هوشنگ اسدیان:‌ "عزایِ انتخابات"

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

عزا عزاست امروز، روز عزا ست امروز

خامنه ای در به در، پا در هواست امروز

 

معرکۀ انتصاب، شده برایش عذاب

احمدیِ هزار تیر، نیشش دراز امروز

 

گرگ و شغال، بوزینه، ندارند هیچ گزینه

رئیسی و هئیت مرگ، زار و نّزار امروز

 

تضادِ روباه و سگ، خامنه ای مترسک

روحانیِ ریش لجن، دُمش دراز امروز

 

شورای بی نگهبان، بدونِ دروازه بان

مانده چو خر تویِ گل، شَلم شورباست امروز

 

تشخیصِ بی مصلحت، این مجمعِ کثافت

در تب و تابِ مضحکه، چه فتنه هاست امروز

 

یک قطبی و دو قطبی، حالا شده سه قطبی

محمود میگه به رهبر، دُمت هواست امروز

 

بازی در این خیمه شب، وقیح نموده است تب

عظما و این ولایت، صاحب عزا ست امروز

 

هر دو جناح می درند، گلوی همدگر را

ضربه شده ولایت، سوزی گداز امروز

 

زوزۀ گرگانِ هار، خلیفه کرده بیمار

در بیتِ این عنکبوت، ماتم سراست امروز

 

عزای انتخابات، خامنه ای مکافات

وحشی شده می دَرّد، همچو گراز امروز

 

رهبر شده سگ هار، ندارد هیچ اعتبار

خدا خدا می کند، چاره بساز امروز

 

سپاه میگه به تشخیص، چرا کردی خودت خیس

مصلحتِ این نظام، چار نعل فرار امروز

 

عزا عزا ست امروز، نعلین هواست امروز

شورایِ بی نگهبان، پخش و پلاست امروز

 

خمینیِ گوربه گور، هر چند که زد خودش زور

خلیفه و خلافتش، رو به فناست امروز

 

یازده دور انتخابات، دزدی کردند زدند چاک

رئیسِ بانک عُظما، در کاناداست امروز

 

قزل حصار و اوین، تحتِ اوامرِ دین

زندانی و شکنجه، زیر عباست امروز

 

کهریزک و تجاوز، کارِ ولایت هر روز

دروصلِ انتخابات، خاطره هاست امروز

 

این فرخِ نگهدار، خاتمی چیِ بد کار

در صفِ انتخابات، چشم انتظار امروز

 

در بلبشویِ بازار، روبهکانِ مکار

برای کسب قدرت، توبرش دراز امروز

 

زالو و کِرم و مارها، می لولَن این دغلها

نیش می زنن به عُظما، غوغا بپاست امروز

 

رفسنجانی کجایی، چو روباه خود نمایی

خلیفه شد مُستاصل، جنگ گرگهاست امروز

 

در خبره گان می دونه، سوسکها و خر چسونه

خمینی و رژیمش، لنگ در هواست امروز

 

شعار سرنگونی، بلند به هر زبونی

در کوی و هر خیابان، شعارِ ماست امروز.

 

 

جمشید پیمان و حسین پویا: بی بی سی و دکان انتخابات!!

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

برای گرمی دکان سیدعلی برخیز

بخوان سرود و به فرمان سیدعلی برخیز

 

تو ای رسانه ی حاضر یراق، بی بی سی

همیشه خورده ای از نان سیدعلی برخیز

 

زمان بازی پرشور انتخابات است

وفا بکن تو به پیمان سیدعلی، برخیز

 

گمان مبر که به تدبیر تو نیازی نیست

برای سفتی! ارکان سیدعلی برخیز

 

بیا دوباره بیا، ای عزیز بی بی سی

به دستگیری یاران سیدعلی برخیز

 

ببین چگونه شده زرت سیدعلی قمصور

بزن تو بوسه به دستان سیدعلی برخیز

 

بیا ببین که چه خرتوخری شده اوضاع

کک اوفتاده به تنبان سیدعلی برخیز

 

ببین کشیده به میدان رئیسی جلاد

حمایتی بنما، جان سیدعلی برخیز

 

دوباره احمدیِ بدنژاد کوتوله

لگد زده ست به دندان سیدعلی برخیز

 

برای آنکه بمانند تا ابد در بند

هرآنکه رفته به زندان سیدعلی برخیز

 

تو اهل خانواده ای ای "شیخ" پیر بی غیرت

تو را به جان عمه و مامان سیدعلی برخیز

+*********

 

ببین فلاکت اوضاع بیت عظما را

ببین کسادی دکّان سید علی، بر خیز

 

برای گرمیِ بازار انتخاباتش

برای رونق میدانِ سید علی، برخیز

 

دوباره داغ بکن این تنور افسرده

بشو شراره ی سوزانِ سید علی، برخیز

 

دوباره صحنه عجب احمدی نژادی شد

دوباره شُل شده تنبانِ سید علی، برخیز

 

فتاده در مرضِ موت جمله ارکانش

برای چاره و درمانِ سید علی برخیز

 

همیشه حاضر و ناظر سرِ بزنگاهی

توئی امید به چشمانِ سید علی،برخیز

 

صدای شیشکی احمدی نژاد آمد

ببین نگاه پریشانِ سید علی، برخیز

 

بیار یک دو مشاور به صحنه ی "پَرگار"

برای عرضه ی برهانِ سید علی، برخیز

 

شکسته اند اگر دیگران نمکدانش

مکیده ای تو که پستان سید علی، برخیز

 

برای آنکه ببندی دهان "دژمن" را

بریده تا نشود نانِ سید علی، برخیز

 

رسیده وقت حضورت جنابِ بی بی سی

در انتظار تو گرگانِ سید علی،برخیز

 

در انتظار آنکه نشانی ز جیفه ی جمبول

یکی دو تکّه به دندانِ سید علی، برخیز

 

ببین که ارتش آزادگان کمر بسته ست

که بر کند سر و بنیانِ سیدعلی، برخیز

 

شعار مرگ بر عظما فتاده در افاق

رسیده فصل زمستانِ سید علی، برخیز

 

اگر چه بسته ره چاره اش زِ هر سوئی

شنو به گوشِ دل افغانِ سیدعلی، برخیز

 

****************

بیا دوباره بیا، ای عزیزِ بی بی سی

رسیده شام غریبان سیدعلی برخیز

 

 

 

 

 

 

جمشید پیمان: جز دَرد نبینی به رخ شهر پریشان

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

بگشوده پر خویش به هر جا

شبِ ظالم

البرزِ سرافراز فرو مانده به ظلمت

مزدک شده در خاک به ایوانِ مداین

مانی شده بر دار به شاپور پریشان

یک قوم سیه کارِ به کف تیغ و به لب کف

اندیشه کُشان

روی نهادند به استخر ز یثرب

 

از بلخ گریزان شده زرتشتِ سپنتا

موسا شده سرگشته دگر باره به سینا

پنهان به حَرا مانده

از این طایفه ی مُسلم ِ بی سِلم، محمّد

شرمنده خدا زینهمه بیداد

که بر خلقِ خدا رفت

جز دَرد نبینی به رخ شهر پریشان

جز سوز نیابی به لبِ شاعر و مُطرب

 

بستند درِ دیر مغان را، درِ صد کعبه گشودند

یک سنگ سیه جای خدا در دلِ هر کعبه نهادند

بر سردرِ هر کعبه

خدا را به چلیپا بکشیدند

از خون خدا پر شده اینک همه آفاق

خورشید به مشرق شده گم،

ماه به مغرب!

 

از چشمه بجز خون دل خاک نزد جوش

شد باغ سیه پوش و تهی گشت ز گل،

سینه ی گلزار

ویرانه موستان شد و میخانه غم اندود

خورشید نشد با رَز دلمُرده هماغوش

خاموش نشستی به تماشا و رسیدند

این شب صفتانِ تهی از شعله و مهتاب

این قوم نهان گشته به شولای اقارب

 

ای کاوه

بروبان ز دل خون شده تردید

برخیز و برون آی ز پستوی هَراس اَت

بشکن در و بیرون شو از این ظلمت شبگیر

در معبر خورشیدِ ز ره مانده

بر افروز چراغی

از خون فرو ریخته ی لاله

بر افراز درفشی

ای کاوه بنه پای به میدان

تا پاک کنی خانه از این دیوِ مخرِّب!

 

 

 

 

 

صفحه10 از178