هر نسلی انگل خودش را دارد - عادل عبیات

 

قبلاً هم نوشتم، و باز هم می‌نویسم. چون این‌جا با یک اشتباه سیاسی طرف نیستیم، با یک انتقامِ بی‌پایان طرف‌ایم. با روحِ زخمیِ شاهزاده‌ای که آمده مردم ایران را مجبور کند تا گذشته‌ای را که بالا آوردند، دوباره قورت دهند.

رضا پهلوی نه آمده که ایران را نجات دهد، نه آمده که پلی باشد میان گذشته و آینده. آمده که انتقام بگیرد، انتقام گذشته‌ای که ملت با فریاد استفراغش کردند، نه با رأی، نه با خواهش، که با بغضی تاریخی. آمده تا ثابت کند که بیرون کردن خاندان پهلوی اشتباه بود، حتی اگر برای این اثبات، تمام ایران دوباره به آتش کشیده شود.

پشت این نمایش نه مردم‌اند و نه افق، فقط حسرت، فقط کینه. آمده که بگوید، دیدید بدون ما چه شد، آمده که سوار موج شود، خون‌ها را به نام خود بزند، زخم‌ها را تقسیم کند و پاره‌گی را هزار تکه‌ کند.

این دلقک نیامده تا بسازد، نیامده که مرهم باشد، که آمده تا زخم خودش را بر زخم ما بچسباند. آمده تا بگوید، آن استفراغ نبود، که یک سوءتفاهم بود. با زبان کودکانه‌ای که هنوز فرق تاریخ و خیال را نمی‌فهمد، با نگاهی که هنوز از پشتِ قاب پنجره‌ی کاخ به مردم نگاه می‌کند، نه از کوچه‌های خاکی ایران.

کسی که قدرت را نمی‌فهمد و نمی‌خواهد، ولی تمام عمر در پی تریبون است، کسی که می‌گوید مردم تصمیم بگیرند، ولی حتی یک‌بار عقب نمی‌رود تا مردم دیده شوند، کسی که دم از نجات می‌زند، ولی پشت درهای بسته با نتانیاهو معامله می‌کند، نه نجات‌دهنده است، نه ایران‌دوست. که آمده تا خشم تبعیدش را بالا بیاورد.

این نجات نیست که پروژه‌ی بازسازی یک رؤیای دفن‌شده است. بازسازی بچه‌ای که هرگز شاه نشد، ولی سایه‌ی پادشاهی را چون یک تابوت به دوش کشید و با آن زندگی کرد. آمده تا آن تصویر ناقص را کامل کند، نه برای ایران، که برای خودش، برای آن بچه‌ای که هیچ‌وقت به‌حساب نیامد، برای آن تاجی که هیچ‌وقت بر سر ننشست، برای مردمی که هیچ‌وقت به پایش نیفتادند.

این سیاست نیست، که انتقام است. این نه گذار است، نه آینده، که بازگشتِ یک توهم است، کابوسی آغشته به پرچم و شعار و عربده‌کش‌هایی که آزادی را از گلوی مردم می‌درند. این نسخه‌ی تازه‌ای از همان کابوس است، با لوگویی فانتزی، با رنگ‌هایی جدید، ولی با همان سرنیزه.

ما با سیاست‌مدار طرف نیستیم، با یک پروژه‌ی ملی هم طرف نیستیم. که با زخمی عمیق و خطرناک طرف‌ایم، زخم تبعیدی که اگر برایش جا باز نکنی، خودش را از بدن این ملت با دندان بیرون می‌کشد.

ایران را برای تسویه‌حساب‌های خانوادگی نمی‌فروشند، مگر اینکه نه ایران را بفهمند و نه خانواده را.