این روزها که گرد و خاک سیرک زمستانی «شازده» فرونشسته است، بد نیست از منظر چرایی، مروری بر آن داشته باشیم.
کمتر کسی هست که تصاویر حرکات مضحک جماعت سلطنتطلب را ندیده باشد. البته همه آن نمایشهای شگفتآور، در نهایت یک هنر و توانایی آن «طفل بازنشسته» را نمایان کردند: گردآوری آن همه تلخک و شعبان بیمخ. ظاهرا آنچه همه شاهان داشتند، «شازده» یکجا دارد.
تلاشهای «اتاق فکر» رضا پهلوی برای تبرئه او از رفتارهای شنیع و خشونتآمیز طرفدارانش، یادآور ترفندهای رژیم برای به در بردن خامنهای از مسوولیت جنایات ماموران و بیکفایتی مسوولانش است.
لازم به ذکر است که طی سفر اخیر «شازده»، هر دعوت رسمی (در صورت وجود) از سمت نهاد معتبر مردمی یا دولتی، رسما لغو شد. ظاهرا دلیل اصلی آن نیز، اعتراض و مخالفت گسترده ایرانیان آزاده بود. دانشگاه کمبریج، پارلمان هلند و کنفرانس امنیتی مونیخ از آن جمله است. کنفرانس جمهوریخواهان آمریکا هم به همین سرنوشت دچار شد.
دروغپردازیهای رضا پهلوی و اطرافیانش، همچون رژیم، به حدی رسیده است که باید هر ادعای آنان را با دیده شک نگریست. مثلا ادعای سخنرانی در مقر سازمان ملل در ژنو که دروغ محض بود. درباره کنفرانس امنیتی مونیخ هم تناقضگوییهای آنان تمامی نداشت.
افتضاحات سیرک سلطنتطلبان
یکی از بزرگترین دروغهای این تور، ادعای حضور ۲۱۰۰۰ نفر در تظاهرات مونیخ بود، در حالی که تصاویر واقعی چیز دیگری نشان میداد که با عدد واقعی زمین تا آسمان فرق داشت این عدد را باید یک دروغ گوبلزی نام گذاری کرد.
نشست «همگرایی» در همان مونیخ هم که علیرغم دستچین شدن شرکت کنندگان بیشتر به «واگرایی» شبیه بود. جایی که یکی از سخنرانان از حاضرین خواست تا در تایید رهبری رضا پهلوی برخیزند، بسیاری بلند نشدند. این افتضاح باعث اعتراض امیرحسین اعتمادی (رئیس دفتر و مشاور سیاسی رضا پهلوی) شد!
در ژنو نیز، یکی از چهرههای کمدی این جماعت، دکتر بلندگو به دست، تلاش داشت جمعیت را به نفع سلطنتطلبان مصادره کند، اما بیشتر حاضران از تکرار شعارهای او امتناع کردند.
پس از شکایت اخیر چند قربانی شکنجه علیه پرویز ثابتی، سرشکنجهگر ساواک، همین هوادار رضا پهلوی شروع به تهدید شاکیان کرد و وعده داد بلایی بر سرشان خواهند آورد که حتی ساواک از روی «دلرحمی» نکرد! گویی اعلیحضرت!!؟ هم بمانند پدربزرگش، پزشک احمدی مخصوص خودش را پیدا کرده است!
شاهکار شعار «خدای هر ایرانی...» در ژنو هم که معرف حضور همه هست! خدایی که شاهان در طول تاریخ تنها ظل و سایهاش بودند و اولیای فقیه نایب و جانشینش، در آسمانها طلب میشد و بر روی زمین یافت شد. درجه الوهیت اعضای خانواده وی نیز از دیگر اسرار نهان هستی بود که در سکانسی مجزا عیان شد.
از دیگر تناقضات جالب، «جمهوریخواهانی» بودند که همزمان در پلاکاردهایشان از رضا پهلوی با لقب «شاهزاده» یاد میکردند!
در تظاهرات ژنو، فاشیستهای سلطنتطلب شعار «مرگ بر سه فاسد...» را مجددا سر دادند. آنها علنا میلیونها ایرانی مخالف ایدئولوژیشان را مستحق مرگ میدانند. همان کسانی که میگویند محمدرضاشاه باید بیشتر از مردم میکشت! تا نسل انقلابی ۵۷ پر رو نشود
افتضاحات تا حدی زیاد بود که حتی خبرنگار تلویزیون حامیالسلطنه حاضر به مصاحبه با این افراد نشد.
با همه این تفاسیر، این جماعت برای محکمکاری، پرچم ساواک شکنجهگر و آدمکش را هم برافراشتند و عکس یادگاری گرفتند.
اختلافات و درگیریهای درونی
در همان تظاهرات ژنو، برخی عوامل شاهپرست با جست و خیز، نعره میزدند: ما «جمهوری نمیخواهیم، ما شاهمان را میخواهیم!» ولی پنداری امثال یاورعلی و امیرحسین اعتمادی ماموریت داشتند تا مرتب مانعی باشند بر سر رسیدن اینها به خواسته شان. یاورعلی همان کسی که یکی از مخالفان سلطنت را در بروکسل کتک زده بود. و حالا خود سلطنتطلبان وی را مزدور جمهوری اسلامی و نفوذی خطاب میکردند. امیرحسین اعتمادی هم با برخوردی خشن افراد خودشان را پس میزند تا مبادا دست رعیت به ارباب«شازده» برسد.
این آش بقدری شور شد که صدای برخی سرآشپزهای همایونی، هم درآمد. آنها به دروغگوییهای رضا پهلوی، از تظاهر به ملیگرایی و پرهیز از لقب شاه تا فحاشی هوادارانش، اشاره کردند. همچنین، یکی ضمن اقرار به وجود دیکتاتوری و شکنجه در هر دو دوره حکومت رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی و نیز منفور بودن سلطنتطلبان، با جملهای کنایهآمیز به فاشیستی بودن «شازده» و دارودستهاش اذعان کرد: «میخواستی گاندی بشوی، شدی هیتلر»!
البته که خصایل فاشیستی و سرکوبگرانه چماقداران سلطنتی، مانند همتایان ولاییشان، برای مردم ایران و نیروی مقاومت واقعیشان پوشیده نبود. ولی آنچه در این روزها رخ داد، بار دیگر بر این حقیقت مهر تایید زد.
سلطنتطلبی، یک پروژه امنیتی
از نگاه رژیم، سلطنتطلبی نه تهدید، بلکه فرصتی برای بقای نظام است. تحلیلگران حکومتی همچون محسن ردادی در روزنامه «وطن امروز»، سلطنتطلبان را منقرضشده و غیرقابل بازگشت دانسته، اما در عین حال آنان را ابزاری برای انحراف جنبشهای آزادیخواهانه معرفی کردهاند.
سلطنتطلبان که خود به نداشتن برنامه و پایگاه اجتماعی و تشکیلاتیاش واقف هستند، چارهای ندارند جز توسل به امدادهای غیبی آخوندها، دل بستن به پاسداران و بسیجیان، همزمان با وابستگی و التماس به دوَل اجنبی. چنین نمایشهای تبلیغاتی هم تنها راه است برای فریب طرفدارانش. هر «ائتلاف» و تجمعی هم که این جماعت راه بیندازد، به سرنوشت« منشور مهسا»،« پیمان نوین»،« شورای ملی ایران»، «منشور همبستگی فرشگرد» و سایر پروژههای شکستخورده دچار خواهد شد.
سلطنت یک پروژه امینی است، به منظور ایجاد انحراف و سدی در مسیر آزادیخواهی مردم ایران. آنهم از طریق تلاش برای به محاق بردن نیروی مبارز و جایگزین اصلی. گسیل مزدورهای صادراتی رژیم، بویژه به اروپا، نیز در همین راستا میباشد.