معنای سیاسی «فروغ جاویدان»*دکتر منوچهر هزارخانی

«کارزار تبلیغاتیِ هماهنگ، شدید و بی وقفه یی که طیف دشمنان انقلاب و همدستانشان، پس از عملیات فروغ جاویدان علیه ارتش آزادیبخش ملی به راه انداخته و تا امروز ادامه داده اند، به راستی پدیده یی در خور تعمّق است. مبارزۀ مسلّحانه برای برانداختن رژیم خمینی هفت سال است که، در شرایط گوناگون، به طور مداوم جریان داشته، گاه ضربه های کاری و فلج کننده یی به دشمن وارد آورده و گاه متحمّل ضرباتی از دشمن شده است. امّا در گذشته هیچ گاه شاهد چنین واکنشی هماهنگ و بلندمدتی از سوی مجموعۀ نیروهای ضدانقلابی نبوده ایم. حتی پس از تشکیل ارتش آزادیبخش به سراسر نوار مرزی، رژیم، به رغم ضربه های بیش از پیش مهلکی که از رزمندگان ارتش آزادیبخش می خورد، باز به همان سیاست سنّتی سکوتش ادامه می داد و دست بالا، اگر مجبور می شد در این باره حرفی بزند، از "تکِ مذبوحانه" ارتش عراق صحبت می کرد. امّا از عملیات فروغ جاویدان تا کنون ـ که در حدود دو ماه می شود ـ این سیاستِ سکوت یکباره کنار گذاشته شده و "گروهک" ناچیزی که سردمداران رژیم صدها بار "انهدام نظامی" و "خودکشی سیاسی»اش را اعلام کرده بودند، به عنوان "دشمن اصلی"، موضوع خبرها و تفسیرهای تمامی رسانه های جمعی رژیم و همۀ سلسله مراتب حاکمیّت، از صدر تا ذیل، قرارگرفته است. تعداد ستونها و صفحاتی که روزنامه های رژیم تا به امروز در این باره سیاه کرده اند، از حساب بیرون است. انبوه تفسیرهای مغرضانه، اطلاعات غلط و شایعات دروغی نیز که انواع نشریات ضدانقلابی خارج کشور و برنامه های فارسی زبان رادیوهای استعماری در این زمینه پراکنده اند، همین طور.
این واکنش هماهنگ، که از نظر کمّیت و شدّت بی سابقه است، مفهومی جز این ندارد که طیف رنگارنگ نیروهای ضدانقلابی در عملیات فروغ جاویدان، خطر واقعی، عاجل و مشترکی را احساس کرده بودند.
این احساس خطر درمورد رژیم، کاملاً آشکار بود. وحشتزدگی و سراسیمگی کامل رژیم، که از همان ساعتهای اول شروع عملیات، به صورت اعلام وضع اضطراری، بستن مجلس و حوزه های آخوندی، برقراری حکومت نظامی در بسیاری از نقاط کشور و بسیج شتابزدۀ همۀ عملۀ سرکوب و اختناق و اعزام فوری آنها برای مقابله با رزمندگان ارتش آزادیبخش تظاهر یافت، به روشنی نشان می داد که رژیم خود را در یک نبرد مرگ و زندگی درگیر می دیده است. آثار این وحشت زدگی رژیم از خطر مرگ قریب الوقوع، تا همین امروز هم کاملاً قابل مشاهده است. حلق آویزکردن مردم شهرهای مختلف کشور در ملأ عام به جرم همکاری با ارتش آزادیبخش ملی، اعدامهای گستردۀ زندانیان سیاسی برای انتقام گرفتن از جنبش انقلابی، اعلام اعدام بی محاکمه و دسته جمعی مجاهدین و دستگیری دوبارۀ زندانیان آزادشده برای تشدید جوّ رعب و اختناق و... همه از نشانه های انکارناپذیر این وحشتزدگی است. در چنین زمینه یی آکنده از سراسیمگی و هراس از مرگ، سر و صدای تبلیغاتی عظیمی که رژیم به راه انداخته است، لاف زنیها و دروغپردازیهای روزمرّۀ مزدورانش درمورد "حماسه آفرینی"هایشان در صحنه های نبرد، به راه انداختن مانورهای پوشالی و حتی ترتیب نمایشگاه از "غنایم عملیات مرصاد"! بی تردید یادآور آوازخواندن کسی است که از تاریکی سخت ترسیده است.
اینها، البته، مطالبی نیست که از نظر هیچ ناظر بی غرض و منصفی پوشیده مانده باشد. یادآوری آنها هم برای پاسخگویی به مهملات رژیم نیست؛ برای آن است که بگویم در پس این دود و دم شدید تبلیغاتی، در پس این خاطره نویسی ها، حماسه سازیها، مانورها و نمایشگاهها، رژیم سعی دارد معنای سیاسی عملیات فروغ جاویدان را از نظرها بپوشاند.
عملیات فروغ جاویدان پاسخ سیاسی مقاومت ایران به پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ از سوی رژیم بود. پس، برای آن که معنای این پاسخ سیاسی روشن شود، ابتدا باید علت پذیرش قطعنامه از سوی رژیم را روشن کرد. همۀ کسانی که یک پا در سیاست دارند تا کنون در این نکته متّفق القول بوده اند که پذیرش قطعنامه ناشی از استیصال رژیم بوده است. در توضیح این استیصال، همه از تنگناهای اقتصادی و بنبستهای سیاسی و اجتماعی رژیم، از تضادهای موجود بین جناحهای حاکمیت، از نارضایی و مقاومت مردم (به طور سربسته و کلّی)، از شکستهای نظامی رژیم از عراق، از فشارهای بین المللی برای خاتمه دادن به جنگ و از انواع و اقسام عوامل دیگر صحبت کرده اند، امّا کمتر کسانی به عامل عمدۀ این تغییر ناگهانی سیاست ـ یعنی تهدید جدّی و روزافزون ارتش آزادیبخش ملی ـ توجه داشته اند. خود رژیم, امّا، که هر دو پایش در سیاست است، این خطر را تا مغز استخوان حس کرده بود. در واقع نیز آن چه باعث میشد که رژیم بقای خود را به نحوی عاجل و بلاواسطه در معرض تهدید ببیند، چیزی جز یک خطر نظامی نمی توانست باشد.
این خطر یا از سوی ارتش عراق متصوّر بود یا از سوی ارتش آزادیبخش. امّا، ضربات نظامی ارتش عراق بر نیروهای رژیم، هر اندازه سخت و جانفرسا، هرگز نمیتوانست خطر سرنگونی را برای رژیم درپی داشته باشد، زیرا نه عراق قصد سرنگونی خمینی را داشت و نه قدرتهای جهانی حاضر بودند ناظر بی تفاوت سرنگونی دولتی به دست دولت دیگر باشند. عراق بارها و به تأکید اعلام کرده بود که هدفش از واردآوردن فشارهای نظامی، واداشتن رژیم خمینی به پذیرش صلح است. قدرتهای جهانی ـ به ویژه آمریکا و متّحدانش ـ نیز، با اصرار و تأکیدِ تمام, بارها اخطار کرده بودند که نخواهند گذاشت این جنگ برنده و بازنده یی داشته باشد. بنابراین, خیال رژیم از این بابت آسوده بود. امّا همین شکستهای نظامی در جبهۀ جنگ خارجی میتوانست شیرازۀ رژیمی را که در مسائل داخلی نیز از هرسو با بحران و تنگنا رو به رو بود، بگسلد و سرنگونی رژیم را به دست یک نیروی داخلی تسریع کند. تنها عامل داخلی که میتوانست این سرنگونی را تحقّق بخشد ارتش آزادیبخش ملی بود که در آخرین عملیاتش، در مهران، قدرت و کارآیی رزمی "نگران کننده"یی از خود نشان داده بود. به بیان دیگر، اگر در وضعی که در اواخر تیرماه وجود داشت, عامل ارتش آزادیبخش ملی را، در عالم فرض، از صحنه حذف کنیم، دیگر رژیم نه تنها در وضع "استیصال" قرار ندارد، بلکه میتواند به همان بازی دفع الوقت در قبال قطعنامه ادامه دهد، زیرا با تمام خطرهای بالقوّه یی که احاطه اش کرده اند، نیروی سازمانیافته یی وجود ندارد که بتواند از همۀ این شرایط مساعد برای برانداختن آن استفاده کند. امّا چون در عالم واقع ارتش آزادیبخش ملی در صحنه حضور داشت, تمام خطرهای بالقوّه به خطر بالفعل مبدّل میشد و رژیم را به وضعیت "استیصال" میکشاند. از این رو بود که خمینی، از سر ناچاری، تن به پذیرش قطعنامه داد و آبروی هزاربار بربادرفته اش را به معامله گذاشت تا بقای رژیم منفورش را برای چند صباحی دیگر تضمین کند. شتابزدگی خمینی در اعلام پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ و اصرارش در اجرای فوری آن را به چیزی جز احساس سرنگونی قریب الوقوع رژیمش نمی توان تعبیرکرد.
هدف رژیم از پذیرش قطعنامه، پیش از هرچیز اجرای آتش بس و بسته شدن مرزها بود تا نیروهای ارتش آزادیبخش ملّی امکان ورود به خاک میهن را پیدا نکنند. شک نباید کرد که این خواستِ خمینی مورد تأیید "شیطان بزرگ" هم بود. نگاهی به اظهار نظرهای سیاستمداران و سخنگویان رسمی آمریکا درمورد توقّع خویشتنداری از "همۀ طرفهای درگیر" ـ و نه دو طرف درگیر ـ مؤید این نظر است. همین بند و بست و زمینه چینی برای قفل کردن نیروهای مقاومت به بهانۀ "آتش بس" است که گاه از آن به عنوان "توطئه" یاد میشود. به هرحال به امید دست یافتن به این ریسمان نجات بود که خمینی تلخی نوشیدن زهر را برخود هموارکرد.
حال نگاهی به وضع مقاومت بیندازیم. می دانیم که جنبش مقاومت مسلّحانه، به دلایلی که در این جا مجال پرداختن به آن نیست ولی پیش از این بارها و به طور مفصّل تشریح شده است، پس از سرکوب هولناک و بی سابقه یی که رزیم بر سراسر خاک میهن حکمفرما کرد، نیروهای رزمنده اش را نخست به کردستان و سپس به نوار مرزی ـ یعنی به خارج از حوزۀ حاکمیت رژیم ـ منتقل کرد. درگیر بودن عراق در جنگ با رژیم این امکان را به سازمان مجاهدین داد که، به دور از شرایط اختناق و ترور حاکم بر کشور، با سرعت به سازماندهی نیروهای مسلّح مقاومت بپردازد و بعد ـ پس از عزیمت مسئول شورا به عراق ـ مجموعۀ این نیروها را به صورت یک ارتش آزادیبخش درآورد. بدین ترتیب دو جنگ ـ یکی جنگ تدافعی ارتش عراق برای مقابله با هجوم نیروهای خمینی و دیگری جنگ آزادیبخش نیروهای مقاومت برای برانداختن رژیم ـ علیه دشمن واحد همسو شد. این همسویی، البته به معنای یکی بودن این دو جنگ نبود، زیرا عراق هدفی جز رسیدن به صلح با رژیم نداشت، حال آن که مقاومت نه برای رسیدن به صلح با رژیم، بلکه برای سرنگونی آن می جنگید. از این هم بیشتر، جنبش مقاومت پیش تر از این صفوفش را از نیروها و عناصری که خواهان صلح با خمینی بودند، پاک کرده بود. می دانیم که، با این همه، رژیم از همان آغاز کار تمام بوقهای تبلیغاتیش را به کار انداخت تا حضور نیروهای مقاومت در عراق و همسویی دو جنگ با دشمن واحد را ـ که وضعیت ویژه یی ناشی از شرایط درگیری بین دو کشور بود ـ به عنوان وحدت کامل دو جنگ وانمودکند و براساس آن ارتش آزادیبخش ملی را جزئی از ارتش عراق جلوه دهد. نیز به یاد داریم که در پراکندن این دروغ بیشرمانه، بنی صدر، فرزند خلف خمینی و محصول تمام عیار تجاوز "حوزه" به دانشگاه، بیشترین کمک را به پدر معنویش کرد.
اینک، در روزهای پایانی تیرماه، با پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ از سوی رژیم، وضع جدیدی پیش آمده بود. وضع جدید ایجاب می کرد که جنبش مقاومت به فوریت و با قاطعیّت اعلام موضع کند: یا می بایست به وضعی که پیش آمده بود تن دردهد، یعنی خود را متعهّد به قبول آتش بس با رژیم کند، یعنی در عمل بپذیرد که دو جنگ مزبور در واقع یک جنگ بوده و ارتش آزادیبخش بخشی از ارتش عراق را تشکیل می داده است؛ یا می بایست با استقبال از صلح که خود هفت سالِ تمام پرچمدارش بوده و اینک توانسته است آن را به رژیم خمینی تحمیل کند، حساب جنگ آزادیبخش را از حساب درگیری رژیم با عراق جداکند. مقاومت در انتخاب راه دوّم لحظه یی تردید نداشت، امّا برای آن که این اعلام موضع جدّی تلقّی شود، فقط یک راه پیش پا داشت: عمل نظامی. معنای فروغ جاویدان اعلام همین موضع سیاسی بود. از این رو، اجرای عملیات می بایست تابع الزامهای سیاسی باشد، نه تابع ملاحظات نظامی، یعنی می بایست به فوریت و به هر قیمت صورت بگیرد. هم چنین این عملیات، از آنجا که "عملیات نظامی" به معنای فنّی کلمه نبود، دیگر نمیتوانست مثل عملیات گذشتۀ ارتش آزادیبخش هدف "نظامی" داشته باشد (مثلاً از بین بردن واحدهای نظامی دشمن یا گرفتن اسیر و غنیمت جنگی). هدف این عملیات فقط میتوانست هدف نهایی ارتش آزادیبخش، یعنی سرنگون کردن رژیم باشد، چه به پیروزی برسد و چه نرسد.
حال با روشن شدن معنای سیاسی عملیات فروغ جاویدان، باید گفت که دشمنان جنبش انقلابی ایران اگر ذرّه یی شرافت اخلاقی و انصاف می داشتند، می بایست پس از اجرای این عملیات به دروغ بودن ادّعاهای مکرّرشان درمورد وابستگی ارتش آزادیبخش اعتراف می کردند، زیرا نمایش درخشانی از استقلال عمل آن را به چشم دیده بودند؛ می بایست از این که سالها تبلیغ کرده بودند مجاهدین هدفی جز گرفتن قدرت به هر قیمت ندارند، اظهار شرمندگی کنند، چون خود شاهد آن بودند که ارتش آزادیبخش ملّی برای دفاع از اصالت انقلاب، با شتاب و بدون آمادگی کامل رزمی ولی با تمام نیرو و توان، وارد کارزاری شد که نتیجه اش نمی توانست از پیش معلوم باشد. امّا شرافت اخلاقی و انصاف در بازار دشمنان انقلاب کالایی نایاب است. در عوض تا بخواهی موج سواری و فرصت طلبی مشتری دارد، به خصوص در این دوره که هر چه زمان می گذرد وادادگی "امام امّت" در مقابل "استکبار جهانی" بیشتر صورتِ سیاست رسمی "اسلام عزیز" را پیدا می کند. شایع بود که در تهران، پس از پذیرش قطعنامه از طرف رژیم، بعضی از دلّالان ارز، بر اثر سقوط ارزش دلار، به سکته و عوارض قلبی دیگری دچار شده اند که مردم به طنز آن را بیماری ۵۹۸ می نامند. باید گفت که بیماری ۵۹۸ در میان سیاست بازان خارج کشور هم باعث بروز عوارضی، منتها در جهت عکس، شده است: این قافلۀ شتران هر شب خواب پنبه دانه می بینند. این که بنی صدر توقّع داشت پس از پذیرش قطعنامه از طرف پدر معنویش، مجاهدین شیوۀ مبارزۀ خود را "دیگر کنند" ـ یعنی سلاح را زمین بگذارند و به "دوران مرجع" و شعار "بنی صدر حمایتت می کنیم" برگردند ـ، این که قاسملو آرزو داشت مجاهدین دست از "هوس کودکانۀ" سرنگون کردن رژیم بردارند و حسرت دریافت تکّه استخوانی از سوی رژیم را به دل اصحاب "هنر سیاست" نگذارند، همه از عوارض همان بیماری ۵۹۸ است.
پس با قاطعیت تمام میتوان گفت که جنبش انقلابی ایران، در لحظۀ حسّاسی که استعمار و ارتجاع برای خنثی کردنش همپیمان شده بودند، با دست زدن به عملیات "فروغ جاویدان"، در میدان نبرد برای دفاع از شرف انقلاب و حیثیت یک ملّت حاضر شد و در مقابله با دشمنان مردم ایران از همۀ هستی خود مایه گذاشت. این حضور انقلابی در صحنۀ نبرد، به عنوان نمایش درخشانی از شایستگی، غرور و افتخار ملّت ایران، تا ابد در تاریخ به جا خواهد ماند.
امّا صرفنظر از موفقیت کامل این عملیات به لحاظ سیاسی، از نظر نظامی نیز دستاوردهای فروغ جاویدان کم نبود. از میان برداشتن بخش قابل ملاحظه یی از نیروهای سرکوب و اختناق کمترین این دستاوردهاست. جنبش انقلابی ایران در این نبرد توانست به اطلاعات و داده های اساسی و بسیار پربهایی دست یابد که پیش از آن در اختیار نداشت و در دست داشتن آنها، برای تحقّق پیروزی قطعی نظامی بر رژیم، ضرورتی غیرقابل انکار دارد. جنبش انقلابی ایران پس از سه روز درگیری تمام عیار با نیروهای رژیم در عمق خاک میهن، اکنون به ارزیابی نسبتاً دقیق و قابل اتّکایی از مجموع نیروهای قابل بسیج رژیم، کارآیی رزمی آنها، شیوه های جنگ دشمن و نحوۀ برخورد هم میهنان با رزمندگان ارتش آزادیبخش رسیده و ـ مهمتر از همه ـ به نقایص و نقاط ضعف خود از نظر نظامی پی برده است. مجموعۀ این دستاوردهای گرانبها توان ارتش آزادیبخش ملی را در نبرد سرنوشت با رژیم خمینی چند برابر خواهد کرد».
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
*«معنای سیاسی "فروغ جاویدان"»، دکتر منوچهر هزارخانی، «شورا»، «ماهنامۀ شورای ملی مقاومت ایران»، شمارۀ ۴۳ و ۴۴، مرداد و شهریور ۱۳۶۷).