شاهکار بزرگ نویسنده شهیر اسپانیایی "سروانتس" به نام "دن کیشوت" معرف حضورتان هست. او در این کتاب با خلق یک آدم متوهم و خودبین و ضرر و زیانهایی که چنین شخصیّتی می تواند به یک جامعه برساند را، به نمایش گذاشته است.
دن کیشوتِ "سروانتس" غرق در خیالات و توهمات موهوم خود را در قالب شوالیهای میبیند که باید عدالت را در جهان برقرار کند. ابزار کار او برای انجام این مهم زره و شمشیر زنگ زده و کپک زده پدر بزرگش است. یک شمشیر زنگ خورده و فرسوده، همراه با یک نیزه چوبی.
او لبریز از توهمات بیمارگونه است. آسیاب های بادی را در خیال به شکل یک غول تصور می کند و یک تنه به آنها حمله می کند. کلاهخود "مامبرینویی" او در واقع یک لگن است که با حمله به یک سلمانی آن را به عنوان غنیمت جنگی به دست آورده است. "مامبرینو" پادشاهی افسانه ایست که کلاهخودش در افسانه ها جادویی و شکست ناپذیر و البته از جنس طلا توصیف شده است.
نکته قابل توجه اینجاست که او همین لگن مسخره را در یک مهمانخانه به رأی می گذارد و جمعیت حاضر در آنجا بر این توهم او صحه می گذارند، که این یک کلاهخود با قدرتی ماوراء الطبیعه است. بعضی صرفا جهت تفریح و سرگرمی برخی هم به این دلیل که مصلحت یا منافع خود را در آن می بینند، تاییدش می کنند تا توهماتِ این متوهم، گستاخ تر و افسار گسیخته تر شود و این در حالی ست که همه می دانند که واقعیت همان لگن است و نه کلاهخود، اما در واقع همین اجماعِ از پایه بی اساس، به کمک توهم می آید تا آن را در پیش چشم دیگران "معتبر" جلوه دهد.
چون به گذشته شوالیه ها اعتقاد دارد خود را شوالیه ای مشروع می داند. تصور می کند که همه با او همراه خواهند شد، اما واقعیّت با تصورات او فاصله فراوان دارند. هر چند که اذعان می کند که نیت خیر دارد، اما در عمل به عامل شرّ تبدیل می شود، وقتی که به آسیابهای بادی می تازد و آسیابانهای بی نوا را می ترساند و مزاحم کارشان می شود.
وقتی که لگن سلمانی را با توسل به زور به عنوان کلاهخود می گیرد. وقتی که زندانیان تبهکار را به زور آزاد می کند و باعث ایجاد آشوب در منطقه میشود. به مهمانخانه ها یورش می برد چون آنها را مانند یک قلعه میبیند. خسارت وارد میکند و پولی پرداخت نمیکند چرا که معتقد است شوالیه ها پول نمی دهند.
پس میبینیم که ضررها و زیان های توهمات دن کیشوت، تنها متوجه شخص متوهم و خیالبافِ خودش نمیشود و یک جامعه را به انحاء مختلف تحت تاثیرقرار میدهد.
توهمات به ویژه این روزهای "کینگ" رضا پهلوی از همین جنسِ سیر در عالم هپروتی دن کیشوت است. خود را وارث تاج و تختی می داند که چهل و هفت سال پیش توسط یک انقلاب فراگیر به گورستان تاریخ سپرده شده است. (سلطنت منقرض شده، همانگونه که دوران شوالیه ها).
دن کیشوتِ سروانتس تنها آن چیزی را واقعی و واقعیّت می پندارد که خود تصویری از آن در ذهن خودش ارائه کرده است. وقتی دیگران بر اساس منافع شخصی آن تصویر موهوم را تایید میکنند، او احساس می کند که هویت پیدا کرده است. به طرز مضحکی خود را شوالیه ای مشروع میداند. همانگونه که دن کیشوت این دوران نیز سخت وابسته به لقب "کینگ" است.
آنقدر محتاج و آرزو به دلِ همان لگن "مامبرینو" است که آنرا به شکل "تاج" در شو پارتی های خیابانی به نمایش می گذارد.
همانگونه که در آن مهمانخانه، به طور جمعی رأی دادند که لگن سلمانی همان کلاهخود افسانه ای است(در حالی که می دانستند، اینگونه نیست) صاحبانِ منافع با راه انداختن دستگاه های عظیم و طویلِ پر هزینه تبلیغاتی، میخواهند او را تنها گزینه برای آینده معرفی کنند.( در حالیکه به خوبی می دانند او شایستگی و لیاقتِ چرخاندن یک بقالی را هم ندارد).
دستگاههای وسیع تبلیغاتی تا توانسته اند در این خصوص نقش بازی کردهاند. سعی کردهاند تا این توهمات را تبدیل به یک "حقیقت اجتماعی" کنند. یعنی لگن را به عنوان تاج تایید کردهاند و کینگ متوهم در اینجا برابر است با همان شوالیه خیالباف.
میراث معنوی او از پدر و پدر بزرگش در حد همان شمشیر زنگ خورده و نیزه چوبی پدر بزرگ دن کیشوت است. شاید هم کمتر، چرا که از آن دو، نامی به جز دیکتاتورهای بی رحم و به شدت وابسته به بیگانگان، باقی نمانده است، که البته دن کیشوت دوران ما، به این سوابق مششع افتخار هم میکند!
ضرر و زیانهای دن کیشوت عصر حاضر نیز برای ملت و تاریخ ایران، غیر قابل اغماض و چشم پوشیاند. با تفرقه افکنی ها، ایجاد کینه و نفرت در میانِ هموطنان، نعره های خمینی سای "جنگ، جنگ" رقص با سمفونی مرگ بر ویرانه هایی که بر سر هموطنان بی گناه و بی پناه ما آوار شده اند و مشروعیت دادن به نابود کردن زیر ساختهایی که با سرمایه های ملت ایران، راه اندازی شده اند و ........
اگر دن کیشوتِ سروانتس، مهمانخانه ها را قلعه های دشمن تصور می کرد و به آنها حمله می نمود، این دن کیشوت وطنی نیز پیروانِ بی خِرد فرقه را برای تسخیر رستورانها و مغازههای ایرانی بسیج کرده تا پرچم و تصاویر را به زور هم که شده بر سر درِ این محل کسب و کار و آن رستوران بکوبند.
در غیر این صورت با آنها همان معامله ای می شود که دن کیشوت با مهمانخانه ها کرد. یعنی آنها را به شکل قلعه های دشمن می دید و مانند آسیابها به آنها حمله می کرد و ضرر و زیان بر جای می گذاشت. (یعنی اگر آسیابها به کام آنها نچرخند پس بهتر است، هرگز نچرخند).
در دستگاه این دن کیشوتِ تازه به دوران رسیده، همه باید مطیعِ محضِ اوامر ملوکانه باشند و در این میان البته وای به حال کسی که بگوید: "پادشاه لخت است". حتی اگر این ادعا را از دل زندانها و سیاه چالهای رژیم اعلام کرده باشد و حتی اگر قبلا علایقی هم به آنها نشان داده باشد، چنان سرکوب و منکوبش میکنند و پاچه ورمالیده اش لقب می دهند، تا بقیه حساب کار دستشان بیاید.
تحفه متوهم بازمانده از دو دیکتاتوری ننگین تاریخِ میهن ما، مخصوصا در این روزهایی که تیرش به سنگ خورده و حمایتهایش از جنگ و بمباران و کشته شدن کودکان و مردم بی گناه و آسیب رسیدن به زیر ساختهای حیاتی پس از آن همه فداکاری! هوادارانش به خاطر رقص با ملودی مرگ در کشورهای غربی، در راه رسیدن به تاج و چمباتمه زدن بر تخت رهنمونش نکرده، به شدت کلافه و سر در گم با شمشیر زنگ خورده پدر بزرگ و نیزه چوبی پدر به جنگ سیاستمداران اروپایی آمده که از همان ابتدا به این دن کیشوت عصر حاضر می خندیدند و گاه نیز از فوران توهمات بی در و پیکرش سخت شگفت زده می شدند.
معلوم نیست بر اساس کدام پشتوانه اجتماعی، مبارزاتی و سیاسی، تصمیم دولت آلمان را برای تحویل نگرفتن خودش در سفر اخیر به برلین شرم آور توصیف می کند؟! توپ و تشر زدن های خمینی گونه به اهل قلم و خبرنگاران نیز، پیشکش.
به وضوح می بیند که تمامی آمال و آرزوهای جنگ طلبانه اش دود شده و به هوا رفته اند و حالا وضعیتی شبیه به خمینی پس از آن همه نعره های جنگ طلبانه و آخرش هم "هیچ" پیدا کرده است.
خمینی البته با قتل عام سی هزار زندانی سیاسی و بعدش هم الم شنگه راه انداختن بر سر کتاب "سلمان رشدی" سعی کرد اوضاع را جمع و جور کند.
دن کیشوت داستان ما هم، حالا با انتقاد از بالا و پایین غرب و ادعای ادامه دادن راه به تنهایی، سعی می کند از همان نسخه ماست مالی پس از به فنا رفتن همه آمال و آرزوهای پوچ و توخالی استفاده کرده و از خالی شدن صحنه و پراکنده شدن هواداران خود جلوگیری نماید.
حتما با تکیه بر آمار دروغین پنجاه هزار ریزشی رژیم که تا یکصد و پنجاه هزار و حتما تا حالا بالاتر هم رفته می خواهد راه را ادامه دهد.
شاید هم روی گارد جاویدانش حساب باز کرده. البته بگذریم که زمان کشت و برداشت بادمجان، بسته به نوع و شرایط، شامل یک دوره یکصد تا یکصد و پنجاه روزه می شود؛ اما جالب است که گارد جاویدان دن کیشوت قصه ما یک شبه به عمل آمده است!
در این میان یک واقعیّت وجود دارد که انکار ناپذیر است. تاریخ این دوران تمامی تفرقه افکنیها، تهدیدات و توهین ها و تحقیرات و نفرت پراکنیها نسبت به ملیتها و اقوام ایرانی و حمله و هجوم طرفداران باند فاشیستی پهلوی به مخالفان خود در خارج از کشور و تلاش برای مشروع جلوه دادنِ جنگ ویرانگر را به ثبت رسانده است.
به کرّات در طول تاریخ به اثبات رسیده که بیگانگان نمی توانند برای هیچ ملتی آزادی و استقلال به ارمغان بیاورند. آویختگانِ به بیگانه نیز سرنوشت خوبی نداشتهاند. نمونه های این گونه آدم نماها برای کسانی که از تاریخ عبرت می گیرند، فراوان است:
الف: رهبر حزب فاشیستی ناسیونال سوسیالیست نروژ " ویدکون کیسلینگ" پس از هماهنگی با آلمان نازی، بعد از اشغال در سال ۱۹۴۰، اعلام نخست وزیری کرد و دست نشانده نازیها شد. وی نه تنها پس از پایانِ جنگ، به جرم خیانت، محاکمه و اعدام شد، که نامِ او در فرهنگ لغت بسیاری از کشورها معادل و نمادِ خیانت گردید.
ب: در تاریخِ لهستان کنفدراسیون "تارگوویتسا" به عنوان نمادِ خیانت ملی شناخته می شود. رهبری این کنفدراسیون از ارتش روسیه دعوت کردند تا به لهستان حمله کرده و آزادی های قدیمی اشراف (همان تاج و تخت سلطنتیِ امروز) را باز گرداند. نتیجه: نابودی استقلال لهستان و تقسیم آن بین روسیه و پروس (هسته اولیه و اصلی آلمان امروزی) بود که بخش های وسیعی از سرزمین هایش را از دست داد. دو سال بعد هم (۱۷۹۵) در پی شکست قیام، تقسیمات بیشتری به وجود آمد و باعث حذف لهستان به مدت ۱۲۳ سال از نقشه سیاسی جهان شد.
بعضی از رهبران این جریانِ خائن به وطن، دستگیر و اعدام شدند و مردم حتی تصاویرِ فراری ها را به شکل نمادین به دار آویختند.
پ: "یوزف تیسو" کشیش اسلواکی بود که تحت حمایت هیتلر رژیم فاشیستی را بر سر کار آورد. پس از شکست آلمان نازی، او نیز سرنوشتی غیر از اعدام به جرم خیانت و جنایت علیه بشریت نداشت.
ت: "احمد چلبی" با ارائه اطلاعات نادرست، دولتهای غربی را تشویق به حمله به عراق نمود. نتیجه: سالها جنگ داخلی، نابودی ساختارها و رنج و مشقت بی شمار مردم در عراق.
گویند که جای بیت، دربار شود
در دُور ستم وطن، گرفتار شود
با همت خلق و شورشی ها هیهات
تاریخ دوباره باز تکرار شود.
هادی مظفری