حکایت مرشد بر سر دوراهی عظما برای بود و نبود اطلاعات مقاله 2025-02-20 22:31:52 ۲ اسفند ۱۴۰۳ سید علی نابکار بر سر دوراهی شبی آمد از بیت عظما صدا به شد دامب و دومبی ز هر سو به پا چو گلپا نگه کرد از پنجره که در بیت آقا چی چی میگذره به دید سید علی را که گریان و ریش به کنده است همه ریش خویش