Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to TwitterInstagram

در سکوتِ غمینِ تاریک و وحشتناک

شب پرستانِ تباهی و ظلمت

به خیالِ خود بر سریر قدرت

سر دادند؛ آوازِ ثبات و آرامش

 

این نه آوازِ ثباتِ شاه

بل، عو عوی بوی پلید

که در خرابه اش؛

ناقوسِ مرگ خود را به صدا در آورده بود.

 

آتشی که در جنگل سیاهکل زبانه کشید،

بیچاره شب پرستان را

از آرامشِ خیالی پراند

به کابوس وحشت راند.

 

جنگلی غنوده در حرمان و سردی

تبلورامید و گرمای زندگی شد.

 

پانزده ستارۀ مشتعل

پانزده کبوترِخونین بال

پانزده چریک فداییِ خلق

رفیق صفایی فراهانی و یارانش

این پیشقراولانِ آزادی و سوسیالیزم

زبانه های آتشِ این جنگلِ ِسرخ و نفس بشکسته بودند.

 

از برای پایانِ ظلم و جور

از برای صلح و نان

از برای به یکسان بر سرِ سفره نشستن

از برای با تو بودن، عشق ورزیدن

 

این جنگلِ سرخ گر گرفته

ستاره باران شد.

****************

هوشنگ اسدیان (پگاه)

۲۲ بهمن ۱۳۹۶