قیام شکوهمند توده های بجان آمده که اکنون وارد دومین هفته خود گردیده، اکنون در سایه روند رادیکالیسم موجود در شهرها، مهر تائیدی بر استراتژی سرنگونی دیکتاتوری ولی فقیه از سوی مقاومت ایران و نیروی پیشتاز مجاهدین خلق زده است.
سخن از یک سیاست راهبردی می باشد که در فردای قیام مردمی در سال 60 و از فردای سرکوب خونین جامعه توسط خمینی و در ادامه از سوی خامنه ای کودک کش، بعنوان « تنها راهکار» برای رسیدن به دمکراسی، حقوق بشر، حاکمیت مردمی و یک جمهوری دموکراتیک از سوی آقای مسعود رجوی پایه گذاری گردید.
دراین راستا نیز کافی است تا به منحنی تمامی خیزش ها و قیام ها طی چهار دهه گذشته نظری افکنیم، تا بدین سان به عمق صحت این سیاست اصولی، مردمی و ملی که بواقع چیزی برای خود نخواسته، بلکه هدف غائی آن دستیابی به صلح و همزیستی مسالمت آمیز و یک ایرانی آباد و آزاد می باشد، برسیم.
سخن از روندی است که در اکنون در منطق خود میادین و خیابان های شهرهای میهن مان را آنچنان متحول ساخته و آنچنان پتانسیل اجتماعی را برای سرنگونی دیکتاتوری ولی فقیه براه انداخته، که چشم جهانیان را نسبت به این روند خیره کرده است.
آری نسل زد برخلاف تمامی تبلیغات رسانه های استعماری و مزد بگیران اجنبی، اکنون در شهرها « آتش ها» می افروزند، با ساده ترین امکانات و وسائل دست ساخته از خود و جامعه به دفاع بر می خیزند، دژخیمان و مزدوران حکومت را خلع سلاح و گوشمالی می دهند، پادگان ها، مراکز اطلاعاتی و امنیتی، کلانتری ها، صدا وسیما، شهرداری ها، پایگاه های بسیج و سرکوبگر را یکی پس از دیگری با آتش مقدس خود نابود می کنند و می روند تا « ارتش آزادی» را خلق نمایند.
کافی است تا در این راستا به حجم عظیمی از تصاویر و ویدئوهای ارسالی از داخل کشور، در سایه تمامی محدویت های اینترنتی و ارتباطی، نظر افکنیم. به اشعار و خواسته های رادیکال آنان که تماما بازتاب اشعار و مطالبات مقاومت ایران طی چهار دهه گذشته می باشد، توجه کنیم و نیز رشد صعودی رادیکالیسم بی مانند در سایه کانون های قهرمان شورشی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم، تا بدین سان به این واقعیت که کدامین جریان سیاسی و اجتماعی اکنون میدان دار واقعی در صحنههای نبرد می باشد، برسیم.
آری پاسخ بسیار ساده و روشن است، پاسخ در دو مولفه نهفته است، نخست شعار « کس نخارد » و دیگری « استراتژی مقدس سرنگونی». این همان جوهر و پیام رهبر مقاومت ایران، آقای مسعود رجوی است که بکرات تاکید کرده اند: « از روز اول گفته بودیم، سرنگونی، سرنگونی، سرنگونی».
اما صرفنظر از اینکه این دور از قیام ها به چه سرانجامی برسد، باید تاکید کرد که استراتژی نیروی پیشتاز تا به امروز در جامعه میخ خود را کوبیده و در میان توده ها راه خود را باز کرده است.
شعار « مرگ بر اصل ولایت فقیه »، « مرگ بر خامنه ای »، « مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر » و یا « امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه » به موازات رسیدن جامعه به تسلیح و خواست سرنگونی، ترجمان پیروزی این استراتژی در کف خیابان ها میباشد.
براین منطق است که دو طیف شاه و شیخ تلاش دارند تا صحنه را برگردانده و تا بدین سان شمشیر تیز رادیکالیسم و انقلاب نوین را هرچه سریعتر کند نمایند.
سخن از موج سواری از سوی رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع و خاندان فاسد و دزد سلطنت بر خواسته های دموکراتیک و بویژه رادیکالیسم قیام از یک سو و از سوی دیگر دست و پا زدن های دیکتاتوری ولی فقیه با تمامی باند های درونی و بیرونی آن می باشد.
حمایت های مکرر و آشکار فرزند شاه مخلوع از سپاه پاسداران، بسیج سرکوبگر، اطلاعاتی ها و دوایر امنیتی در حکومتی خون ریز است که روزانه در حال شلیک مستقیم به قیام آفرینان و راه اندازی چوبه های اعدام می باشد.
بیان چنین خواسته هایی مبنی براینکه « با نیروهای بسیج و انتظامی با خشونت برخورد نکنید»، آینه تمام قدی از « بده و بستان های » وی با سپاه مردم کش و اتاق های فکردر دیکتاتوری پلید آخوندی است.
از سوی شیخ نیز شاهد هستیم که نعره های « مرگ بر منافق» در تمامی مراسم حکومتی و بویژه سخنرانی های شداد و غلاظ موشعلی علیه مجاهدین ، صدور احکام اعدام، شکنجه، دستگیری و زدن تیرخلاص بر اعضآئ کانون های قهرمان شورشی که بنابر آخرین داده ها 8 تن از آنان طی دو هفته گذشته در صحنه های نبرد به شهادت رسیدهاند، اکنون به یکی از سیاست های راهبردی نظام برای تقابل با این نیروی پیشتاز و استراتژی انقلابی آن تبدیل گردیده است.
آری خامنه ای از مجاهدین خلق و سیاست های مردمی و انقلابی آنان در کابوس و وحشت زاید الوصفی بسر می برد تاجائیکه کمتر روزی نیست که دوایر اطلاعات و امنیت رژیم، رسانه ها و اتاق های فکر حاکمیت و بویژه شخص خامنه ای، به صورت مسئله اصلی نظام که اکنون به « امنیت » دیکتاتوری گره خورده، نپردازند.