حسین پویا: پذیرایی شاهانه! با سْس گْلی!

 

 

پذیرایی شاهانه! با سُس گُلی!

 

آن جوانک دید شاهی را به راه

خنده ای زد، ریخت سُس بر روی شاه

 

شاه گفتا این جوان بد می‌کند

راه شاهی چون مرا سد می‌کند

 

فکر کرده او که من همبرگرم

یا سوسیسم، سس بریزد بر سرم

 

من به زودی شاه ایران می‌شوم

هرچه بی بی خواست، من آن می‌شوم

 

روی تخت سلطنت قِل می‌خورم

شام را با اهل منزل می‌خورم

 

مثل بابایم حکومت می‌کنم

عمه جانم را حمایت می‌کنم

 

بهر شعبان بی مخ و آژدان قزی

می فرستم سس برای آشپزی

 

بنده چون سوسیس با سس می‌خورم

از همه اهل تفکر دلخورم

 

می کنم ساواک را مسئول کار

تا کند اهل تفکر  را شکار

 

آن جوان را هم کبابش می‌کنم

در اوین او را عذابش می‌کنم

 

گرچه میدانم که در آن روزگار

سخت اگر شد کار، بنمایم فرار

حسین پویا

۷ اردیبهشت ۱۴۰۵