به یاد شاعر و طنز نویس مبارز "نسیم شمال" و شعر زیبایش به نام "ننه جان من سمنو می خواهم..."

حسنی کرد سوال از عاقا
که شدم خسته ز دست کرونا

مملکت را کرونا کرده مچل
دولت افتاده خودش توی هچل

بسکه دادم به همه قول چاخان
شدم انگشت نمای همگان

کرونا برده ز من صبر و قرار
جنتی هم به خدا کرده فرار

زین سبب من شده ام دشمن او
نیست چاره بجز از کشتن او

لاجرم حضرت عظمای کبیر
باید او را بکنم خُرد و خمیر

من که با ناز و ادای تو خوشم
کرونا را به چه شکلی بکُشم؟

گفت این کار بَبَم کار تو نیست
بخت ایندفعه دیگه یار تو نیست

کار هر بز نبود کشتن گرگ
گاو نر لازمه و مرد بزرگ

تو برو هیئت دولت بنشین
پاچه خواری بکن از دولت چین

صاف بنشین و عدد سازی کن
بعد با ریش خودت بازی کن

کار ویروسو تو بسپار به من
نیست کار تو ببم زور نزن

من خودم میگیرمش مثل مگس
بعد حبسش می کنم توی قفس

روز دیگر میدمش دست سپا
دست سردار رشید العلما

تا برایش بکشد خط و نشان
ببرد بعد توی تلویزیان

تا که اقرار کند آن کرونا
که گرفته کمک از دشمن ما

بعد با یاری فیزیک و اتم
ببرندش حرم مشهد و قم

تا کند توبه و نادم بشود
برود حوزه معلم بشود

بعد سردار به بندش بکشد
توی روزنامه به گندش بکشد

و به دندان شکمش پاره کند
مشکل سخت ترا چاره کند