از شیخ بریده ایم وُ دگر شاه، نمی خواهیم
صد سال رنج وُ یک سَده آه، نمی خواهیم
ما وارثانِ زخمِ شکنجه و قربانیانِ بیدادیم
نه شاه، نه شیخ، قصه کوتاه، نمی خواهیم
چشمی ندوخته ایم به سوی کمک ز غیر
جز خلقِ داغدیده، همره و همراه، نمی خواهیم
ما پشت قلعه اغیار، سنگر نبسته ایم
از ناکسانِ دونِ زمانه، پناه، نمی خواهیم
این آیت خدا و آن حضرتِ اعلی، ستمگرند
بت را چه در زمین و چه در ماه، نمی خواهیم
این جبر که رقم زده اند از برای ما
گاهی درونِ چاله و گاهی به چاه، نمی خواهیم
ما تاریخِ میهن خود را به هر بها
یک روز تیره و روز دگر تباه، نمی خواهیم
تا وارهد گلگون وطن، ز قید و بندِ ستم
نه گارد جاودان، نه سپاه، نمی خواهیم
با دلقکانِ تاجدار یا عبا بر دوش
فردای میهنِ خود را سیاه، نمی خواهیم
ضحّاک در لباس شه و شیخ دیده ایم
دیگر فریب وُ حسرتِ جانکاه، نمی خواهیم
با دست خود نوشته ایم، تقدیرِ خویش را
از شیخ بریده ایم و دگر شاه، نمی خواهیم
م. سروش
۱۰ فوریه ۲۰۲۶
۲۱ بهمن ماه ۱۴۰۴