مهین مشکین فام و مسلم اسکندر فیلابی: حمید اسدیان، غواص دریای عشق و افشا گر ماهیت پلشت مزدوران


بنام یزدان پاک
فقدان نابهنگام و تاسف‌بار مجاهد گرانقدر حمید اسدیان بسیار دردناک و غیرقابل توصیف است. دوستان و رفقا و مجاهدین و اشرف نشانها این روزها هر یک گوشه‌هایی از فضائل اخلاقی و ارزش‌های والای انسانی این انقلابی مجاهد را برشمرده اند. اما واقعا بقول شاعر آسمانی ما حافظ که چه خوش فرموده:
بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز انکه جان بسپارند چاره نیست
حمید غواص این دریای عشق بود و آنقدر



تو که رفتی.....
تو که رفتی من از آینده خود سیر شدم
پشت یک زاویه کور زمین گیر شدم
تو که رفتی شعر و قصه به عزای تو نشست
کمر هرچه صداقت؛ آه! از این غم شکست
تو که رفتی همه جا آینه ها تار شدند
واژه ها خودکشی کردند یا که بیمار شدند
شاعری با لب تو شعر نگفت قصه نگفت
کودک از قصه نا گفته تو هیچ نخفت
واژه سرخ روی لبهای تو معنا می شد
وسعت نام شرف از تو تمنا می شد
آخرین مصرع شعر تو هنوز با ما است
نام تو سلسله جنبان همین فردا است
من که از فلسفه شعر و مرامت هستم
از همانجا که به آئین تو، من دل بستم
من که از ثانیه های تو سرآغاز شدم
من که با نغمه شوریده تو ساز شدم
آنچنان داغ به قلبم زده ای، سوخته ام
شعله ات را به روان و تن خود دوخته ام
۱۵دسامبر۲۰۲۰
۲۵ آذر ۱۳۹۹
موخره بعد از تو که رفتی...
به ساز عشق می رقصد قلم در بستر هستی
شکفته شعر ناب تو به این سازی که دل بستی

صفحه7 از893