یک طالبان بحمایت تهران در سال 2009 خونین ترین سال را، از زمان جنگ فالکلند، به نیروهای بریتانیایی تحمیل کرد، که در آن 108 سرباز در افغانستان کشته شدند. اکنون، درحالیکه شهر Wooten Bassett برای بازگشت یکی دیگر از قهرمانان بخاک افتاده بریتانیا آماده می شود، باید پرسید چرا انگلستان از رژیمی در ایران استمالت می کند که به تحمیل چنین تلفات سنگین بر سربازان جوان ارتش ما، که جان خود را در افغانستان و عراق بخطر می اندازند، کمک می کند.
اکنون، در حالیکه شایعات حاکی از مبادله یک زندانی برای آزادی گروگان پیتر مور، که بیش از دو سال پیش در عراق ربوده شده، ادامه می یابد بهای یک سیاست مشکوک گفتگو با تروریستها اینست که عراق و افغانستان را هر چه بیشتر در دستان رهبری تهران قرار می دهد. متاسفانه، زمان بندی مناسب آزادی یک فرد ارشد در گروهی که مور را ربود، یعنی قیص ال خزعلی، یک روحانی که فرد برجسته ای در لیگ صالح (عادل/پرهیزکار) است، یک گروه شبه نظامی که توسط ایران حمایت شده، سئوالات دیگری را راجع به یک معامله مبادله زندانی بوجود می آورد.
اگر چه ارتش آمریکا پافشاری می کند که مور بخشی از اسارت دو سال و نیمه خود را در ایران گذراند، وزارت خارجه بریتانیا و نخست وزیر، گوردون براون، آنرا مدائم انکار می کنند. بنابراین، مقامات آمریکا چه مدارک و شواهدی دیده اند که ما ندیده ایم؟ و آیا پاسخ ساده آن اینست که دولت بریتانیا نقش مخرب تهران را در افغانستان و عراق مدائم انکار می کند، زیرا معتقد است که استمالت از رژیم ملایان نیتجه خواهد داد؟
ادامه چشم پوشی از نقش منفی تهران به امید بیهوده اینکه استمالت موجب تغییر خواهد شد نه تنها ساده اندیشی است، بلکه بشدت خطرناک است. همچنانکه ما وارد مرحله بعدی میدان نبرد در افغانستان می شویم، و عراق برای انتخابات اواخر ماه آینده آماده می شود، بریتانیا باید یک سیاست متمایزتری (مشخص تری) را نسبت به رژیمی اتخاذ کند که درجهت مقاصد سیاسی خود بسختی تلاش می کند چشم انداز دموکراسی را تضعیف کند و مانع از خروج زود هنگام نیروهای بریتانیایی شود.
حمایت ایران از طالبان شامل کمکهای مالی و تکنیکی می شود، از جمله تامین بمب های کنار جاده ای IED و آموزش لازم برای استفاده از آنها. با این وجود تهران به کنفرانس لندن در اواخر اینماه دعوت شده است تا به حل مشکلات همواره فزاینده در افغانستان کمک کند؟ شما نمی توانید آنرا بسازید. موضوع مهم برای بحث در این کنفرانس باید این باشد که چگونه به نفوذ مخرب تهران پایان داد، نه اینکه آنها را وارد کرد آنها نمی خواهند بخشی از راه حل باشد ولی اینرا که مسئله اصلی است ادامه خواهد داد و مسخره است که فکر کنید دعوت به کنفرانس لندن آن نظر را تغییر خواهد داد. استمالت در برلین در دهه 1930 کار نکرد و اکنون در تهران هم کار نخواهد کرد. اگر نخست وزیر ما فکر می کند که چشم پوشی از آن این موضوع را ناپدید خواهد کرد خود را فریب می دهد و کشور را سرخورده می کند.
تهران یکی از بزرگترین مسائل (موارد) سیاست خارجی است که این کشور در سال 2010 با آن مواجه است و خواهد بود. اگر دولت بریتانیا به جد می خواهد برای مسئله ایران یک راه حل پیدا کند، لزومی ندارد فراتر از خیابانهای تهران و عزم راسخ مردم ایران در پیگری آرزوهای دمکراتیک نگاه کند.
اکنون سالهاست که من و همکارانم در کمیته پارلمانی بریتانیا برای آزادی ایران را با بزرگترین گروه اپوزیسیون در تبعید ایران، یعنی شورای ملی مقاومت ایران، و رئیس جمهور برگزیده اش خانم مریم رجوی کار کرده ایم تا سیاست مان نسبت به ایران را تقویت کنیم ضمن اینکه بدنبال افزایش حمایت از جنبش اپوزیسیون ایران بوده ایم
مسیر جدید در روابط ما با ایران باید اعمال تحریمات گسترده هدف دار باشد که باجبار مانیتور شوند. دوم، ما باید نگرش مان به اپوزیسیون دموکراتیک ایران در تبعید را تغییر دهیم و با آنها از نزدیک کار کنیم. ما باید محدوده وسیع ارتباطات آنها با جنبش دمکراتیک در داخل ایران را برسمیت بشناسیم، که جهان را شگفت زده کرده و احتمال تغییر رژیم از داخل را بمراتب افزایش داده است.
در آخر، ما باید فرستادن یک پیام قاطع ولی مداوم به رژیم ملاها را شروع کنیم مبنی براینکه درچیزی که می گوییم مصمم هستیم و ما باید از سیاست استمالت که بشدت برای منافع کشورمان مضر بوده دست برداریم.
ادامه سیاست استمالت تنها یک نتیجه خواهد داشت، و آن اینست که هم افغانستان و هم عراق را هرچه بیشتر بسمت حوزه نفوذ تهران فشار می دهد.
اکنون اقدام قوی و استوار نه تنها تلفات سربازان بریتانیایی را کاهش خواهد داد بلکه بازگشت آنها را تسریع خواهد کرد. و این واقعا به نفع بریتانیا است.