به یاد فرمانده سارا که هنوز دژخیمان رژیم پلید خمینی از آن وحشت می کنند و در شوهای تلویزیونی شان از آن می گویند و بر خود می لرزند.

 

سارا سارا سارا، اى سنگ خارا
تو در درخت ریشه کردى.

هر چند درخت را ببرند
تو درخت را، بیشه کردى.

ان کور دلانِ خمینى صفت
ندانستند که در کوه، یله کردى.

ساراى شیر، تو در صخره چار زبر
جانِ جهان را خیره کردى.

سارا تو با کدامین پلنگان زیستى
که کوه هاى چار زبر را، آتشفشان کردى.

سارا سارا، تو جوان مى کنى دل را
این چنین است که دشمن را، زبون کردى.

ساراى خلق، به قد ایران افزودى
هنگامیکه بر بلنداى کوه، رقص آزادى کردى.

سارا سارا، تو اصل ترانه اى
با آن چهه چهه قناسه ات، که در نبردى.

سارا، تو گرماى دهکده فقر هستى
نابود کننده سوزِ زمستانِ سردى.

فرمانده ساراى دلیر، سخن بگو
با تیر بارت از بلنداى کوه، چه کردى؟

فرمانده سارا، دژخیمانِ پاسدار، از تو مى گویند
تو ؛ مگر با آنان چگونه نبرد کردى؟

سارا، تو زیباترین عروسِ کوه چار زبرى
که با اسب ِسپیدت، کوهها را گلوله باران کردى.

سارا سارا، نغمه بخوان، از بى قراریت
پلنگ ِکوهستان، با ماه و آسمان چه کردى؟

دشمن پلید، درخت خاطره را برید
همان درختى که، بر کاکلش رقص آزادى کردى.

ساراى دشنه در سینه، عقاب تیز پرواز
نگاه کن، آل خمینى را، خوار و ذلیل کردى.

دشمن از ترس، درخت آزادى را قطع کرده
سارا تو رسم آزادى را، بر فراز کوه و دره، حک کردى.

هوشنگ اسدیان(پگاه)
٢٤/٧/٢٠١٩