"رها شو ای وطنم"
وطن، سرای من اینک حزین و غمناک است
فغان و ناله و اندوه، تا به افلاک است
وطن که عاشق تبدارِ صبح آزادی ست
اسیرِ بندِ فرومایگانِ ضحاک است
در آن کرانه سرسبزِ پر امید، امروز
کویرِ یـأس و غمستانِ خار و خاشاک است
خزانِ سرد و زمستان به کوی و هر برزن
نشانِ غارت تاتاریانِ سفاک است
در این فضای پر از یأس و پر ملول اما
به گوشِ هوش زمان، این ترانه پژواک است:
*به خود خزیده و محکم چو کوهساران زی
چو خس مزی که هوا تند و شعله بی باک است*
رها شو ای وطنم، ای تمامِ هستی من
که صبح خوب رهایی تو، طربناک است
*این بیت از علامه اقبال لاهوری است
م. سروش