هادی مظفری: «گم کرده ام ترا»

 

 

گم کرده ام ترا

قرنهاست که گم کرده ام ترا

و هر چه می جویم، نمی یابمت

هر روز با امیدِ تو

از خواب برخاسته ام

و به شوق تو

بی پروا، سرود خوانده ام

و با رویای تو تا سر حد مرگ

زندگی کرده ام

تمامِ حماسه های این زمین

از آنِ توست

از چکاچک شمشیرها

تا صفیر گلوله ها

آنکه دیروز با لبهای خونین

آواز می خواند

تو را ترانه کرده بود

        *****

یادت آفتابِ روشنِ قلب من است

و نامت کلمه ایست

که من با آن زندگی می کنم

آزادی

 

م. سروش