Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

چه کاری میتوان برای نجات انقلابیون سوری انجام داد؟

در حالی که شهر حلب اکنون کاملا توسط نیروهای وفادار به دیکتاتور سوریه بشار اسد زیر و رو شده است و رسانه های اجتماعی این خرابی و کشتار بی رویه را کاملا آشکار کرده اند، سیاستمداران غربی نمی توانند ادعا کنند که در این مورد چیزی نمی دانستند.

آنها فیلم های بمباران بی رویه، کودکان مظلوم سوری که در پی یافتن سر پناه میدوند، و مادرانی که برای عزیزانشان اشک می ریزند را دیدند. و پاسخ آنها چه بود؟ بی عملی و بی تفاوتی کامل. این در تاریخ به عنوان شرمی برای سیاستگذاران جهانی ثبت خواهد شد.
گروه های شورشی (انقلابی) طرفدار دمکراسی و میانه رو عملا یکی از سنگر های مستحکم خود را از دست دادند. با این حال، مهم است که اشاره کنیم آنها هدف خود را رها و تسلیم نکردند. سخنگویان شورشیان جسورانه پافشاری کردند که خواسته های آنها باقی می ماند.
این خواسته ها نه تنها شامل سرنگونی دولت اسد بلکه از میان رفتن نفوذ خارجی در کشور آنها به طور خاص نفوذ جمهوری اسلامی ایران و شبه نظامیان وابسته به آن می شود.
در ترسیم نقشه مسیر آینده، مهم است که درک کنیم چه اتفاقی افتاده است. مهم است که به یاد داشته باشیم در گامهای اول این جنگ تقریبا شش ساله اپوزیسیون گشایش های (پیروزی های) بزرگی داشت و اسد به نظر می رسید که در آستانه برکناری از قدرت است. در یک رقابت (مبارزه) مستقیم بین نارضایتی اجتماعی و سرکوب دولتی، نارضایتی اجتماعی برنده است.
مشکل برای جنبش ضد اسد فقط وقتی ظهور کرد که ائتلاف خارجی به طور مستقیم در این درگیری ها مداخله کرده و نیروهای دولتی را دوباره تجهیز و مسلح کرد و نهایتا با استفاده از سپاه پاسداران و حزب الله و سایر گروه های شبه نظامی شیعی و همچنین با مزدورانی که رژیم ایران از جوامع پناهنده افغانی و پاکستانی به استخدام در آورده بود آن نیروها را ایجاد نمود.
اما حتی پس از آن، نقطه چرخش واقعی زمانی بود که روسیه با حرکت در ورای فقط حمایت مالی و لجستیکی از رژیم اسد یک کارزار بمباران که عمدتا به جای شبه نظامیان داعش بر روی شورشیان میانه رو تمرکز داشت را شروع کرد.
این رژیم ایران بود که روسیه را متقاعد کرد به این درگیری ها بپیوندد و بنابراین این عمدتا رژیم ایران بود که پیروزی های اسد را هماهنگ کرد. کمی قبل از آنکه بمباران توسط روسیه شروع شود، قاسم سلیمانی سرکرده نیروی قدس سپاه پاسداران از مسکو دیدار کرد تا در باره طرح های آینده سوریه (با مقامات روسیه) گفتگو کند.
سفر سلیمانی نقض آشکار قطعنامه های سازمان ملل بود چرا که او به دلیل حمایت شناخته شده از فعالیت های تروریستی و مشارکت در این فعالیت ها از سفرهای بین المللی منع شده بود. با این وجود، نه او و نه کسانی که در تهران او را کنترل میکنند و نه میزبان های روس او با عواقب بی اعتنایی به قانون بین المللی مواجه نشدند چرا که قدرت های غربی بیم داشتند معامله هسته ای به خطر بیافتد. فقدان تمایل غرب به تهران یک کارت سفید [چراغ سبز] برای قتل عام مردم بی دفاع سوریه داد.
مدتها پیش از آنکه حلب به دست نیروهای طرفدار اسد بیافتد، شورای ملی مقاومت ایران به رهبری مریم رجوی مرکز فعالیت های رژیم ایران در نزدیکی حلب را افشا کرد. مقر این فعالیت ها در فورت بهوث (شهرک یا قلعه بهوث) در ۳۵ کیلومتری حلب قرار داشت.
شورای ملی مقاومت ایران فرمانده نیروهای سپاه پاسداران نزدیک حلب به نام سرتیپ پاسدار سید جواد غفاری، که در نقض قطعنامه های سازمان ملل با سلیمانی و همچنین رهبر حزب الشیطان حسن نصر الله و خود بشار اسد دیدارهایی داشته است، را شناسایی کرد.
گزارش شورای ملی مقاومت ایران اشاره کرد که شهرک بهوث شامل مراکز فرماندهی جداگانه برای سپاه پاسداران و حزب الشیطان میشد و دارای بخش های مشخص برای تعدادی از گروه های مختلف شبه نظامی وابسته (به رژیم ایران) بود و اینکه سربازان و افسران ارتش اسد نیز در این پایگاه حظور داشتند. این گزارش از این جهت قابل توجه و مهم بود که تصویری از نیروهایی که مشغول انجام جنایات سیستماتیک علیه بشریت در مناطق تحت کنترل (تسخیر شده) بودند ارائه می داد.
غیر نظامیان سوری اقدامات وحشتناک اعدامهای خلاصه (صحرایی) از جمله اعدام زنان، نوجوانان، پزشکان و سایرین را به اطلاع شنوندگان غربی رساندند. وحش انگیز است که فکر کنیم یکنفر در کشورهای آزاد و دمکراتیک اروپایی و شمال آمریکا بتواند در کناری بایستند و اجازه دهد این امر به وقوع بپیوندد اما این کاری است که همه ما انجام داده ایم.
این امر با این واقعیت بدتر شده است که مداخله مستقیم شاید هرگز ضروری نبود اگر ما اقدامات مناسب برای ممانعت از دخالت رژیم ایران را انجام داده بودیم.
زمانی که ما دیدار سلیمانی از مسکو را نادیده گرفتیم، ما چشم خود را بر روی میراث تروریسم بین المللی بستیم. زمانی که ما مشارکت رژیم ایران در درگیری (سوریه) را نادیده گرفتیم، ما به طور ضمنی صدور نقض وحشتناک حقوق بشر توسط رژیم ایران را تایید کردیم.
و نه فقط همین، کشورهایی که به دنبال مذاکره بر سر آینده سوریه بودند تا آن حد پیش رفتند که به رژیم ایران با دادن یک کرسی در میز (مذاکره) پاداش دادند. تاریخ معلم خوبی است اگر کسی از آن بیاموزد. بی تفاوتی و بی عملی تنها عاملان (جنایت) را جری می کند.
در تابستان ۱۳۶۷، بیش از ۳۰۰۰۰ زندانی سیاسی، عمدتا از فعالان سازمان مجاهدین خلق ایران، در سراسر ایران قتل عام شدند. عکس العمل غرب سکوت کامل بود. اکنون، بسیاری از کسانی که از ان سکوت نفع بردند آمران جنایات در حلب هستند و روسیه همدست آنها است.
جهان غرب مسئولیت شرم آور وضعیت کنونی سوریه را بر عهده دارد و ما برای جبران اشتباهات گذشته خود در حال از دست دادن زمان هستیم. اما هنوز امکان دارد که برای رژیم تهران روشن کنیم که با عواقب جدی مالی و سیاسی نقش نفرت اگیز خود در سوریه مواجه خواهد شد.
هنوز امکان دارد که این درگیری ها را به وضعیت اولیه خود به عنوان یک درگیری بین خواست عمومی مردم سوریه و دیکتاتوری منزوی دمشق برگردانیم.
آشکاری فوق العاده جنایات در حلب یک فرصت روشن برای دست یابی به این هدف ایجاد میکند. جامعه بین المللی میتواند با در خواست اقدام از طرف دادگاه جنایی بین المللی و دادگاه جنایات جنگی تهران و مسکو را متوقف کند.
سازمان های مدنی، شخصیت های برجسته و سازمان های غیر دولتی باید بلافاصله و بدون نرم شدن این خواسته را مطرح کنند و آنها باید سکوتی که تاریخ با آن ما را قضاوت خواهد کرد در هم بشکنند.
 به قلم جولیو ترتزی وزیر خارجه سابق ایتالیا و عضو هیئت مشاوران (گروه) متحد علیه ایران هسته ای است.

نیوزویک - جولیو ترتزی – ۱۵ دسامبر ۲۰۱۶