انعام خوبی هم به ارگ نواز خیابانی پرداخته و به او سفارش کرد که این قطعه را همیشه با همین ریتمی که شنید بنوازد و نه هیچ جور دیگر. و صبح روز بعد.... ارگ نواز خیابانی تابلوی بزرگی بر ارگ خود آویخته بود با این مضمون: «شاگرد ریشارد واگنر»؟.

***********

اولین رهبر ارکستری که اساسا و همیشه ارکستر را بدون داشتن پارتیتور و از حفظ رهبری میکرد، آرتور توسکانینی بود و این کار او نه عمدی و به خاطر شهرت طلبی بلکه از بابت نزدیک بینی چشمانش بود که البته سبب رقابت و تقلید بسیاری از همکاران او نیز میشد از جمله «اتتو کلمپر» رهبر مشهور در باره او میگفت: «چون غرور این مرد مانع از آنستکه عینک بزند ما مجبوریم قطعات موسیقی را حفظ کنیم ؟!».

***********

برادر بتهوون ابتدا صاحب داروخانه ساده ای بود اما سالهای بعد که وضع مالی اش بتدریج بهتر شده و توانست ملک کوچکی برای خود دست و پا کند، مغرور از این تملک، کارت ویزیتی هم برای تشخص با این مضمون برای خود تهیه کرده بود: «یوهان فن بتهوون، مالک» و نامه بعدی بتهوون بزرگ به برادرش با این امضا بود: «لودویک فن بتهوون، صاحب مغز».

کاظم مصطفوی: غزل ستارة بی غروب

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter


                                                                               کاظم مصطفوی: غزل ستارة بی غروب
وقتی تو را می بینم
به پر زوری ورزایی دیوانه ام
که شاخ می زند به زمین
و بر می کند درختی گشن را.

وقتی که تو در مخمل ابرها غوطه می خوری
پلنگ شبم
چندک زده بر بالاترین صخرة فتح ناشده
در کمین ماه بلند آسمان.

نه  ورزایی پر زور،
نه پلنگی مغرور،
و نه هرآن چه که
بی تو زیباست و رنگارنگ...

من ستارة بی غروب خیابانم که وقتی تو را می بینم،
چریکی جسورم
که می شکند حلقة محاصره را
در شبهای بی خانمانی.
۹ فروردین ۹۶

جمشید پیمان: کار عطش، تمام به یک جرعه نور نیست

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter


 کار عطش، تمام به یک جرعه نور نیست



از هر گروه و قوم و ز هر دین و دسته ایم
عاشق ترینِ دلبر خوبِ خجسته ایم

یک سینه اشتیاق و شب اول قرار
بی صبر و منتظر به روز قرارت نشسته ایم

صفحه5 از178