در این چند روز بارها اشک هایم در گلو قفل شده است و بغض را با خشم به هم آمیخته ام.
به شهامت و جسارت یلان ایران زمین غبطه خورده ام! دردی بی پایان در سراسر وجودم مویرگ به مویرگ جریان پیدا می کند و حسرت اینکه کاش می ماندند و روز آزادی را می دیدند!
به خودم نهیب می زدم که من تنها دل سوخته این سرزمین پر درد نیستم که جای جایش مورد همجه بیگانگان قرار گرفته و مردم در ناباوری که جانشان برای سران رژیم هیچ ارزشی ندارد، در بهت این همه بی شرافتی به دنبال سرپناهی برای نجات خود در سرزمین مادری آواره شده اند. خانه هاشان ویران و کودکانشان یتیم !
اما داستان ما فقط این نیست! در این سال های بارها از این همه شجاعت حیرت کردهام.
صدای محسن دکمه چی که با بدنی که سرطان تمام وجودش را فراگرفته، در برابر اختاپوس ولایت فقیه
حلاج وار ، قامت راست می کند و از هرآن چه زشتی و پلیدی که ولایت فقیه، ارتجاع دارد، دوری می جوید.
غلام رضا خسروی را که هر تعریف انسان متعهد را معنا می بخشد، در یادم جان می گیرد. او که اولین کانون شورشی را در بند ۳۵۰ اوین تاسیس کرد و به گفته فرمانده اش مسعود رجوی شعار یک، دو ، صد ، هزار اشرف
می سازیم را از کلام به واقعیت تبدیل کرد.
سیمای پاک و فرشته گونه صبا هفت برادران زن انقلابی در ذهنم چون تصویری تاریخی حک می شود.
تاریخ گوئی برای بار دیگر نوشته شود که شهادت دهد «ما رایت الا جمیلا»
باز لبخند وحید بنی عامریان، آوای داوودی پویا قبادی، کلام پرنفوذ بابک علیپور، محمد تقوی با اراده ای سترگ،
اکبر دانشور کار آقا معلم دوران و ابوالحسن منتظر تکیه گاهی چون کوه برای یارانش!
نامه هایشان، گفتارشان و بالاتر از همه چیز پایداری، استقامت، ایمان به راهشان موج ، موج در تلاطم دریای توفانی به گستره ایران زمین، لنگر و راهنمای هر آن کس می شود که « منم می زند و جلاد را به مبارزه می طلبد.
بینه های تاریخ، که گوئی هر دورانی افرادی هستند که سنگ محک مبارزات می شوند.
وقتی که از دیدگانمان رنج جاری است، وقتی که زمین از وحشت نفس قبض کرد و در تنهائی اش ذره ، ذره آب
می شود. آن گاه که برای سیراب کردن غم ها، دریا دریا کم است، آن گاه است که پایداری رخ نشان می دهد،
نهیب می زند و هیهات می گوید!
از تک تک این یلان که رو در روی جلاد قرن، هیبت خود ساخته اش را به سخره گرفته اند، قضاوتی دیگرگونه باید!
اما برای من و ما و همه کسانی که دل در گروی رهائی سرزمین مان از چنگ ارتجاع و استعمار دارد یک حرف است وبس مقاومت و مقاومت – چنانچه که حافظ گفت با هم می تازیم و بنیادش را برمی اندازیم
اما کلامی دیگر گونه ، آنچه سازمان مجاهدین پیامبرش شده، چگونه در شرایطی که سرکوب و سانسور حرف اول را می زند، چگونه با حجم بی سابقه ای از شیطان سازی ولایت فقیه، اعوان و انصارش، وقتی که ترس و رعب بر جامعه مستولی است می تواند در دل مردم راه پیدا کند و کسانی به او می پیوندند از ملیت های مختلف، از جای جای جغرافیای سرزمین شیر و خورشید، در سنین مختلف، زن و مرد که از همه چیزشان برای خلق شان می گذرند!
نامه های این سرفرازان در سایت سازمان مجاهدین انتشار پیدا کرده است.
هر کدام راهنما و راه گشا!
چند جمله ای از نامه ای به تاریخ نهم آبان ماه سال ۱۴۰۴ که وحید بنی عامریان برای خواهر مریم نوشته است کمکی است برای شناخت ما :
دربخشی از نامه، این نامه کوتاه وحید می نویسد : خواهر مریم شما اسم مرا در کنفرانس جوانان به زبان آوردید و من منقلب شدم ، مادی اش این که بیشتر با شما و انقلاب شما حرکت کنم. چرا که اتفاقا در این هفته های اخیر، با وجوه پیچیده تری از ایدئولوژی جنسیت مواجه شدم، مرا در شناخت آن و آموزش قوانین عبور خیلی کمک کرد و از این رهگذر با خود شما هر چه پیوند عمیق تری احساس کردم.
و کوتاه می نویسد «بگذریم» و سپس پیام خود را این گونه بیان می کند
هر جا اسمی از من برده می شود، مهاجمانه به رضایت خود هیهات بگویم و تعهد جدیدی بدهم در جملات میزان قبول مسئولیت، نه طلبکاری و ادعا در این کلمات موج می زند. دیده نشدن ، بی نام و نشان برای مردم جان فدا کردن و برآن پای فشردن!
ریشه حضور مجاهدین در تمامی اقشار جامعه و میزان تعهدشان برای رسیدن به رهائی و نه سهم خواهی چنین خود را به منصه حضور می گذارد و در چشم دشمنان فرو می رود.
ماشین اعدام رژیم سرکوب گر به راه افتاده است و تعداد اعدامیان قیام دیماه ۱۴۰۴ رو به افزایش است.
از رژیم انتظاری بیش از این نیست و بی عملی جامعه جهانی در برابر سربریدن حقوق بشر نیز مثال زدنی، اما مقاومت است که مشروعیت دارد و مبارزه ای که راه خود از هر پیچ و خمی، از هر سرکوب و اعدامی را باز خواهد کرد.
در این سرزمین چیزی هست که باید برایش جنگید
در این سرزمین عشقی هست که برایش جانها داده اند
آه در این خاک چیزی هست
که میشود بر هر ذره اش نماز گذاشت
در این درد چیزی هست که حیرت افزون می کند
دردی غریب
با غروری عجین
آمیخته با عشقی که آنان نثار خاکشان کردند
وحجت بودن
انسان بودن
سرخم قدغن
را
آینه شدند!