كمالِ سِرّ محبّت ببين نه نقصِ گناه  

                 كه هركه بي ‌هنر افتد نظر به عيب كند (حافظ)

  

كُنستانتين (=قُسطَنطين‌)، نخستين امپراتور مسيحي روم و بنيانگذار قُسطنطنيه (=استانبول)، در سال 313 ميلا‌دي طي بخشنامه‌ يي آيين مسيح را در سراسر روم رسمي اعلام كرد

صحبت حكّام ظلمتِ شب يلداست

                                       نور ز خورشيد خواه، بو كه بر آيد (حافظ)

مدرسۀ دارالفنون در سال 1268هجری قمری در زمان سلطنت ناصرالدّین شاه قاجار، به ابتکار میرزا تقی خان امیرکبیر، به سبک مدارس جدید، برای تعلیم علوم جدید اروپا، در رشته های نظام، طبّ و مهندسی بنانهاده شد.

محمدشاه در 6 شوّال 1264ق (4 سپتامبر 1848م)، پس از 14سال سلطنت، درگذشت. بعد از او پسر 18ساله اش ناصرالدّين ميرزا در نيمه شب شنبه 22 ذي قعده 1264هـ (20 اكتبر 1848م) ـ كه ستاره شناسان آن ساعت را براي تاجگذاري، «سَعد و مبارك» اعلام كرده بودند ـ در «تالار تخت مرمر», تاجگذاري كرد.

(ناصرالدين شاه در اوايل سلطنت، با مدال شير و خورشيد بر سينه)

او پس از نشستن بر تخت شاهي, وزير نظام فراهاني را, كه در دورۀ وليعهدي، وزارتش را به عهده داشت, با لقب «اميركبير، اتابك اعظم» با صدور فرماني به عنوان «شخص اوّل ايران» انتخاب كرد و در چند سال، نخستِ سلطنتش, به مدد كارداني او بر اوضاع آشفته و نابه سامان آن روز ايران چيره شد.

(امیرکبیر با ردایی که سرو خمیده سر، سمبل آیینهای کهن ایران بر آن نقش شده است)

 

ناصرالدين شاه با نقشۀ اميركبير براي ايجاد «دارالفنون» موافقت كرد و به ميرزا رضاخان مهندس تبريزي فرمان داد نقشۀ جامعي براي اين «دارالعلم» بكشد. او نقشۀ دارالفنون را طرح و آماده كرد. محمدتقي معمار، كار بناي آن را در اواخر سال 1266ق (دو سال پس از به تخت نشستن ناصرالدین شاه) آغاز كرد, در زميني در شمال شرقي ارگ سلطنتي كه پيش از آن سربازخانه بود.

   ميرزا رضاخان يكي از 5 محصّلي بود كه عباس ميرزا, پسر فتحعلي شاه, براي فراگيري دانش جديد به اروپا فرستاده بود. او طي 4 سال اقامتش در لندن رشتۀ مهندسي را با موفقيت به پايان برد و به ايران برگشت.

 

بناي شرقي دارالفنون تا اواخر سال 1267ق به پايان رسيد. چهار طرف مدرسه پنجاه اتاق, هر يك به طول و عرض چهار متر ساخته شد. تالار تئاتر و كارخانۀ شمع كافورسازي و آزمايشگاه فيزيك و شيمي و داروسازي نيز تا همان تاريخ, همراه با بناي مدرسه, بناگرديد. بعدها چاپخانه و عكاسۀخانه, سفره خانه و كتابخانه هم به آن اضافه شد.

رشته هاي اصلي دارالفنون به گونه يي كه اميركبير در نظرداشت, عبارت بود از «پياده نظام و فرماندهي, توپخانه, سواره نظام, مهندسي, رياضيات, نقشه كشي, معدن شناسي, فيزيك و كيمياي فرنگي (شيمي) و داروسازي, طبّ و تشريح و جرّاحي, تاريخ و جغرافيا و زبانهاي خارجي» (سرگذشت تهران, حسین شهیدی مازندرانی، تهران،1383، انتشارات راه مانا، ص115)

اميركبير جان داوودخان را براي استخدام معلّم به اتريش (نَمسه) و پروس (قسمتي از كشور آلمان كه در ان زمان كشور مستقلي بود) فرستاد. او نخواست از روس و انگليس و فرانسه معلمي براي تدريس در دارالفنون استخدام كند، چرا كه اين دولتها در پي چيرگي سياسي و اقتصادي بر ايران بودند.

هفت معلمي كه از اتريش به استخدام ايران درآمدند, در اين رشته ها بودند: مهندسي, پياده نظام و فن رزم آزمايي (تاكتيك نظامي), توپخانه, سواره نظام, طب و علوم طبيعي و دواسازي.

5 تن از اين عده در روز 27محرّم 1268ق (24 نوامبر 1851م), دو روز پس از بركناري اميركبير, به همراه جانداوودخان وارد تهران شدند.

يكي از اين 5 نفر (دكتر پولاك) در سفرنامه اش دربارۀ روز ورودشان به تهران مي نويسد: «در بيست و چهارم نوامبر 1851 به تهران رسيديم. پذيرايي سردي از ما شد. احدي براي تهنيت به استقبال ما نيامد و به زودي آگاه شديم كه صحنه، در اين فاصله، به زيان ما تغيير كرده است. چند روزي پيش از ورودمان, اميركبير در اثر توطئه هاي داخلي دربار, به خصوص از جانب مادر شاه (مَهدعُليا), كه دشمن سرسخت تلاشهاي اصلاح طلبانۀ او بود, دچار بي مهري شاه شده بود...

هنگامي كه وي (=امیرکبیر) از ورود ما مطّلع شد, ميرزا داوودخان را به نزد خود فراخواند و گفت: ”اين نَمسه ها (اتريشي ها)ي بيچاره را من باعث شدم به اين جا بيايند. اگر من بر سر كار بودم اسباب رضايت خاطرشان را فراهم مي آوردم, امّا حالا مي ترسم به آنها بد بگذرد. هرچه مي تواني سعي كن كه كار را به آنها آسان كني» (ايران و ايرانيان, ص208, به نقل از سرگذشت تهران, ص118).

اميركبير شوق زيادي داشت كه بناي «دارالفنون» هرچه زودتر به پايان برسد و به كار آغاز كند, امّا, به هنگام افتتاح دارالفنون او دوران تبعيدش را در فين كاشان مي گذراند.

(صحنۀ قتل اميركبير در حمّام فين كاشان، ساختۀ پیکرساز معروف، استاد علي اكبر صنعتي)

دارالفنون روز يكشنبه 5 ربيع الاوّل 1268, 13 روز پيش از كشتهشدن باني آن, اميركبير, با حضور شاه و گروهي از درباريان و رجال و هفت معلم اتريشي و چند معلم ايراني, كه تحصيلات عالي را در اروپا به پايان برده بودند, و صد شاگرد افتتاح شد.

دشمنان امير اقدامات او را در راستاي جلوگيري از خودكامگي, رشوه خواري, دزدي, ريخت وپاشهاي درباريان و وابستگان آنها, و دخالتهاي دستهاي پنهان بيگانگان, برنتافتند و با نيرنگ و دسيسه چيني ناصرالدّين شاه جوان را نسبت به او بدبين كردند و سرانجام به قتل مظلومانة اين پيشگام ترقيخواهي ايران كشاندند.

   ناصرالدّينشاه (22ساله) در روز پنجشنبه 19 محرّم 1268هـ (16 نوامبر 1851م) اميركبير را از صدارت (نخست وزيري) بركنار و به فين كاشان تبعيد كرد و چند هفته بعد, دستور داد او را در روز 18 ربيعالاول سال 1268ق (11ژانويه 1852م) در حمّام فين كاشان به شهادت رساندند.

اميركبير سه سال و يك ماه و 28 روز (به سال قمري) صدارت كرد.