کریم قصیم - جاده صافکنهای جنگ (۴۱)

چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۸ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

  جاده صافکنهای جنگ (۴۱)
درباره سیاست اَپیزمنت غرب با فاشیسم دهه سی قرن بیستم
 
                                                               کریم قصیم


« پس از پانزده سال هنوز  ملت انگلیس آن احساس سرشکستگی,  ترس و  نگرانی خود در  آن سپتامبر سرنوشت ساز(۱۹۳۸) را از یاد نبرده است. »
داف کوپر, وزیرنیروی دریایی امپراتوری بریتانیا درتابستان ۱۹۳۸, کتاب خاطرات , ص ۲۸۳, ۱۹۵۴


دکترفریتس  هسه (Fritz Hesse) سردبیرخبرگزاری آلمان نازی در انگلستان(طی سالهای ۱۹۳۵- ۱۹۴۵), با سخنگوی دولت چمبرلین و بسیاری از همکاران و مشاوران وی رابطه خوبی داشت, به ویژه با هارس ویلسون. اوائل تابستان ۳۸ تماسهای فریتس هسه فعال و پربار بود!  هرزمان مسأله مهمی در میان بود و ِهسه از این روابط سطح بالا اطلاعات دست اولی به دست می آورد, گزارش محرمانه ای برای ریبن تروپ (وزیرخارجه هیتلر) می فرستاد.
در تابستان سال ۳۸, بحران فزاینده منطقه زودت فضای سیاسی اروپا را تیره و تار می ساخت. بحث تمایل هیتلر ( به جداکردن منطقه آلمانی نشین زودت از چکسلواکی به زور) و خطر یک جنگ اروپایی در همه رسانه ها به چشم می خورد. اما فریتس هسه بارها از مشاوران چمبرلین شنیده بود, نخست وزیر حاضر است به دولت بنش فشارآورد که هرطور شده به مصالحه تن دهد. او به هیچ وجه نمی خواهد به خاطرمنطقه زودت جنگ بزرگی درگیرد و خدای نکرده پای انگلستان به آن کشیده شود. تنها خواست  چمبرلین کسب اطمینان از هیتلر است که با انضمام این ”منطقه” به خاک آلمان پرونده جنگ به طورقطع بسته می شود...
معنای این شنیده ها و اطلاعات سرّی که درآن زمان عمداً به وی منتقل می شدند این بود که به  جنگ نیازی نیست, اگر هیتلرکمی حوصله کند می تواند مسالمت آمیز و در«صلح» به خواست خود دست یابد! کافی است خواستهای خود را قطعی کند  و سر میز مذاکره با انگلستان به توافق رسند و قرار ومدارهای لازم را بگذارند!
سردبیرخبرگزاری آلمان نازی , اطلاعات داغ خود را طی گزارشی برای ریبن تروپ فرستاد. بعد از مدتی  به برلین احضار شد. ریبن تروپ می خواست ته و توی قضییه را در آورد. هسه شرح مفصلی داد و بعد اصرار کرد که «پیشوا» از این موضوع آگاهی یابد:
 
 « از ریبن تروپ به جدّ تقاضا کردم هرطورشده برای هیتلرروشن کند که می تواند بدون توسّل به جنگ منطقه زودت را به چنگ آّورد.» ۱

ریبن  تروپ که اطلاعات هسه را جالب توجه یافت, موضوع را به فورر گزارش داد . چند روز بعد مجدداً هسه را خواست, از واکنش ”مثبت” هیتلر سخن گفت و دستوری به وی داد. ۲

رجزخوانی هیتلر / وادادن « قدرتها»
از چهارم سپتامبر ۱۹۳۸  کنگره سالانه حزب نازی آلمان ,طبق معمول سنواتی در نورنبرگ مشغول کار شده بود. هیتلر روز۹ سپتامبر, زیر پوشش نشستهای علنی حزب و غوغای رسانه ها , یک کنفرانس سرّی با حضور سران قوای نظامی کشور  ژنرالها  براخیچ, کایتل, هالدر و گورینگ  تشکیل داد. دراین نشست که تا پاسی ازنیمه شب به درازا کشید, تدارکات قوای مسلح مربوط به برنامه قبلاً تنظیم شده هجوم نظامی به چکسلواکی مورد بررسی دقیق «پیشوا» قرار گرفت. وی نسبت به نقصها و عدم هماهنگیهای موجود بین سه نیروی مسلح کشور شدیداً اعتراض و دستورات تازه و تندی صادر کرد.  روز حمله ۳۰ ام سپتامبر معین شد. هیتلر دستور داد مدتی پیش از آغاز حمله,  شورشی توسط گروه هنلاین در منطقه زودت صورت گیرد.۳
دراین اثناء تنش و درگیری میان هواداران این حزب با قوای دولتی آشکارا افزایش می یافت. این وضع طبعاً موجب تشویش دولت فرانسه بود. خطرهجوم نظامی آلمان می رفت, مسأله پیمان فرانسه در دفاع از چکسلواکی سرزبانها بود و در صفحات مطبوعات بحث می شد. در چنین وضعی برای فرانسه اهمیت داشت بداند آیا متحد بزرگ (”بریتانیای کبیر”) به تعهداتش وفادارمی ماند و برفرض بروز جنگ کنار فرانسه می ایستد؟
 روز ۱۰سپتامبر, ژرژبونه, وزیرخارجه وقت فرانسه که سخت دچار تشویش بود, همین پرسش تعیین کننده را به صورت زیر روی میزوزارت خارجه دولت انگلستان گذاشت:

« همین فردا هیتلر می تواند به چکسلواکی حمله کند. اگراو دست به این عمل زند, فرانسه بلافاصله فرمان بسیج عمومی خواهد داد و سپس از شما خواهد پرسید:
 ” ما فرمان حرکت داده ایم وعلیه هیتلر وارد میدان می شویم. آیا شما ما را همراهی می کنید؟”
 درچنین صورتی  پاسخ بریتانیای کبیر چه خواهد بود؟ » ۴
  
موضوع در جلسه۱۱ سپتامبر کابینه انگلستان ,با حضورچمبرلین, مورد بحث قرار گرفت و موضع رسمی اتخاذ شد. همین روز, هیتلر در نورنبرگ, خطاب به, ”سربازان ارتش آلمان” علناً سخنان تحریک آمیزی به زبان آورد:

«ای سربازان ارتش آلمان, شما برای نخستین بار در تاریخ به عنوان سربازان رایش بزرگ آلمان این جا هستید.[ نازیها با انضمام اتریش به خاک آلمان از”رایش بزرگ آلمان”دم می زدند]
ما تحقق این رؤیای قرون و اعصارمان را به دو واقعیت مدیون هستیم: نخست تأسیس یک ملت متحد آلمانی که زمینه اجابت این آرزوی دیرینه را فراهم کرد, و دیگر ایجاد قوای مسلح و ارتش نوین آلمان که سربازانش با حضور درصحنه و پیشروی خود  رؤیای آلمان بزرگ را به واقعیت تبدیل کردند!» ۵

صبح روزبعد, یعنی ۱۲ سپتامبر,  روزی که  قرار بود هیتلر نطق مهم و  پایانی کنگره را ایراد کند, پاسخ انگلستان به پرسش ژرژ بونه, توسط نامه رسمی لرد هالیفاکس(وزیرخارجه انگلستان) به فرانسه تحویل داده شد. هالیفاکس نوشته بود:

« من می پذیرم که برای دولت فرانسه خیلی اهمیت دارد در مقابل پرسش مطروحه پاسخ روشنی دریافت کند. ولی همان طورکه خود شما  آقای بونه وضعیت را تشریح کرده اید, این مسأله به شرایط و جوانب امر وابسته است و درمرحله کنونی کاملاً جنبه تئوریک دارد. علاوه براین برای دولت اعلیحضرت مقدورنیست درباره چنین امری صرفاً موضع خاص خود را درنظر بگیرد, درحالی که هرتصمیمی اتخاذ نماید و هرگامی که بر دارد موجب تعهداتی بر دوش ممالک مشترک المنافع می شود.
 دولتهای مذکور هم نمی خواهند  قبل از این که وضعیّت مشخصی به وقوع پیوسته باشد و بتوانند خودشان راجع به آن تصمیمی بگیرند, موضع خود را پیشاپیش با قطعیّت ابراز کنند.بنا برآن چه گفته شد, چیزی که من دراین مرحله درپاسخ به آقای بونه می توانم بگویم اینست که گرچه دولت فخیمه هرگز اجازه نمی دهد امنیّت فرانسه مورد تهدید قرارگیرد, لاکن در وضعیت نامعلوم کنونی نمی تواند راجع به نوع و زمان اقدامات لازمه پاسخ روشن ارائه دهد.» ۶

معنای این جواب در آن وضعیّت, که  بلافاصله ( از نطق همان روزهیتلر) بوی حمله نظامی به چکسلواکی می آمد و امکان ورود فرانسه به جنگ می رفت, درواقع ناامید کردن نزدیکترین متحد از همراهی انگلستان بود. ”بریتانیای کبیر” حاضر نبود, در یک جنگ احتمالی به حمایت فرانسه برخیزد وعلیه هجوم هیتلربه چکسلواکی بایستد. برعکس, نه تنها از تعهدات پیمان ورسای و اصول جامعه ملل تن می زد, بلکه با خالی کردن پشت فرانسه درواقع متحد خود را نیز به عهد شکنی  و زیرپا گذاشتن اصول امضاء شده (در قبال چکسلواکی) سوق می داد. بدین ترتیب, فقط تهدید جنگ توسط هیتلر کافی بود و یک مانع بزرگ نظامی از سر راه سیاست تجاوزی هیتلر کنارمی رفت ! علاوه براین, درلحظه ارسال نامه, چمبرلین, هالیفاکس و و همکاران نزدیکشان محرمانه سرگرم «آن کار دیگر» بودند. داشتند مقدمات سفر چمبرلین به برشتسگادن و دیدار با هیتلر را می چیدند, بدون این که دولت فرانسه درجریان باشد! البته دولت دالادیه هم چندان استحکام موضع و عزم و اراده ای از خود نشان نمی داد.
آن روز ۱۲ سپتامبر, دریک سو نشست کابینه چمبرلین و سمتگیری سیاسی دولت بریتانیا جلب نظر می کرد و درسوی دیگر راستای سخنرانی اختتامی هیتلر, که همه منتظرش بودند.
داف کوپر جریان نشست کابینه , موضع خود و چمبرلین  را چنین نقل می کند:

« وقتی جلسه کابینه در روز ۱۲ سپتامبر تشکیل شد, حرف من این بود: ازهمه طرفها به ما مطلب واحدی توصیه می شود: به آلمان بفهمانیم که برای نبرد آماده ایم. این رهنمودی بود که از مطبوعات به ما رسید, پیام روز یکشنبه اپوزیسیون تقریباً یک صدا همین بود, همین طور از جانب وینستون چرچیل, دولت فرانسه, دولت ایالات متحده آمریکا و حتی ازسوی واتیکان نیز همین معنا توصیه شد. و ما چه کردیم ؟ به جای شنیدن و به گوش گرفتن رهنمود چنان اکثریت عظیمی,  روی آوردیم به سفارش کاملاً متغایر و نظر تنها یک نفر , یعنی نظر نویل هندرسن.  .............. نخست وزیر, که از هرگونه مقاومت [درمقابل هیتلر] نفرت دارد, از این اشاره به ”نظر فقط یک نفر”  اوقاتش تلخ شد و تند جواب داد ”این نظر فقط یک نفر نیست, بلکه چکیده تماسهای این مرد با افراد زیادی است. او در محل مشغول کارست و بهتر از واتیکان به امور آن جا اشراف دارد... از این گذشته حالا که هیتلر در تدارک سخنرانیش است, نباید کاری کرد که او را به نطقی خشونت بار و تند ( به جای سخنی ملایم و صلح طلبانه) برانگیزد” !
............
بعد ازظهر, وینستون [چرچیل] به دیدنم آمد. بحث جالبی راجع به آمادگیهای نیروی دریایی درگرفت. وینستون حالش خوب و خیلی مطلع بود. او از این که طرح پیشنهادی من(داف کوپر) پذیرفته نشده بود انتقاد شدیدی نسبت به دولت داشت.» ۷

هیتلر به طبل جنگ می کوبد , چمبرلین استمالت می جوید
آیا این تصوّر که پیشوای نازیها محتوا و سمتگیری سخنرانی تعیین کننده اش در آن روزها را نسبت به  رویکرد دولت انگلستان نرم و سخت می کند, از بصیرت نخست وزیر امپراتوری  بریتانیا ناشی می شد یا ضرورت « آن کار دیگر»  چنین موضعی را ایجاب می کرد؟ ۸
 پاسخ این پرسش در سخنرانی چند ساعت بعد هیتلر روشن شد. «پیشوا» درنطق طولانی خود حملات شدیدی علیه کشورچکسلواکی و شخص پرزیدنت  بنش, رئیس جمهوروقت آن کشور برزبان آورد و با نطق خود فضای بحران و خطر جنگ را بیشتر دامن زد:

« ... رفقای حزبی, شما می دانید که قدرت بزرگی چون آلمان نمی تواند به تکرا ر گستاخی این و آن را تحمّل کند...  من یک نازی هستم و هر تک دشمن را فوراً با یک پاتک جواب می دهم...
آقای بنش می خواهد تاکتیک بزند, با ادامه لفاظّی ما را سرگرم نگهدارد و بعد هم با مذاکره به رسم جامعه ملل(ژنو) ترتیب کار را بدهد. می خواهد با این و آن امتیاز سروته قضییه [ زودت ] را هم بیاورد. ولی این طوری نمی شود! ....
من به هیچ وجه نمی گذارم این جا در قلب آلمان یک فلسطین دیگری ایجاد شود. شاید آن عربها بی کس و بی دفاع باشند, ولی آلمانیهای ساکن چکسلواکی نه بی کس هستند و نه بی دفاع. همه دنیا این را بداند.[ هیتلردراین جا کمی مکث می کند, فریاد های سهمگین و مکرر جمعیت حاضر به آسمان می رود: زیگ - هایل  » ] ۹

سخنرانی جنگ طلبانه و تهدید آمیز, تندی و اهانت به بنش , اینها همان علامت مقرّر برای آغاز شورش و تشدید اغتشاشات حزب نازی در منطقه زودت بود.
روز بعد از این نطق (۱۳ سپتامبر), درشهرهای آلمانی نشین کارلسباد و ایِگر, واقع در منطقه زودت چکسلواکی درگیریهایی  پیش آمد.  قوای دولتی دست بالا داشت و بر اوضاع مسلط ماند.
همان روز, درفضایی که علیه نازیها بود و مخالفان داخلی هیتلرهم عزم برخاستن داشتند ۱۰, چمبرلین مستقیماً برای هیتلرپیام فرستاد و تقاضای ملاقات فوری و مذاکره کرد:

« با توجه به بحران فزاینده ای که مرتب شدّت می گیرد, پیشنهاد دیدار فوری با شما دارم که بتوانیم به راه حلّی مسالمت آمیز دست یابیم.» ۱۱

 

چمبرلین با سماجت اعتقاد داشت ”اشتهای هیتلر” را می شود با اجابت خواسته اش در منطقه زودت تسکین داد و خطر جنگ را از بین برد! پس برای تعامل با وی و تحقق نظریه خود  قید نام و ننگ امپراتوری را زد. نخست وزیر بریتانیای کبیر, برای نخستین بار درملاء جهان از پیشوای نازیها و متجاوز به حقوق ملل و مرزهای اروپایی (تجاوزنظامی به اتریش و غصب آن کشور) رخصت حضور خواست. هیتلر به عنوان مرجع و کلید دار حفظ صلح ؟!
جهان سیاست و افکارعمومی, متحیّر و مضطرب, برق گرفته اقدام چمبرلین  میخکوب شده بود.
دالادیه, نخست وزیرفرانسه, که طبق معمول ابتدا با بیان قاطع علیه هیتلر نوعی درد دل می کرد ولی رفته رفته به صرافت می افتاد که قاطعیت قیمت دارد و سپس در ندانم کاری به خط چمبرلین تن می داد, شبِ همان روز ۱۳ ام سپتامبر تلگرامی برای چمبرلین فرستاد و پیشنهاد تشکیل یک کنفرانس اضطراری با شرکت آلمان ( به نفع زودت), فرانسه (درسمت چک) و بریتانیای کبیرداد. پیشنهادی که محض خالی نبودن عریضه ارائه می شد و در واقع نشانه وادادن فرانسه بود. اما تیم اصلی اپیزمنت ترجیح داد طرح ملاقات چمبرلین با هیتلر را به اجرا گذارد. پیشنهاد داف کوپر جهت فراخواندن نشست اضطراری کابینه هم مورد قبول چمبرلین واقع نشد. عزم وی جزم بود و تمایل نداشت پیشاپیش بحثی در باره آن صورت گیرد و اما و اگر شود. صبح روز ۱۴ ام, در جلسه هیأت دولت خبر سفر قریب الوقوع نخست وزیر صرفاً به اطلاع اعضای کابینه رسید. 
خبر رفتن چمبرلین به آلمان پیشاپیش یک پیروزی  سیاسی و رسانه ای رایگان برای هیتلر بود. البته وی از آمادگی دولت انگلستان برای فشار بر چکسلواکی آگاه بود ولی انتظار چنین مایه گذاری و انعطافی ازجانب نخست وزیر سالخورده بریتانیای کبیرنداشت. ازاین که نماینده بزرگترین دموکراسی اروپا حاضرشده بود رنج سفر به کوهستان دورافتاده برشتسگادن و دیدار او را برخود هموار کند, احساس برتری و غرورمی کرد. برای ”استقبال” از رهبر انگستان شماری ازژنرالهای مهیب را به حضورخواند و مشابه همان صحنه چینی ُرعب آوری را که چند ماه پیش برای « پذیرایی» از صدراعظم نگون بخت اتریش تدارک دیده بود, باردیگر در برگهوف آماده ساخت.
تا نیمه سپتامبر طغیان نازیهای زودت موجب درگیریهای شدید با نیروهای دولتی شده بود.   دولت حالت فوق العاده اعلام کرد و شدّت عمل نشان داد. موفق شد ناآرامیهای مسلحانه نازیها را کنترل کند. شماری ازاینها کشته شدند و جمعی  زخمی و دستگیر... دستگاه گوبلز درآلمان همه بلندگوهای تبلیغاتی را علیه « تروریسم چک» به کارانداخته بود. اکنون, تهدید به «مداخله نظامی جهت دفاع ازحقوق آلمانیها» دستاویز علنی سیاست خارجی هیتلربود.

چمبرلین حضورهیتلر, برشتسگادن (Berchtesgaden )
چمبرلین صبح روز ۱۵ سپتامبر, برای نخستین بار درطول عمر ۶۹ ساله اش, سوار هواپیما شد و همراه مشاورش ویلسون و استرنگس ( Strangs ,ازسیاستمداران عالی رتبه وزارت خارجه) به سوی آلمان نازی/ مونیخ پرواز کرد.۱۲
ptember ۱۵, ۲۰۰۸ ۲:۱۵:۵۸ PM by Homer_J_Simpson
 

 

 درفرودگاه مونیخ هندرسن, سفیرانگلستان در آلمان, به استقبال آمد و با قطار عازم برشتسگادن شدند. در برگهوف, هیتلر بر فراز پله ها پیشواز چمبرلین و هیأت همراهش آمد.


 

 هیتلر روی پله مقرّ کوهستانی اش به چمبرلین خوشامد می گوید

هیأت انگلیسی ابتدا کمی استراحت کردند و چای نوشیدند. پس از تبادل تعارفات معمول, دو رهبر به منظور گفت و گوی  دونفره به اتفاق مترجم همراهان خود را ترک کردند.
 ”پیشوا” نخست وزیر انگلستان را به همان اتاقی در طبقه بالا هدایت کرد که چند ماه پیش صدراعظم شوشنیگ را درآن جا تحت فشار گذاشته بود. هیتلر با یک شرح طولانی راجع به خود و دستاوردهای دوران حکومتش سعی کرد مهمان ُمسنّ اش را خسته کند. سرانجام به مسأله بحران زودت رسید:
«....این آلمانیها می باید دوباره به رایش [وطن بزرگ آلمانی تبارها] بازگردانده شوند. او حاضرست برای حصول این خواست به هرخطری دست بزند, حتی ریسک یک جنگ جهانی را بپذیرد... دنیا هرچه می خواهد بگوید, او حاضر نیست یک قدم از این خواست عقب نشیند.»۱۳

چمبرلین که تا آن لحظه آرام و صبور به سخنان  هیتلر گوش می داد, این جا حرف او را قطع کرد و پرسید, آیا تمام خواسته پیشوا همینست یا این که قصد تکه تکه کردن چکسلواکی را دارد. هیتلر درپاسخ به طورضمنی به خواسته های لهستان و مجارها اشاره ای کرد, ولی ادامه داد که حل و فصل مسایل دیگران به کنار, برای او تنها مسأله سرزمین زودت مهم است و او عزم جزم دارد به هرصورت شده این مشکل را حل کند:

« مایل ام هیچ تردیدی باقی نماند که من مطلقاً مصمّم هستم گستاخی یک کشور کوچک نوپا و بی اهمیت در مقابل یک ملت بزرگ هزارساله را تحمل نکنم...تا حالا سیصد نفر آلمانی ساکن زودت کشته شده اند, این وضع نمی تواند ادامه پیدا کند, این معضل باید فورا حل و فصل شود, من مصمم هستم این مسأله راحل کنم, برای من فرقی نمی کند, می خواهد جنگ بشود, بشود...»

این جا, چمبرلین کمی برانگیخته وارد سخن شد:

« اگر - شما بدون این که منتظر نتیجه مداکرات ما باشید - مصمم هستید این امر را با توسل به زور حل وفصل کنید, , پس اصلاً برای چه پذیرفتید که من به این جا بیایم؟ مثل این که من وقتم را هدر داده ام.»
جمله اعتراض آمیز چمبرلین مؤثر افتاد و هیتلر , که طبعا ًازمال مفت بدش نمی آمد, حیله گرانه لحن خود را تغییرداد:
« البته, اگر دولت انگلیس آماده است اصل تقسیم را به رسمیّت شناسد و این مطلب را هم بیان کند, دراین صورت می توانیم راجع به مسأله بحث کنیم.»
و چمبرلین درجواب :
« هرآینه منظور پیشوا جداکردن سرزمین زودت از چکسلواکی به طریق مسالمت آمیزباشد, آن وقت راهی برای گفت و گوهای بعدی باز است. او ( چمبرلین) برای کسب نظر همکارانش درکابینه و نیز جلب نظر موافق دولت فرانسه اقدام می کند و هفته بعد برای دیدارو ادامه مذاکره مجدداً به آلمان بازخواهد گشت. دراین فاصله می باید موافقت  پیشوا را داشته باشد که تا وقتی پاسخ انگلستان واصل نشده , او دست به اقدام ( نظامی) نمی زند.۱۴
هیتلرهم, مشعوف و ازخود راضی, با ژست بزرگوارانه ای پیشنهاد ”گوشت قربانی” و نیز درخواست چمبرلین را پذیرفت.۱۵

                                                                          ادامه دارد

منابع و توضیحات
۱- فریتس هسه « پیش پرده ِ جنگ », به زبان آلمانی:
Fritz Hesse,Das Vorspiel zum Krieg,Englandberichte und Erlebnisse eines Tatzeugen
۱۹۳۵-۱۹۴۵ , گزارشات و مشاهدات از انگلستان, به قلم یک شاهد صحنه ,ص ۱۰۵ ,

۲- هسه: « از ریبن تروپ پرسیدم هرآینه انگلیسیها بتوانند چکها را وادار کنند  دست از منطقه زودت بردارند و آن را تحویل آلمان دهند, آیا هیتلر ( بدون جنگ) قبول خواهد کرد؟ وزیرخارجه پاسخ داد ” بله, اگر آنها از جانب خودشان این کار را انجام دهند, جنگی پیش نخواهد آمد”.  آن وقت از وی خواستم صریحاً به من اجازه دهد که بتوانم این مطلب را به عنوان یک آگاهی و ارزیابی شخصی در اختیار مقامات دولت انگلستان قراردهم. و ریبن تروپ هم این جواز را به من داد. بر طبق دستور او این اطلاعات را به سفارت و نیز به دولت انگلستان رد  کردم.» همان جا, ص ۱۰۶ ,
۳- در این مورد از جمله نگاه کنید به : الن بالاک, هیتلر, مطالعه ای درباب جباریت, ص ۴۵۳ , به زبان آلمانی

۴- ژرژ بونه, از واشنگتن تا کوآ  ِد  اورسی, ص ۳۶۰ و بعد ,
Bonnet,george, De Washington  au Qua d,Orsay, P.۳۶۰ f.
به شهادت مورّخان, ژرژبونه اعصاب و توان فکری لازم برای مقابله با چنان بحرانی نداشت. سخت مضطرب و متزلزل تلاش می کرد, تعیین تکلیف نهایی را مرتب گردن انگلستان گذارد. درحالی که چمبرلین در خط خود هم توان اجرایی و هم اعصاب و قدرت تصمیم گیری لازم را داشت و افسار سیاست اپیزمنت را در کابینه و نیز در ارتباط با دولت فرانسه محکم در اختیار خود نگهداشته بود.

۵-  مجموعه نطقها و بیانیه های هیتلر,...
Hitler, Reden und Proklamationen ۱۹۳۲- ۴۵,Band ۱/ II,S.۸۹۶,
۶- به نقل از همان کتاب ژرژبونه, همان جا,
۷- داف کوپر, اتو بیوگرافی,«OLD MEN  FORGET » .... , صفحات ۲۸۷/ ۲۸۸ , تأکید ازمنست,
۸- برای این که روشن شود چمبرلین در همان روز در چه خط سیاسی کار می کرد, بد نیست از یادداشت مورخ ۱۲ سپتامبر کنت چیانو , وزیرخارجه ایتالیای فاشیست , شاهدی  بیاوریم:
« گراندی [سفیرایتالیا درلندن] تلگرامی فرستاده و از جانب چمبرلین از دوچه استمداد خواسته در جهت نرم کردن موضع هیتلر مداخله کند.»!کتاب یادداشتهای روزانه چیانو ۱۹۳۷/۳۸ , ص ۲۲۳, به زبان آلمانی,
نخست وزیر بریتانیای کبیر, بزرگترین امپراتوری غرب و قدرت اول دموکراتیک اروپای آن زمان, دست استمداد پیش رهبر فاشیسم ایتالیا دراز می کرد که وی  پیش رهبر نازیهای آلمان  پادر میانی کند و « درجهت نرم کردن موضع هیتلر» و قبول هدایای سیاست اپیزمنت کاری صورت دهد! آیا این درجه از خفّت و خواری سیاسی می توانست از تدبیر و کیاست سیاسی باشد و به حفظ توازن قوای موجود امداد رساند؟
۹- مجموعه نطقهاو بیانیه های هیتلر...  مجلد دوم , صفحه ۸۹۷ به بعد,
درمورد همین نطق چیانو دریادداشتهایش ذکر می کند:
« نطق فورر , به نظرمن در لحن خیلی تند و قوی بود, ... او با عزمی جزم و بی سابقه ازجنگ سخن می گوید و همین موضع  فضا را تحت تأثیر قرارمی دهد.»
۱۰- به این جنبه از خسرانهای سیاست اپیزمنت, یعنی نوع رابطه و رویکرد دولت و سیاست چمبرلین نسبت به اپوزیسیون هیتلر (در داخل نظام نازی) جداگانه خواهیم پرداخت.
۱۱- British Documents, ۳. Vol II. Nr.۸۶۲,۱۳.sept.
۱۲-  نخست وزیرانگلستان رنج یک سفر یک روزه خسته کننده و خفت آور را برای خود خریده بود: از فرودگاه به ایستگاه راه آهن مونیخ و ازآن جا با قطار ساعتها به سمت کوهستانهای جنوب شرقی ادامه راه داد. هیتلر حتی تا ایستگاه قطار برشتسگادن هم پیشواز او نیامده بود. چمبرلین ازایستگاه با اتومبیل به مقرّ کوهستانی پیشوا رفت. هیتلر بالای پله های وروی خانه کوهستانی اش منتظراو بود!
۱۳- گفته های هیتلر و چمبرلین در این بخش مقاله, چملگی به نقل از الن بالاک, هیتلر, ص ۴۵۵ به بعد است. این بخش از کتاب بالاک برپایه گزارش رسمی مترجم (دکترپاول اشمیت) , یادداشتهای  چمبرلین(اسناد بریتانیا, مجلد دوم...) و نامه های چمبرلین به خواهرش مورخ ۱۹ سپتامبر ( نقل شده در کتاب بیوگرافی چمبرلین,نوشته Keith Feilling ) تدوین شده و ما به صورت خلاصه از ترجمه آلمانی کتاب بالاک نقل می کنیم.
۱۴-  فریتس هسه در همان کتاب پیش گفته اش – ”پیش پرده جنگ”- می نویسد:
« ازنظرمن, این حقیقت که چمبرلین با نیّت تحویل منطقه زودت به آلمان پرواز کرد, خودش نوعی ضمانت توفیق او بود. این سفرمی بایست به یک  موفقیّت منجرشود, حال هرمشکلی هم  دراین بین به وجود می آمد...» ص ۱۱۰,
همین طور در ادامه تفسیرش می آورد:
هیتلر, پس از یک شرح و تفصیل طولانی و خسته کننده درباره کارها و نظرات خودش, رفت روی موضوع
« حق تعیین سرنوشت آلمانیهای زودت» و صریح به نخست وزیر بریتانیا اعلام کرد, درصورتی که دولت بریتانیا اصل مذکور را قبول دارد, آن وقت او حاضرست راجع به چگونگی اجرای آن به بحث نشیند. اما اگر دولت انگلستان این اصل را نپذیرد, آن وقت دیگر ادامه مذاکرات فایده ای نخواهد داشت. چمبرلین نمی توانست بدون داشتن یک مصوّبه کابینه زیر چنان خواستی امضای دولت را بگذارد, ولی شخصاً موافقت اصولی خود را اعلام نمود و در دو زمینه به هیتلر قول داد:
« قول داد در مورد جلب موافقت دولت انگلستان و نیز تأیید دولت فرانسه, جواب مثبت کسب کند. و به همین دلیل قرار ملاقات بعدی گذاشته شد.»,  ص ۱۱۲
۱۵- اما الن بالاک یاد آوری می کند: « طی همان هفته بعدی, هیتلر تدارکات نظامی برای حمله به چکسلواکی را ادامه داد...» ,ص ۴۵۷,  بعدها هیتلر به چمبرلین مقرّ آمد که درآن لحظه هرگز فکر نمی کرده نخست وزیر انگلستان موفق خواهد شد امضای چکها زیر سند جدایی سرزمین زودت و تحویل مسالمت آمیز آن به آلمان را کسب کند.

 

 

سمرآزاد - سکینه، یادی که تمام روز باما بود...

چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۸ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

 در فرهنگ ملتها سنت های نیکو ومردمی بسیارند . یکی ازاین سنت ها در فرانسه  برگزاری روز انجمن هاست.


همه ساله با پایان تعطیلات تابستانی و شروع آغاز سال تحصیلی جدید ، مقامات شهری، روزی را به انجمنها اختصاص میدهند. دراین روز شهرداری شهر، چادر و امکانات لازم را در بزرگترین پارک شهر دراختیار انجمن ها قرار می دهد تا بتوانند خدمات و برنامه های آن سال تحصیلی  را به مردم و بویژه به جوانان و نوجوانان و کودکان شهر، ارائه دهند، انجمن ما نیز همه ساله در این برنامه به منظور معرفی اهداف و برنامه هایش شرکت می کند.

 

 

فرهاد اسلامی - کسادی بازار ولی فقیه و رسالت ما

سه‌شنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۷ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

دستگاه ولی فقیه که در پی جهش بزرگ جنبش نوین مردمی، روزی پس از روز دیگر به نقطه سرنگونی نزدیکتر می شود، در نبود پایگاه مردمی، از دست دادن مشروعیت داخلی و بین المللی و ریزش شدید وفاداران دیروز خود، ناچار به هر دری میزند تا شاید موفق به بر گزاری"نمایشی قابل قبول" گردد تا بتواند دستگاههای تبلیغاتی خود را بکار اندازد و بگوید :
"ببینید، آنطوری که عوامل بیگانه می گویند نیست، ما نیروهای ملیونی داریم!" و جالب اینجاست که تا همین حد نیز موفق نمی شود! در نمایش "روز قدس"، بی اعتنائی مردم به این تظاهرات و نیز عدم شرکت "نیروهای خودی" در حدی بوده است که آبروریزی جدیدی را برای خامنه ای و "بیت کاغذی" او در پی داشته است. سایت "جرس" خبری به تاریخ ۱۵ شهریور، در رابطه با شکست طرح بسیج نیرو در "نمایش روز قدس"منتشر کرده است. در این خبر آمده است:

 

محمد قرایی - بن بست تمام عیار!

سه‌شنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۷ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

على شکورى ‌راد، عضو سابق مجلس ارتجاع وازاعضای باند مشارکت دررابطه با اوضاع بشدت بحرانی رژیم گفته است:" ما نمى توانیم بفهمیم چرا چنین شده است و نیز نمى توانیم بفهمیم که چرا برخى از آنان که مى توانند بفهمند که چقدر اوضاع کشور خراب است، از خود سلب مسئولیت مى کنند و کارى نمى کنند. آقاى مهدوى کنى به طور معمول باید بفهمد. از او برمى آید که کارى بکند. پیش از آن که دیر شود، کارى بکنید. آقاى مهدوى کنى تا دیر نشده و تا همین فرصت و امکان اندک از شما ستانده نشده، کارى بکنید که اسلام و انقلاب و جمهورى اسلامى از دور خارج نشوند."

 

اسامه مهدی – مریم رجوی ضرورت جبهه ضد بنیادگرایی دینی در ایران وعراق را مورد تاکید قرار داد

سه‌شنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۷ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

پایگاه اینترنتی ایلاف طی مقاله یی به قلم اسامه مهدی، در باره کنفرانس «اسلام ضد بنیادگرایی ومدافع حاکمیت مردم درهمبستگی با اشرف»،مصاحبه خویش با خانم مریم رجوی در این کنفرانس را منتشر کرده است.
سایت ایلاف می نویسد: پاریس شنبه شب گذشته شاهد کنفرانس «اسلام ضد استبداد و بنیادگرایی و مدافع حق حاکمیت مردم» در همبستگی با ساکنان قرارگاه اشرف اعضای سازمان اپوزیسیون مجاهدین خلق با حضور حدود ۱۵۰۰ شخصیت عربی واسلامی و خارجی بود.

 

جوانترین قربانیان حکومت ولایت فقیه خامنه ای؟

سه‌شنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۷ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

کودکان کار عنوان وپدیده ای است که در حکومت آخوندی طی سی سال گذشته بشکل یک فاجعه اجتماعی در ایران خود را بر هر رهگذر و ناظری تحمیل می کند . اینها قربانیان حکومت ضد ایرانی وض بشری ولایت فقیه هستند. رسانه های حکومتی حتی با انتشار تصاویر سعی در عادی جلوه دادن این مسئله وترویج نوعی بی توجهی به عامل اصلی این فاجعه که  تمامیت رژیم حاکم است دارند. تصاویر زیر توسط سایت حکومتی مهر منتشر شده  که تازه گوشه کوچکی از وضعیت دردناک این جوانترین قربانیان فاشیسم ولایت فقیه را بیان می کنند.

 

 

منوچهر مرعشی - ګاه، دستی خطی بر پیشانی شب می کشد ز روز روشنتر

دوشنبه، ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۶ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

برای بنیانګذاران سازمان مجاهدین خلق ایران و از طریق آنها برای همه انسانهای اثر ګذار آنان که از هر طریقی بر زندګی انسانی می افزایند آنان که هیچ نوع ستم بر هیچ انسانی را
تاب نمی آورند و برای تغییر در جهت رهایی تلاش می کنند.

 

ګاه،
دستی
خطی
بر پیشانی شب می کشد
از روز روشنتر
ګاه،
سواری
ګردنه ای را طی می کند
از نور تیز روتر
ګاه،
پرنده ای
ترانه ای سر می دهد
از  سحر تازه تر
ګاه،
باغبانی
دانه ای می کارد
از ګندم طلایی تر
ګاه،
قصه ګوی
قصه ای ساز می کند
از شادی قصه سوز تر
ګاه،
شاعری
شعری می سراید
از شعور فشرده تر
ګاه،
عاشقی
عشقی را جاری می سازد
  ز چشمه ګواراتر
ګاه،
نګاهی
نسیمی را بر می انګیزد
از صبا دل انګیزتر
ګاه،
معلمی
کلامی را می آموزاند
ز آب روانتر
ګاه،
حنجره ای
آوازی را پرواز می دهد
ز صدای ساحران سرتر
ګاه،
جانی پر می کشد
از آسمان آنسوتر
ګاه،
خاکی
درختی ببار می آود
با دانه های بیشمار
ګاه،
دریا
ز خون دل
صدفی می پرورد
با دلی ز مروارید
ګاه،
ګلی در رنج می شکفد
با عطری جاوید
ګاه،
زمان با جهد
فرزندی به دنیا می آورد
برای همه جهان


۰۶-۰۹-۲۰۱۰
منوچهر مرعشی


 

 

نامه جدید سعید ماسوری از زندان - « مراسم تدفین زندگان ...»

دوشنبه، ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۶ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

 امید به زندگی‌ یا حداقل امید به فردا اصلی‌‌ترین انگیزه انسان در سپری کردن امروز است شاید این موضوع چندان توجهی‌ را بر نینگیزد ولی‌ تصور کنید که فردائی وجود ندارد و جز خروارها خاک که در زیر آن مدفون می‌‌شوید چیزی انتظارتان را نمی‌‌کشد حال برای شما انسان بودن ،اخلاق ،تندرستی،غذا خوردن و غیره چه معنایی دارد؟ به چه دلیل باید انسانی‌ رفتار کنیم؟ به چه دلیل نباید از بدترین نوع مواد مخدر که حداقل تا فردا شما را از خود بی‌ خود کند استفاده کنید؟ به چه دلیل باید به معنای زندگی‌ بیندیشید و یا برای آن تفسیری بیابید؟ اگر جوان ۱۷-۱۸ ساله یا ۲۰ ساله که باید به حکم قانون خود را مقصر و گناهکار و مستوجب اعدام بداند و احتمالا چیزی هم راجع به اخلاق کانتی نمی‌‌داند ، برای درد دل و قدری تسکین یافتن به شما پناه آورد جهت تسکین و آرامش او چه می‌‌گویید؟ اصلا تسکین چنین فردی به چه معناست و چه باید گفت؟ آیا باید گفت که اعدام و سنگسار و حلق آویز چند دقیقه بیشتر طول نمی‌‌کشد و ناراحت نباش !؟ و یا مانند کشیشی اعدام و حلق آویزش را وسیله پاکی‌ گناهانش دانسته و تسلایش میدهید؟ به راستی‌ وقتی‌ جوانی که هنوز معنای زندگی‌ را به تمامی‌ درک نکرده که آنرا سراسر خالی‌از هر امید در انتظاری طولانی‌ تنها منتظر آویخته شدن بر طناب دار یا فرو رفتن در چاله سنگسار است سرش را برای گریستن بر شانه‌‌های شما بگذارد برای تسکین او چه چیزی در گوش او می‌‌خوانید؟‌

 ای آدم‌ها...! به من بگویید که چگونه باید جوانی را در رفتن بالای دار یا گودال سنگسار یاری دهم که وحشت زده نباشد؟ این تخیل نیست کابوس هم نیست و یا خوابی‌چنان آشفته، این اوضاعی است که ما روزانه با آن مواجهیم و ده‌ها تن از اینها روزانه در اطرافمان هستند که هیچگاه علت اینکه چرا روز بعد زنده اند و دست به خود کشی‌ نمی‌‌زنند تا از این جهنم خالص شوند را نفهمیده ام، حال  تصور کنید چنین مجازات وحشیانه‌ای جزو آئین و مراحل قانونی‌ است یعنی‌ در این ظلمت کدهٔ خوف انگیز بعد از اینکه فرد محکوم به اعدام و سنگسار شد ابتدا باید حکم اعدام‌اش را امضا کند و بعد از چند هفته به شعبه اجرای احکام برده شده تا شناسنامه او را باطل کنند، یعنی‌ در حالی‌ که همان لحظه به لحاظ روح انسانی‌
 کاملا مرده محسوب می‌‌شود و در بهت و حیرت انگشت خشک شده از ترسش را روی برگه ابطال شناسنامه اش چرخانده و مرده بودن او را با اثر انگشت خودش گواهی می‌‌گیرند ودر حالی‌ که دیگر رسما و قانوناً مرده است او را به بند باز می‌‌گردانند تا در نوبت چوبه دار قرار گیرند...! زندگانی قانوناً مرده ولی‌ محبوس در زندان...که جهنمشان در همین دنیا شروع میشود...تصور کنید پدر و مادری که باید شناسنامه را بیاورند و تحویل دهند چه احساسی‌ دارند...و لابد حقوق آنها هم لحاظ شده است!!! اینها که می‌‌گویم گزافه نیست کابوس هم نیست اینجا هم جهنم نیست دنیای دیگر هم نیست اینجا در همین دنیا هستیم، همین دنیا، زندان و رجائی شهر...ولی‌ [آخر دنیا] هم که نگهبان جلوی درب زندان در بدو ورودم گفت هم نیست بلکه خود جهنم است، که عذاب و زجر و شکنجه از همینجا شروع شده است و انسانها دراحتضاری طولانی‌ پس از اعدام و سنگسار کشته می‌‌شوند. قانون، لزوما برای تنظیم روابط انسانهاست ولی‌ در چنین مناسباتی کدام طرف مدعی انسان بودن است؟ من که اینها را می‌‌نویسم؟ آنهائی که اینها را می‌‌شنوند؟ کسانی‌ که اعدام می‌‌شوند یا کسانی‌ که این احکام را صادر یا چنین قوانینی را وضع می‌‌کنند؟؟؟ گویی طلسمی است از وحشت که حتی اندیشیدن به آن هم بیشتر به کابوس می‌‌ماند
 راستی‌ حقوق بشر در مورد انسانهای نا‌ موجود اینچنینی چگونه مصداق پیدا می‌کند؟
 (در همین زندان رجائی شهر با یک حساب سر انگشتی قریب به ۴۰۰ نفر (یا بیشتر محکوم به اعدام وجود دارد که نیمی از آنها طی‌ همان مراسم تدفین (مراحل قانونی‌)شناسنامه‌هایشان هم باطل شده یعنی‌ رسما و قانوناً مرده اند و هم از این روز که در چنین سیستمی‌ صحبت کردن از حقوق شهروندی، حرف وکیل، اطاله دادرسی، و هرگونه حق و حقوق انسانی‌ تنها یک شوخی‌ بی‌ مزه و البته تراژدیک است.

 سعید ماسوری

 شهریور۱۳۸۹/ زندان رجائی شهر

 

 

 

دکتر محمد قرایی - صمد هنوز هم در رود جاریست

دوشنبه، ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۶ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

بیا نگاه کن صمد
که ماهی سیاه تو،
غریق موجهای درد
چه می کشد در ین وطن!
به مناسبت شانزدهم شهریور - سالروز مرگ صمد بهرنگی نویسنده درد.   صمد بهرنگی نویسنده انقلابی، داستان نویس مبتکر، و پایه گذار غیررسمی اما حقیقی ادبیات کودکان در ایران، در آخرین روزهای تابستان  ۴۷  همچون«ماهی سیاه کوچولوی خود نشان داد برای اینکه اثری در زندگی دیگران داشته باشند از پرداخت  بهای آن گریزان نیست" صمد در سال ۱۳۱۸ در یکی از محلات فقیر نشین تبریز دیده به جهان گشود. او هنگامی که ۱۸ساله بود رو به روستاها نهاد تا به کودکان درس بدهد، اما از نگاه محروم کودکان، شرر انقلاب گرفت و در قلمش ریخت. وآتش بیداری را در همه جا فروزان کرد. عشق صمد به فرزندان محروم میهن، او را محبوب کودکان، و دانش آموزان بویژه کودکان روستاها کرد. صمد سالها در کنار آنها با قلم شیرین  و روانش، به قصه نویسی برای کودکان پرداخت و در قالب داستانهای شیرین و دردآلودی، که در داستان نویسی ایران، بی نظیر بود، با شرح رنجهای محرومترین اقشار، بیداریی وسیع در جامعه برانگیخت. کتابهای صمد، که همچون کتابهای ممنوعه، در جامعه دست به دست میشد، پیرو جوان را نسبت به ضرورت مبارزه برای تغییر و انقلاب آگاه کرد. فرهنگ دردمند وبیدارگر او، انگیزههای مبارزه را در خوانندگان جوان و نوجوان و حتی بزرگسالش افزون می کرد. صمد در قصه‌هایش به کودکان آموخت که همیشه با چشمانی باز و هوشیار به اطراف خود بنگرند و مرعوب فضای حاکم نشوند و همچون ماهی سیاه کوجولو بی ترس و هراس از مرغ ماهیخوار برای رسیدن به آزادی و زندگیی شایسته انسان تلاش کنند.  صمد در قصه‌ها  و مقاله‌ها و دیگر آثار ارزشمند خود به کودکان و بزرگان می‌آموخت که تن به شرایط اسارت‌بار موجود ندهند ، و به اعتراض علیه ستم حاکمیت ضدخلقی برخیزند. هنوز هم داستانهای او، زیباترین داستانهای کودکان ایران و ماهی سیاه کوچولویش، انگیزشگر نسلهای بیدار جامعه، برای پیوستن به امواج قیام وانقلاب برای آزادیست. صمد به ارس پیوست، اما با رود جاری آگاهی و بیداری مردم روانه شد و هنوز هم در همه جا، شورمردمدوستی و اعتراض می دمد. به یقین در این سالها که در اثر جنایت و خیانت خمینی و حکومت پلید ولایت فقیه، رنج کودکان ایران، دهها برابر نسبت به زمان صمد افزایش یافته، در این سالها که زندگی کودکان خیابانی، دردناکترین صحنه های زندگی مردم ماست، در این سالها که دخترکان محروم میهن ما به کالای فروشی تبدیل شده اند، صمد اگر می بود، تمام وجودش همچون شمعی شعله ور، در آتش می سوخت.  و شعله هایش پیام برخاستن و انقلاب می داد. یاد آن نویسنده بی بدیل کودکان ایران، در همه دلها گرامی، و عزم رهایی کودکان  و تمامی مردم ایران در همه دلها استوار و طوفنده است.

 

حسین پویا- تامین برق لبنان!!

دوشنبه، ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۶ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

 حسین پویا- تامین برق لبنان!!
پنجم سپتامبر ۲۰۱۰ 

سفیر رژیم آخوندی در لبنان؛ که اسمش هم تصادفا غضنفر است گفته است که  رژیم خامنه ای قادر است مشکل برق لبنان را ظرف شش ماه حل کند و مسئله بنزین لبنان را نیز به راحتی پاسخ بدهد. آگاهان تصور می کنند که منظور این آقا غضنفر سفیر که خودش احتمالا از دانشمندان سپاه است این است که دارو دسته خامنه ای و احمدی نژاد قادرند که ظرف شش ماه چندین نیروگاه اتمی تولید برق و چندین سایت غنی سازی اورانیوم برای تامین سوخت آنها در لبنان راه اندازی کرده و به این ترتیب با تهدید اسرائیلی ها به بمباران اتمی، از آنها بخواهند که کمبود برق و تاسیسات برق رسانی لبنان را حل کنند. در مورد بنزین هم اگاهان مسائل منطقه اینگونه اظهار نظر کرده اند که به زودی با پالایشگاه های متعددی که در ایران به کار خواهد افتاد رژیم خامنه ای قادر خواهد بود کمبود بنزین لبنان و  عراق و افغانستان و اوگاندا و بولیوی و بورکینافاسو و بقیه کشورهای نیازمند را حل کنند.
شاعر در این زمینه می فرماید:

آنان که برق را  ز اتم بهره ور کنند
آخر چرا همیشه به لبنان سفر کنند

یک دفعه هم به کشور چاچانیا برن
با روس ها گفتمان حقوق بشر کنند

زان پول نفت و گاز که بر سفره ها برند
یک خورده خرج چاقو و تیغ و تبر کنند

ساماندهان صحنه ی ساندیس و ساندویچ
یا رب روا مباد که شب را سحر کنند

با پول نفت مشکل لبنان چو حل شود
فکری به حال زار مش رمضون و قمر کنند

حرف از زیادی بنزین  مرا مات می کند
دستور مرکز  اینکه مریدان رو خر کنند

تا مشت بر دهان همه مستکبران زنند
از وام سوریه همه صرفنظر کنند

از بسکه می خورند از اموال مردمان
خلق خدا از اینهمه دزدی پکر کنند

دائم دروغ و خدعه و نیرنگ کارشان
گوش فلک ز گفته های "گه هربار" کر کنند

پیراهنی که خون خلق به رویش شتک زده
دیریست این جانیان همه روزه به بر کنند

هرگز گمان مبر که تا روز خشم خلق
این جانیان ز دزدی و غارت حذر کنند

دارم به دل امید که این جمع مفتخور
یک بار با توپولوف به خراسان سفر کنند
-------------------------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

 

حمید نصیری ـ برای میلاد سازمان مجاهدین خلق، گوهر همیشه تابان خلق قهرمان ایران

یک‌شنبه، ۱۴ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۵ سپتامبر ۲۰۱۰
AddThis Social Bookmark Button

حمید نصیری   ـ برای میلاد سازمان مجاهدین خلق، گوهر همیشه تابان خلق قهرمان ایران      

      

گوهرِ رعنا

 

 

 

شب آمد و شب ماند

زمانِ مغموم

تعریف دلتنگی بلند بود و تنهایی

و نان شب,

مرهون افتخار بندگی اجباری.

 

 دردا !

که سکوت مزمن موروثی

شرمی بر نمی انگیخت

و شگفتا!

در هراس  از تاج بسری که

غَلتِ تندِ گویِ برفیش دره سقوط را می پیمود

 از سایه های خود می گریختند

 

شب آمد و شب ماند

خنده ها نهان

چهره ها مقبوض

چشم ها گریان

نه دهانی شایسته سخن گفتن بود

نه قلبی گنجایش دوست داشتن

سینه ها خالی از رنگ شادما نه ای

و گوشها در انتظار نغمه ای

که ترسیم پلٌه کان زندگی می کرد.

 

شب شکست و شب پرید

از سه نام و سه فکر و سه رویاً

در حشمت آسمان

برقی درخشید و رعدی در کشید

که صخامت شب در آستانش فرو ریخت

چندانکه,

پلی شد میان روح آب و دندان آتش

و دریا به زیر پای پسران طغیان برآمد

تاگوهری به ساز حماسه توفان رعنا شود

و جغرافیای دریا را ترسیمِ دیگر کند

 

از سه نام و سه فکر و سه رویأ

شب شکست و شب پرید

من, مثل پدرم

برادر کوچکترم, مثل من

در جنبش بازویی شکفتیم

و خواهرم, نیمه گمشده اش را بازیافت

من,

 تو,

                   او,

ما شدیم

گوهر رعنا شدیم.

 

 
اخبار ايران و شبكه هاي اجتماعي

همبستگي ملي را در توييتر دنبال كنيد

 

 يوتوپ 

توييتر آر اس اس

 

 
فليكر    
آر اس اس مطالب اين صفحه
اخبار اجتماعي - اقتصادي