دیکتاتوری مورثی ولی فقیه سرانجام با گرفتن انتقام از مردم و مقاومت ایران یکبار دیگر برهمگان این حقیقت را به اثبات رساند که به چه میزان در حضیض ضعف و زبونی برای حفظ قدرت مطلقه، حاضر به هر جنایتی علیه بشریت می باشد.
سخن ازچهار سربدار آزادی، محمد تقوی، اکبر دانشورکار، پویا قبادی و بابک علیپور است که طی روز های گذشته با اراده ای استوار و عزمی آهنین، گرده دشمن بشریت و شکنجه گران آن را به خاک مالیدند. آنان در پیام های انقلابی خود، آن آتشی را که در دل جامعه نهفته و آن راه حل انقلابی برای سرنگونی را به بیرون ساطع و اصالت استراتژی سرنگونی را، آنهم با پرداخت حداکثر به اثبات رساندند.
بواقع جای تبریک به سازمان پیشتاز جنبش و بویژه فرهنگ مبارزاتی، انقلابی، ملی، میهنی و تفکر فکری آن دارد که چنین انسان های آزاده ای را در دامن خود پرورده است.
دیکتاتوری فرزند خامنه ای گور بگور شده به اشتباه براین باور است که در سایه جنگ و سکوت مماشاتگرایان، با چنین کشتارهای ناجوانمردانهای، از خشم توده ها و برعزم نیروی پیشتاز مجاهدین برای رسیدن به آزادی، حاکمیت مردمی و یک جمهوری دموکراتیک خللی ایجاد خواهد کرد.
در راستای این سیاست نیز شاهد هستم که رژیم آخوندی بهترین فرصت را از یک جنگ ضد ملی برای سرکوب و قتل عام های دیگری به مانند تابستان سیاه 67، استفاده می نماید. راه اندازی دور دیگری از بازی موش و گربه تحت لوای « مذاکره » با هدف خرید وقت با قتل عام مردم در داخل کشور, اکنون بهترین امکان را به دیکتاتوری حاکم داده است تا زندان ها را از زندانیان سیاسی و عقیدتی خالی نماید.
تمامی علائم و نشانهها سخن از آن دارند که کشور ما اکنون در آستانه موج دیگری از اعدام های وحشیانه قرار گرفته است، زیرا نه تنها زندان ها مملو از زندانیان بیگناه و بیدفاع سیاسی و اسیران قیامی می باشند، بلکه نیاز حاکمیت به راه اندازی حمام خون دیگری بر همگان نیز مشهود است.
به یقین این جنگ ضد ملی که براساس تمامی داده ها با هیج یک از معیار و چارچوب های بین المللی همخوانی ندارد، بهترین حربه را به ولیعهد خامنه ای اعطاء نموده تا سیاست سرکوب خونین، دستگیری های کور و هرچه بیشتر امنیتی کردن شهرها را در دستور کار حاکمیت قرار دهد. ایجاد بیش از ۱۵۰۰ پست ویژه بازرسی، حکومات نظامی اعلام نشده، کنترل معابر، راه اندازی تورهای پلیسی، گسیل گزمه های بسیج تا دندان مسلح، فرمان آتش به اختیار به مزدوران و قطع تمامی امکانات خبر رسانی بویژه تلفن های همراه و اینترنت، تماما در این پازل قرار دارند.
واقعیت آن است که از فردای قیام دیماه گذشته، توده های بجان آمده با وجود سرکوب عریان، صدور احکام فلهای اعدام، آماده باش رژیم و امنیتی نمودن کشور، دست به خیزش و قیام آتشین دیگری زدند و بدین سان نشان دادند که عنصر داخلی در سایه یک نیروی پیشتاز بنام « کانون هاش شورشی»، در قد و قواره ای است، تا ضمن به چالش کشیدن دیکتاتوری، سرنگونی را در چشم انداز قرار دهد.
اما بروز جنگ اخیر تمامی محاسبات جامعه دردمند ایران را برای ادامه امر سرنگونی را برهم زده وآن را تا به امروز به حاشیه رانده است.
همچنین با آغاز و بروز جنگ اخیر شاهد هستیم که آخوند های حاکم،به مانند بحران های پیشین مانند « گروگانگیری دیپلمات ها، جنگ ضد میهنی ایران و عراق، پروژه اتمی و به تبع آن بروز تحریم ها و یا پاندمی کرونا »، نهایت سوء استفاده را بکار گرفته و به چه میزان به جنگ با مردم ایران رفته، تا در سایه این بحران ها از بروز هرگونه قیام و اعتراض جلوگیری بعمل آورند.
سخن آخر آنکه، آری هرآنکس که امروز عامدانه به حضور مجاهدین و کانون های شورشی در داخل بذر شک و تردید می افشاند، یکبار دیگر بور، خوار و ذلیل گردید، بویژه اتاق های فکر سلطنت منفور پهلوی و بازماندگان آن در خارج از کشور و یا آن دسته از عوامل حکومتی که صرفا برای یک وظیفه به خارج از کشور گسیل گردیده، آنهم ایجاد انشقاق در صف نیروهای سیاسی و اپوزیسیون و نیز یارگیری برای دشمن ترین دشمن مردم ایران یعنی دیکتاتوری خامنه ای پسر.
اکنون وظیفه جامعه جهانی، انسان های دردمند، نیروها و شخصیت های مردمی، احزاب و بویژه دولت ها است که به یاری زندانیان سیاسی دربند و بویژه آنانیکه زیر خط اعدام های وحشیانه قرار دارند، بشتابند.
خواست مردم و مقاومت ایران آن است که این پرونده خونین برای یکبار هم که شده به شورای امنیت ملل متحد ارجاع گردد. عاملان و آمران کشتار، قتل عام و صادر کنندگان احکام اعدام و شکنجه را در مقابل یک دادگاه ذیصلاح بین المللی قرار دهید. مقاومت ایران برای سرنگونی را به رسمیت بشناسید و دست از هرگونه مماشات با هدف گرفتن امتیاز از یک دیکتاتور خون ریز بردارید.
بقول نیما یوشیج : « آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند. روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید»..