عزیز فولادوند: «سپاه» در لیست سیاه - پایان مشروعیت، آغاز حساب‌ کشی تاریخی

 

 

۹ بهمن ۲۰۲۶، تاریخ به احترام خون ایستاد. در این روز، فریاد قیام‌ها در سیاست جهانی پژواک یافت.

نهادی که از دل چماقداری و سرکوب عریان در سال‌های نخست پس از انقلاب بهمن بیرون جهید، نهادی که بعدها نام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را بر خود گذاشت، سرانجام به جایگاه واقعی‌اش پرتاب شد: فهرست تروریسم.

 این تصمیم، نشانه‌ای از تعهد به آزادی بود؛ بازگشتی به اصل و آرمانی مشترک. اما در روایتی ناهموار و گاه شرمسارکننده و دیر به میدان آمده. سپاه پاسداران، ضامنِ امتداد سیاهی شریعت، و سلطنت شر بود. سپاه برآمده از اندیشه ای پلشت برای در هم کوبیدن کرامت انسان بود. این همان نهادی بود که گلوله‌اش پاسخ نان خواستن بود، و شکنجه‌اش پاسخ آزادی. سپاه، پاسدارِ شریعتِ سیاه بود؛ سایه‌ای ممتد که بر پیشانی افق‌ها افتاد و اندیشه را در غروبِ بی‌پایان خفه کرد.

شوقِ وصالِ آزادی در زنجیرهای مقدس پیچید، و استعدادها چون خوشه‌های نارس زیر داسِ بی‌رحمِ فقاهت درو شدند.

داسِ مرگ بر گردن ‌های شوریده و شریف فرود آمد، و سیاه‌چاله‌ی شریعت آرزوها، عشق‌ها، و رویاهای عزیز را یکی‌یکی به کامِ تباهی کشید. زندگی را کُشتند و مرگ را بر مسندِ تقدیس نشاندند. سپاه، پاسدارِ سیاهی بود؛ نه نگهبان نور، نه هم ‌قسمِ انسان، بلکه آیینه‌ای که ظلمت در آن خود را ستایش می‌کرد.

سپاه، بسیاری را به آن‌سوی مرزها راند؛ نه با پا، که با زخم. پیوندهای عزیز را گسست، رشته‌های ناپیدای دل را با دست‌های آهنین برید، و چشم‌ها را در آستانه‌ی انتظار میخ‌کوب کرد؛ چشم‌هایی که سال‌ها در را نگریستند شاید روزی دلبندی از دیار غربت بر همان آستانه ظاهر شود. غربت، شاید امن بود، اما لبریز از حسرتِ فراق؛ خمِ شانه‌ها، از شوقِ در آغوش کشیدنِ مادری پیر، با چشمانی، که هنوز تو را صدا می‌زند. خواهری که اکنون مادربزرگ است، و تو او را دیگر چنان که در خاطره داشتی نمی‌شناسی. او در زمان رفتن نو دخترکی جوان بود. فرزندانش اکنون پشت تلفن تو را «دایی» صدا می‌زنند، و چه تلخ است این خویشاوندیِ بی‌چهره، این آشناییِ ناآشنا. آه چه سنگین‌اند ساعات غربت. بوی بازارِ سرپوشیده‌ی قدیمی شهرمان، جایی که قدم می‌زدی و تاریخ در دیوارهایش نفس می‌کشید. کوچه‌ها، خیابان‌ها، نانواییِ صبح‌های زمستان، صفِ سنگکِ داغ، دویدن با نانِ گرم تا خانه در برف. حیاط مدرسه، دوستانِ لبریز از طراوتِ کودکی، آشپزخانه‌ی مادر با عطرِ غذاها، کوهنوردی‌ها در یال‌های اشترانکوه، سرودهای شبانه، بحث‌های داغ درباره‌ی زمین و زمان در روزهای تَف ‌دیده‌ی انقلاب. و بعد کشاکش با گزمه های سپاه در شهر و فروش نشریه و جنگ و گریز. آری، همه‌ی این‌ها را سپاه از ما گرفت.نه… دوباره می‌گویم: نگرفت.

ما این خاطرات را در خود حمل کردیم. در خیابان‌های اروپا فریاد زدیم، در سرما و گرما ایستادیم، چشمِ جهان را به جنایتِ شریعت و سپاه گشودیم. قلب‌مان با خاطره‌ها تپید، با مردم اندیشید، و امروز سپاه را در همان فهرست سیاه نشاندیم که شایسته‌ی نامش بود.

۹ بهمن، صدای آبان دوباره شنیده شد. در این روز، خون قیام‌ها از پشت دیوارهای مماشات عبور کرد.

آری آن سپاهی که از نخستین روزها با چماق زاده شد، با گلوله بالغ شد و با شکنجه قوام گرفت، همان نهادی است که در آبان ۹۸ فرمان آتش داد؛ وقتی مردم برای نان و کرامت به خیابان آمدند و پاسخ‌شان رگبار بود. جانهایی را خاموش کرد در چند روز، در نیزارها، خیابان‌ها و پشت‌بام‌ها، نام‌هایی که هنوز در پرونده‌های بسته و گورهای بی ‌نام زندانی‌اند. این همان سپاهی است که در مقابل آزادی ایستاد؛ چشم ‌ها را نشانه گرفت، دختران و پسران را به بند کشید. و این همان سپاهی است که در امتداد همین مقاومت، در ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴، با موج تازه‌ای از بازداشت‌ها، اعدام‌ها و سرکوب سازمان‌یافته کوشید حقیقت را خفه کند، اما نتوانست. چون حقیقت، دیگر تنها در خیابان نبود؛ در شبکه‌های مقاومت، در محلات، در کانون‌های شورشی ریشه دوانده بود. در کشاکش با سپاه سرکوبگر اما، کانون‌های شورشی، فرزندان همان قیام‌ها، با هزینه، خطر و فداکاری، شعله را زنده نگه داشتند؛ در دل اختناق، در قلب شهرها، با پیام روشن: این سرکوب پایدار نیست.

از سال ۱۳۵۸، مقاومت ایران هم نفس و هم قدم با قیامها و جنبش سراسری هشدار داد: گفت این چماقداری بی‌هویت، در مسیر تکاملی خودش به ماشین سازمان ‌یافته‌ی سرکوب و ترور تبدیل خواهد شد. و این سپاه بود که در قیام ۷۸، باتوم را به جان دانشجو زد. این سپاه بود که در قیام دی ۹۶، با شعار «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» روبه ‌رو شد و با گلوله پاسخ داد. این سپاه بود که در آبان ۹۸، در سه روز، بیش از ۱۵۰۰ انسان را در خیابان‌ها قتل‌عام کرد. و این سپاه بود که در قیام ۱۴۰۱، در برابر شعار رهایی ایستاد و چشم جوانان را نشانه گرفت. در تمام این سال‌ها، مقاومت ایران و خانم مریم رجوی در صدر، هم صدا با قیام‌ها، بی‌وقفه فریاد زدند: سپاه، ستون فقرات سرکوب است. سپاه، دشمن مردم ایران است. سپاه باید در لیست تروریستی قرار گیرد. این مطالبه، نه یک موضع سیاسی، که حکم خون شهیدان بود. و سرانجام شورای وزیران اتحادیه اروپا، با اجماعی قاطع، ناگزیر شد حقیقت را به رسمیت بشناسد. سپاه پاسداران، به‌عنوان یک سازمان تروریستی، در لیست تروریسم اروپا قرار گرفت. این تصمیم، پاسخ دیرهنگام به دهه‌ها جنایت است.

آری، دیر آمد. دیرتر از مادران آبان، دیرتر از جوانان به‌ دارآویخته‌ شده‌ی دهه‌ی شصت، دیرتر از دخترانی که در خیابان‌ها فریاد آزادی سر دادند و با گلوله خاموش شدند. و این سؤال همچنان چون آتش باقی است: چرا مردم ایران باید این‌همه هزینه بدهند تا جهان از خواب مماشات بیدار شود؟ اما امروز، نشانه‌ی پایان آغاز شده است. این لیست‌گذاری، اعتراف به قدرت قیام‌هاست. اعتراف به اینکه رژیم ولایت فقیه دیگر قابل بزک‌ کردن نیست.

این، شتاب گرفتن سقوط است؛ سقوط حکومتی که در برابر مردمش فقط یک ابزار داشت: سپاه و سرکوب.

این پیروزی، محصول خیابان است. محصول جوانی است که با دست خالی مقابل گلوله ایستاد.

محصول زندانی سیاسی است که زیر شکنجه عقب ننشست. و محصول ۴۷ سال مقاومت سازمان‌ یافته‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران است که با افشاگری، پرداخت بها و ایستادگی، حقیقت را به جهان تحمیل کرد.

آری، قیام‌ها تنها نماندند. در این روزخون بی ‌پاسخ نماند. و فردا، این مسیر به یک مقصد ختم می‌شود: آزادی.

آری قیام‌ها دیده شدند. شهدا فراموش نشدند. زندانیان تنها نماندند. و کانون‌های شورشی، آینده را نمایندگی می‌کنند.

این آغاز پایان است. پایان مصونیت سرکوب. و آغاز مسیری که به یک نام ختم می‌شود:

جمهوری دموکراتیک ایران آزاد.

 

دکتر عزیز فولادوند

فوریه ۲۰۲۶ (بهمن ۱۴۰۴)