Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to TwitterInstagram

سرد است بیا که آتش افروز شویم

در زمرۀ اخترانِ شب سوز شویم

این شام سیه کنون چهل ساله شده

وقت است که شعله زن پیِ روز شویم

****

خواهی که وطن شود گلستان، آتش

در کوی و به برزن و به بستان، آتش

سوزاندنِ ارتجاعِ خشک است، واجب

در شهر و به هر بخش و به استان، آتش

 

****

برخیز جوان که جمله سرباز شویم

در راه وطن همدل و جانباز شویم

آتش بفروز و بر شب تیره بتاز

شد موسمِ آنکه ما برانداز شویم

 

****

رقصان چو شعله های فروزنده، سرکشیم

سوزان به قلب شب، زده از جنسِ آتشیم

تسلیمِ ظلم اهرمن هرگز نمی شویم

ما از تبار بابک و از نسلِ آرشیم

 

****

این اهرمن از آتشِ ما می ترسد

از خنده و شادی و صفا می ترسد

زآنروز که بر ریشۀ او شعله کشیم

این صاحبِ دستار و ردا می ترسد

 

****

چون شعله که بر هر خس و خاشاک زنَد

توفنده و تند و سرخ و بی باک زند

برخیز و ز خشم خویش آتش افروز

باید که خروش تو بر افلاک زند

 

****

 

این آتش رقصنده که از جنس قیام است

سوزندۀ پا تا به سرِ کل نظام است

در عزمِ جوانانِ وطن هیچ خلل نیست

افتادنت ای شیخ کنون ختم کلام است

 

****

ما عاشق صبحیم و سحر همره ماست

خورشید به همراه قمر همره ماست

تا پردۀ این شام سیه را بدریم

صد کینۀ سرخ و شعله ور همره ماست