پیشکش به سلاله پولاد و عشق که وارثان تاریخی ذوالفقارند و صوفیان ستاره تبار انقلاب: ارتش آزادیبخش ملی ایران

زمان رستن گلهای بیشمار نزدیک است
سفر تمام و بوسه بخاک دیار نزدیک است
ز قلب مرده هیزم زمان رستن برگ
ز ذهن آینه روبیدن غبار نزدیک است
دوباره رقص چکاوک دوباره شعر زلال
دوباره فصل هستی پروانه وار نزدیک است
بخوان بمحو سلطه و فرهنگ مسلخ و تیغ
که فصل سبز زندگی و کشت وکار نزدیک است
بگو بمرغک پیکرفروش زخمی سنگ
که مرگ نظم وحشت و زنجیر و دار نزدیک است
ز کام صاعقه آواز سرخ میشنوید
یقین بدان که آمدن نوبهار نزدیک است
در انتظار خیزش انسان بچالش دیو
علی مدد که خاتمه انتظار نزدیک است
زمان رستن گلهای بیشمار نزدیک است
سفر تمام و بوسه بخاک دیار نزدیک است

 

پیشکش بمیهن اندیشانی که از انکار خمینی بازنگشتند اما....

سربرافراز مگو رزم زمان میطلبد
رخ عیان ساز زمان رزم عیان میطلبد
این نه رزمیست از آنسان که نهان چاره شود
منطق خصم گلاویز نهان میطلبد
شیوه تازه بیاموز و بیاموز بخلق
آنچنان تازه که امروز چنان میطلبد
دشمن آن نیست که بودست خزندست و مریض
با تمامی وجودش خفقان میطلبد
پرچم خلق فراز است و ستمگر به حضیض
آرش خلق دگرباره کمان میطلبد
روزگاریست که دشمن شده موقوف حدود
انقلاب است کزو ترک مکان میطلبد
در پس قصه ضحاک و دگردیسی او
ارتجاع است که جهل و نسیان میطلبد
تا شود منهدم این چرخه اعدام و شکنج
عشق کوبنده بتغییر کلان میطلبد
فرصت وصبر سلاحیست که پوسیده ز زنگ
کسب و کاریست که ابقای دکان میطلبد
تا شود منهدم این چرخه اعدام و شکنج
عشق پاینده بتغییر جهان میطلبد
جنبش خلق کنون عزم گران خواهد و شور
وحدتی زنده و پر تاب و توان میطلبد
سربرافراز مگو رزم زمان میطلبد
رخ عیان ساز زمان رزم عیان میطلبد