Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to TwitterInstagram

ـ یک سؤال: چه تفاوتی است بین سرکوب زنان برای برداشتن روسری از سر و «کشف حجاب» آنها، با تحمیل اجباری حجاب بر زنانی که می خواهند حجاب خود را، آزادانه و بدون اجبار انتخاب کنند؟

رضا شاه در اسفند ۱۳۱۴، فرمان «کشف حجاب» را صادرکرد. طبق این فرمان هیچ زنی در سراسر ایران حق نداشت با حجاب در معابر عمومی و اجتماعات حاضر شود.
 ۴۳ سال بعد، خمینی در اسفند ۱۳۵۷، فرمان داد که هیچ زنی در معابر عمومی و ادارات و اجتماعات حق ندارد بدون حجاب حاضر شود.
در هر دو فرمان، کسانی که سرِ تسلیم فرود نمی آوردند و دربرابر آن فرمان اجباری و مستبدّانه ایستادگی می کردند، به زور وادار به تسلیم می شدند و در صورت ادامۀ اعتراض به مجازات می رسیدند.
ـ چه تفاوتی است بین این دو فرمان، که هر دو قصد تحمیل اجباری «حجاب» یا«کشف حجاب» را به زنان داشتند؟
در هر دوِ این فرمانهای تحمیلی و اجباری، «جای حق زن خالی» بود!
عنوان «توسری: با روسری، بی روسری» به این دو فرمان تحمیلی شاه و شیخ اشاره دارد.
***
 فرمان رضاشاه
 در سال ۱۳۱۳شمسی رضاشاه به همراهی نخست وزیرش محمدعلی فروغی به ترکیه سفر کرد. در این سفر ۴۰روزه با گوشه هایی از «مظاهر تمدّن غرب» در آن کشور آشناشد. رهاورد این سفر، جشن هزارۀ فردوسی، تأسیس فرهنگستان ایران، تأسیس دانشگاه تهران، تغییر کلاه مردان، از جمله کلاه پهلوی به کلاه شاپو و «کشف حجاب» بود.
 از آنجایی که در جریان تغییر اجباری کلاه مردان، از جمله عمّامه به کلاه شاپو، کشتار وحشیانۀ معترضان در مسجد گوهرشاد مشهد در تیرماه ۱۳۱۴ رخ داد، وقتی ۸ماه بعد در ۱۴ اسفند همان سال فرمان «کشف حجاب» اجباری صادرشد و به اجرادرآمد، معترضان از ترس این که دوباره کار به خونریزی و کشتار بکشد، مقاومت علنی چندانی دربرابر این فرمان جابرانه از خود نشان ندادند و مخالفان «تغییر کلاه مردان» و «کشف حجاب»، از بیم آزار و دستگیری پنهان شدند و از ظاهر شدن در معابر عمومی خودداری کردند.
 شیخ احمد بهار، از شاعران آزادیخواه مشهد، که همزمان با فاجعۀ مسجد گوهرشاد مشهد، در آن شهر می زیست و در همان واقعه به زندان افتاد و با شماری از دستگیرشدگان این رویداد خونین همبند شد، در این باره می نویسد:
 «قضیۀ بمباران و قتل و غارت مسجد و حرم امام رضا در زندگی ما دو بار تکرارشده؛ دفعۀ اول که به دست تزاریان صورت گرفت، با آن که خیلی برای مسلمین دردناک بود، از حیث قتل نفوس و بی احترامی به این پایه نرسید. با وجود آن، نام آن را "عاشورای ثانی" نهاده بودند و هنوز هم در مشهد و بسیاری از ولایات، مسلمین روز مزبور را عزادارند. ولی این فاجعه، که اتفاقاً در همان روز دهم ربیع الثّانی [۱۳۳۰قمری] که تزاریان دست به آن رفتار خشن زده بودند، تکرارشد... خیلی فجیع تر و از حیث کشتار به مراتب افزون تر بود. به طوری که خراسانی ها "عاشورای ثالث"ش می خوانند... جمعی... از مردم که راجع به کلاه تازه حرفهایی زده بودند، شهربانی عده یی از اینها را گرفت و حبس کرد. جمعی دیگر به هواخواهی محبوسین برخاستند و ... به [رضاشاه] تلگراف کردند که چرا آنها را توقیف کرده اند. شهربانی تلگراف کنندگان را، که قریب صد تن می شدند، توقیف کرد. البته عدۀ بیشتری باز به حمایت آنها برخاستند و به مسجد جامع [گوهرشاد] رفتند... روز اوّل مأمورین آگاهی با اسلحۀ گرم... ریختند و چند نفر را در میان مسجد به قتل رسانیدند. روز دوّم عدّه یی نظامی به آنها شلیک کردند و عدّۀ دیگری را به خاک هلاک افکندند و خیلی جوانهای خوب کشته شدند...
 شب دهم ربیع الثّانی (۲۰تیرماه ۱۳۱۴ش) اطراف مسجد [گوهرشاد] محاصره شد... نظامیان با نحو مفتخرانه یی می گفتند:
 ...قسمت توپخانه خیلی فعالیت به خرج داد و درب مسجد را از طرف پایین شکست و قسمت پیاده هم از طرف صحن کهنه و حرم امام رضا وارد مسجدشد و مسجدیها را هدف اسلحۀ سرد قراردادند ولی چون عدّۀ آنها زیاد بود، اسلحۀ گرم مصرف شد و عدۀ خیلی زیادی به قتل رسیدند.
مسلسلهای کوچک را دم درِ شبستانها قراردادیم و به داخل شبستانها شلیک کردیم. مثل برگ درخت مقتولین روی هم ریختند. بعد قریب دو هزار نفر را دستگیر کردیم که الآن در فوج پیاده در میان بیابان، همه، نگهبانی می شوند و مثل حلقۀ انگشتر اطراف آنها را پیاده نظام احاطه کرده است و هر شب عده یی از آنها را شلّاق می زنند...
 شهر نظامی است. مردم خیلی کشته شده اند. اجساد کشتگان در چند نقطۀ مختلف با کامیونهای بزرگ و غیره برده شده و دفن شده است. خیلی از مردم زخمی بوده اند ولی آنها را جزء کشتگان در کامیون ها ریخته و زنده به گورکرده اند.
 در مسجد [گوهرشاد] صبح آن شبِ کشتار، خون به قدری زیاد بوده که از آجرهای مسجد، لَخت لَخت می کنده اند و بالاخره حریف نشده اند، بعضی آجرها را کنده اند. در و دیوار مسجد همه خون آلود است. به قدری قطعات اجساد، از قبیل انگشت، دست، پا، سر، داخل خونها و شبستانها و صحن مسجد بوده است که کامیونها از آنها پرشده و برده اند. به قدری مردم مفقودالاثر هستند که هر خانواده یی گمشده یی دارد ولی جرأت اظهار ندارد...
 [رضا]شاه اکیداً امر داده است که با جبر و فشار و کارزار، این کار خاتمه یابد... کسانی که با چشم خود روز بعد مسجد گوهرشاد را دیده اند، چنین می گویند: صحن مسجد غرق خون بود، به طوری که لَخت لَخت از زمین می کندیم. فرش زمین ناپدید بود. دیوار شبستانها به قدر یک آدم قدراست خون آلود بود. از بس که مردمِ مجروح خود را به در و دیوارها زده بودند جایی را که بتوان از سفیدکاری سابق پیداکرد، نبود... دهاتی هایی که از خارج شهر آمده بودند، در شبستانها خفته بودند. هنگام شلیک به داخل شبستانها، راه فرار نداشتند، مثل برگ درخت روی هم می ریختند و تا جان داشتند خود را به در و دیوار می زدند. خون آنها شبستانها را لجن زار می ساخت...»
 («شناسنامه»، زندگانی و آثار شیخ احمد بهار، به کوشش جلیل بهار و مجید تفرشی، چاپ اول، تابستان ۱۳۷۷، تهران، ص۶۳تا۶۸).

 «حجاب اجباری» خمینی
 بی تردید حجاب تحمیلی بر زنان، یکی از خشونت های بارزی است که رژیم آخوندی بر زنان ایران، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، تحمیل کرده است و از این طریق دربرابر هر گونه تحرّک و جنبش اعتراضی زنان سدّ و مانع ایجاد می کند.
 خمینی از فردای به قدرت رسیدنش بر آن شد که زنان را از عرصۀ فعالیتهای اجتماعی به اندرونیها و کُنج خانه ها بکشاند و گام اول را از همان اولین هفته های به دست گرفتن قدرت برداشت و در روز ۱۶ اسفند ۱۳۵۷ اعلام کرد: «زنان باید با حجاب به وزارتخانه ها بروند». در نظر او، «چادر، به عنوان کاملترین و بهترین نوع حجاب بود».
 از فردای آن روز راه ورود زنان بدون حجاب به وزارتخانه ها بسته شد.
 به نوشتۀ کیهان (۱۹ اسفند) «گردهمایی هزاران زن تهرانی در کاخ دادگستری در اعتراض بهحجاب اجباری» و تظاهرات گستردۀ زنان معترض تهرانی در روز ۲۰ اسفند، گرهی از این مشکل بازنکرد.

توسری: با روسری، بی روسری!

(اولین تظاهرات گسترده زنان در تهران در اعتراض به حجاب اجباری در ۲۰اسفند۱۳۵۷)
 

شعار «یا روسری ـ یا تو سری» از همان روزها بر زبان قمه کشان بسیج شدۀ نظام نوپا، در رویارویی با موج اعتراضات زنان بپاخاسته علیه حجاب اجباری جاری شد.
 از آن پس نیز تا به امروز، رژیم زن ستیز آخوندی، برای سرکوب زنان به بهانۀ واهی «بدحجابی» طرحها و مصوّبات بسیاری را تصویب و اجراکرد. از جمله در دیماه ۱۳۶۶، «طرح مبارزه با بدحجابی» در مجلس رژیم به تصویب رسید. «طبق این طرح، افراد شاغل به جریمه نقدی یا انفصال ۶ماه تا سه سال از خدمت یا اخراج دائم محکوم خواهند شد...» اگر در اداره یی چنین موردی دیده شود «مسئول آن اداره... به یک تا سه سال زندان و انفصال از خدمت محکوم خواهدشد» (روزنامه رسالت، ۱۹دی ۱۳۶۶).
 رژیم آخوندی برای اجرای سختگیرانه تر این طرحها، کمیته و شهربانی و ژاندارمری را درهم ادغام کرد و از ترکیب آن سه «نیروی انتظامی» شکل گرفت و «۵هزارنفر از نیروهای زبده، جبهه دیده و کارآزمودۀ سپاه پاسداران را به نیروی انتظامی منتقل کرد» (روزنامه «جمهوری اسلامی»، ۲۲تیرماه ۱۳۷۰).
 ماه بعد، از آن هم فراتر رفت و نیروهای وحشی بسیج سپاه پاسداران را به نیروی انتظامی ملحق کرد. پس از این ادغامها و تقویت بنیۀ نیروهای انتظامی، آنها را، وحشیانه تر از پیش، به جان مردم بیگناه، به ویژه زنان، انداخت.
 آخرین طرحی که برای قانونی کردن خشونت علیه زنان در «مجلس شورای اسلامی» تصویب شد، طرح «حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر» بود که دو فوریّت این طرح در روز اول تیرماه۱۳۹۳، به تصویب رسید. به نوشتۀ «تسنیم»، «طرح حاضر صرفاً با هدف حمایت قانونی از آمران به معروف و ناهیان از منکر است». یعنی حمایت از بسیجیانی که سالهاست خون مردم و به ویژه زنان را به شیشه کرده اند و بدون هیچ مانعی از سوی حکومت به هر خشونتی علیه مردم و زنان دست زده اند.
 این طرح ضدمردمی، دست لباس شخصیها و عوامل پیدا و پنهان رژیم را برای سرکوب هرچه خشن ترِ زنان بازتر کرد. آنها این بار شیوۀ بسیار جنایتکارانه یی را علیه زنان بی پناه به کارگرفتند: اسیدپاشی بر صورت دختران و زنان؛ «کورکردن با اسید، به حکم قانون».
 اولین خبرهای مربوط به اسیدپاشی به صورت زنان در اواخر مهرماه ۱۳۹۳رسانه یی شد. تا روز ۳۰مهر شمار قربانیان اسیدپاشی، بنا به گزارشها، به ۲۵تن رسید. بیشترین اسیدپاشی بر روی زنان و دختران در اصفهان صورت گرفت.
 آخوند یوسف طباطبایی نژاد، نمایندۀ مجلس خبرگان و نمایندۀ خامنه ای و امام جمعه اصفهان، از اولین کسانی بود که آشکارا از لزوم استفاده از «شمشیر» برای پیشبرد امر حجاب سخن به میان آورده و گفته بود: «...با نصیحتِ تنها نمی توان کاری کرد. امر به معروف و نهی از منکر هم زمان قدیم به دست افرادی به نام محتسب بوده است که شلاق به دست بوده اند» (سایت «خودنویس»، ۵ آبان ۱۳۹۳).
 چند روز قبل تر هم امام جمعه اصفهان گفته بود: «مسألۀ حجاب دیگر از حدّ تذکّر گذشته است و برای مقابله با بدحجابی باید چوبِ تر را بالا برد و از نیروی قهریه استفاده کرد» (خبرگزاری مهر، اول آبان ۱۳۹۳).
 در تظاهرات مردم اصفهان علیه اسیدپاشان، یوسف طباطبایی نژاد، به عنوان عامل تحریک «ناهیان از منکر» به اسیدپاشی بر روی زنان و دختران معرّفی شد. مردم یکصدا علیه او شعار می دادند:
«امامِ جمعۀ ما، ننگ ماست، ننگ ماست».
«امام جمعه، استعفا، استعفا».
 «ننگ»های دیگر هم در بسیج قمه کشهای حکومتی درمقابله با زنان «بدحجاب» دست کمی از او نداشتند:
 ـ علم الهُدی، امام جمعه مشهد: «زنان بدحجاب، خفّاشان شب و گرگان درنده روز هستند. گناه معضل بی حجابی از سرقت و آدمکشی هم بدتر است... باید قاطعانه با این معضلات اساسی جامعه برخورد شود» (روزنامه انتخاب، اول آبان۱۳۹۳).
 احمد خاتمی، امام جمعه تهران: «برای حل مسألۀ حجاب باید خون ریخته شود... با رویکرد آرام و آهسته و به اصطلاح کار فرهنگی دیگر نمی توان این موضوع را حل کرد».
 احمد جنتی، امام جمعه تهران: «هیچ کس حق ندارد نیروی انتظامی را در مبارزه با بدحجابی محدودکند. آیا می توان مثلاً در مبارزه با اراذل و اوباش و یا قاچاقچیان مواد مخدّر نیز فقط به کار فرهنگی بسنده کرد؟ فسادی که یک زن بدحجاب در جامعه پخش می کند از سمّ بدتر است» (سایت «خودنویس»،اول آبان ۱۳۹۳).
 این لشکرکشی جنایتکارانه نه تنها زنان و دختران به پاخاسته را به زانو ننشاند بلکه آنها را در مبارزه با رژیم سرکوبگر پایدارتر کرد.
روز سه شنبه ۱۳آبان ۱۳۹۳ تظاهرات گسترده یی در شهرهای مهم ایران به خصوص اصفهان علیه اسیدپاشی برپاشد.
 اعتراضها و خیزشهای مردمی در سراسر ایران آن چنان گسترده بود که سرگردگان رژیم آخوندی که خام خیالانه تصور می کردند با اسیدپاشی بر چهرۀ زنان در ابعاد بسیار گسترده در سراسر ایران، آنان را از عرصۀ فعالیتهای سیاسی و اعتراضی به کنج خانه ها می کشانند، مذبوحانه مجبورشدند کام نایافته درب این سیاست جنایتکارانه گل بگیرند.
 حربۀ شلاق و شکنجه و زندان و کشتار برای به زانونشاندن زنان آگاه و بپاخاسته در سراسر این چهاردهه حکومت ننگین ولایت فقیه نه تنها راهی به دهی نبرد و کارساز نشد بلکه خیزش دلاورانه زنانی که برای رویارویی با این رژیم زن ستیز، روسریهای خودرا چون پرچمی در رزم با نیروهای جنایت پیشۀ دستگاه ولایت به اهتزار درآورند، نشان داد که دوران «یا روسری یا تو سری» به پایان محتوم خود رسیده است و رژیم دجّال آخوندی راهی جز پذیرفتن حق زنان برای انتخاب آزادانۀ «حجاب» ندارد.
 ***
 حق زنان در انتخاب آزادانۀ «پوشش»
«سازمان مجاهدین خلق ایران» همزمان با فرمان خمینی برای «حجاب اجباری» زنان، رودر روی سیاست خمینی فرمودۀ «یا روسری، یا توسریِ»، در اطلاعیه یی در روز ۲۱ اسفند۱۳۵۷، علام کرد:
«... هر موضعگیری خصمانه برای تحمیل جبری هر شکلی از حجاب بر زنان این میهن... نامعقول و نامقبول است... انقلاب ما طبیعتاً... نمیتواند جز مبشّر آزادی و رهایی تمام اقشار و طبقات و نیروهای مردمی, صَرفنظر از هر اختلاف و تمایز جنسی, نژادی, طبقاتی و عقیدتی, باشد... بنابراین, انقلاب ما هیچگونه تردید و انکاری را در آزادی کامل حقوقی و سیاسی و اجتماعی زنان ما نمیپذیرد...»
(«مجموعۀ اعلامیه ها و موضعگیریهای سیاسی مجاهدین خلق ایران»، جلد اول، صفحۀ۵۴).
 از اسفند ۱۳۵۷ تا اسفند۱۳۹۶، عزم و رزم خلل ناپذیر «سازمان مجاهدین خلق ایران» برای گشودن راه «آزادی کامل حقوقی و سیاسی و اجتماعی زنان» و نفی «تحمیل جبری هر شکلی از حجاب بر زنان این میهن»، بی هیچ درنگ و وقفه یی، شتابدار و اوج یابنده ادامه یافته است.
خانم مریم رجوی، پرچمدار این رزم پرشور علیه ضحّاک زمان ـ خامنه ای گجسته ـ بارها و بارها بر این سیاست راهگشا و بندگسل درمبارزه با هرگونه تحمیل اجباری حجاب یا بی حجابی پای فشرده و به بانگ بلند و رسا آن را اعلام کرده است، ازجمله: در بند پنجم «ده ماده یی برای ایران آزاد فردا»:
«۵ـ برابری کامل زنان و مردان در زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، مشارکت برابر زنان در رهبری سیاسی، الغای هرگونه تبعیض علیه زنان، آزادی انتخاب پوشش، ازدواج، طلاق، تحصیل و شغل».
 خانم رجوی در سخنرانی اش به مناسبت روز جهانی زن در روز ۲۸بهمن ۱۳۹۶ (۱۷فوریه۲۰۱۸)، بر حق زنان در «آزادی انتخاب پوشش» تأکید کرد و از جمله گفت: «... هر چیزی که از روی تحمیل و زور باشد، بر خلاف اسلام حقیقی است. می‌خواهد دین اجباری باشد یا حجاب اجباری. حجاب اجباری برضدّ اسلام است؛ برای به ‌بند‌کشیدن زنان است؛ برای سرکوب عموم مردم است.
زنان ایران از روز اول، فهمیدند که آخوندها چه هدفی دارند. به‌ همین دلیل در همان اسفند ۱۳۵۷ زنان مجاهد در حالی که خودشان روسری داشتند، در تظاهرات اعتراضی علیه حجاب اجباری شرکت کردند؛
 از روز اول، تحمیل حجاب به ‌زنان، وسیلۀ اختناق و سدکردن راه زنان بوده است و نه چیز دیگر.
خمینی در ۲۲ بهمن حاکمیت شومش را شروع کرد. فقط ۱۵روز بعد در ۶ اسفند «قانون حمایت خانواده» را مُلغی کرد؛ در ۹ اسفند تبعیض جنسی علیه زنان را به عرصه ورزش کشاند؛ در ۱۳ اسفند حق یک‌جانبه طلاق را به‌مردان داد؛ در ۱۵ اسفند قانون خدمات اجتماعی زنان را لغو کرد و در ۱۶ اسفند حجاب اجباری را به‌ کارمندان زن تحمیل کرد که مُجری آن در ادارات ارتش همین رئیس جمهور فعلی رژیم، آخوند روحانی بود.
 تاریخچۀ ۳۹ سالۀ این رژیم، تاریخچۀ سرکوب زن ایرانی است و حالا زن ایرانی می‌خواهد با قیام خود این صفحه تاریک را از تاریخ ایران ورق بزند...».