طوبی حق شنو: پاریس، کهکشانِ ۲۰ ژوئن؛ تجلی أراده یک ملت

طوبی حق شنو: پاریس، کهکشانِ ۲۰ ژوئن؛ تجلی أراده یک ملت

 

۲۰ ژوئن ۲۰۲۶، پاریس؛ روزی که قرار بود قلب اروپا شاهد گردهمایی عظیم صد هزار ایرانی آزادیخواه باشد. روزی که قرار بود کهکشانی از انسان‌های آزاده، از چهار گوشه جهان، در کنار هم بایستند و با صدایی واحد فریاد بزنند: نه به هر نوع دیکتاتوری؛ نه شاه، نه شیخ.

آن روز صرفاً یک تجمع سیاسی نبود؛ تجلی اراده ملتی بود که دهه‌ ها زیر چکمه‌های استبداد زیسته، زخمی شده، اما هرگز تسلیم نشده است.

سیل خروشانی از ایرانیان آزادیخواه آمده بودند تا یاد شهیدان راه آزادی و تمامی جان‌ باختگانِ راه میهن را گرامی بدارند؛ آمده بودند تا صدای زندانیان سیاسی، صدای مادران و پدران دادخواه، صدای اعدام‌ شدگان و شکنجه‌ شدگانی باشند که پیش از رفتن، رسالتی تاریخی را بر دوش نسل امروز گذاشتند.

ما از سراسر جهان آمده بودیم؛ با خستگی راه، با رنج فاصله‌ها، اما با قلب‌هایی سرشار از ایمان. نه برای منفعت شخصی، نه برای جاه طلبی سیاسی، بلکه برای یک حقیقت بزرگ:

عشق. عشق به ایران، عشق به آزادی. عشق به آرمانی که انسان در برابر آن خود را مسئول می‌داند.

دو ماه پیش از این گردهمایی، مجوز رسمی برگزاری از سوی دولت فرانسه صادر شده بود. اما تنها یک روز مانده به برگزاری، مجوز لغو شد. بهانه، مسائل امنیتی بود؛ احتمال درگیری، تهدید به بمب‌گذاری، خطر آشوب.

اما پرسش همچنان پابرجاست: اگر تهدیدی وجود دارد، وظیفه پلیس تأمین امنیت است یا لغو حق اعتراض؟

این تصمیم، در نگاه بسیاری صرفاً یک اقدام اداری نبود؛ نشانه ای دیگر از همان سیاست مماشاتی است که سال‌هاست آزادیخواهان نسبت به آن هشدار داده‌اند. همان زدوبندهای پنهان، همان سازش‌های آلوده‌ای که بوی تعفن‌ شان از مرزها فراتر رفته است.

غرب بار دیگر گمان کرد می‌تواند صدای مقاومت را در گلو خفه کند. اما غافل بود. غافل از آن‌ که ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم.

آنها خواستند ما را محدود کنند؛
اما ما منتشر شدیم. آنها خواستند ما را محاصره کنند؛ اما ما تکثیر شدیم.

آنها خواستند یک کهکشان را خاموش کنند؛ اما ما چندین کهکشان در چندین نقطه پاریس ساختیم.

ما محدود نشدیم؛ ما منتشر شدیم.

پاریس آن روز فقط یک شهر نبود؛ میدان نبرد اراده‌ها بود. در یک سو، قدرت، سرکوب، محاصره و باتوم ایستاده بود؛ و در سوی دیگر، انسان‌هایی بی‌ سلاح اما مجهز به آگاهی، ایمان و اراده. پلیس ما را محاصره کرد. تعدای را بازداشت کرد. برخی را مورد ضرب و شتم قرار داد. اما مگر می‌توان اندیشه را دستگیر کرد؟ مگر می‌توان آرمانی را که از آگاهی و ایمان زاده شده خاموش کرد؟ هرگز.

زیرا آنچه مبارزه را پیش می‌برد صرفاً جسم فیزیکی نیست؛ تفکر و ایده است.
جسم را می‌توان زندانی کرد، اما اندیشه را نه.
جسم را می‌توان زخمی کرد، اما آرمان را نه.
جسم را می‌توان کشت، اما ایمان را نه.

اگر آن‌ گونه که شاه و شیخ ادعا می‌کنند، مجاهدین عددی نیستند و پایگاه مردمی ندارند، پس این همه هراس برای چیست؟ این همه سانسور برای چیست؟
این همه شیطان‌سازی برای چیست؟
این همه فیلم، کلیپ، کتاب و ماشین تبلیغاتی برای چیست؟ چرا حتی یک گردهمایی مردمی در قلب اروپا باید چنین حجم عظیمی از توطئه، فشار و تخریب را برانگیزد؟ پاسخ روشن است؛

زیرا دشمنان آزادی بهتر از هر کس وزن واقعی این مقاومت را می‌شناسند. آنان می‌دانند با جریانی گذرا روبه رو نیستند؛ با مقاومتی سازمان‌ یافته روبه رو هستند که بهای سنگینی پرداخته، حافظه تاریخی دارد و توانسته خود را به‌ عنوان آلترناتیوی جدی در برابر استبداد مذهبی تثبیت کند. آنها از جسم نمی‌ترسند، از فکر می‌ترسند. از اندیشه‌ ای می‌ترسند که انسان را از بی‌ تفاوتی به مسئولیت می‌رساند.

و این همان پرسشی است که وجدان هر انسان آزاده را به چالش می‌کشد:

اگر ما انسانیم، چگونه می‌توانیم در برابر این همه بی‌عدالتی سکوت کنیم؟
اگر آزادی را برای خود و هموطنانمان می‌خواهیم، چگونه می‌توانیم در برابر سرکوب، شکنجه و اعدام بی‌تفاوت بمانیم؟
چگونه می‌توان انسان بود اما برای کرامت انسانی ارزشی قائل نشد؟

چگونه می‌توان باران بود و نبارید؟
چگونه می‌توان طوفان بود و نغرید؟
چگونه می‌توان عاشق بود و عشق نورزید؟

آزادی با آرزو به دست نمی‌آید. آزادی بها می‌خواهد. رنج می‌خواهد. فدا می‌خواهد.

باید ایستاد. باید عصیان کرد. باید غرید. گاهی باید کفش آهنین پوشید و به راه افتاد.

۲۰ ژوئن حقیقتی بزرگ را به جهان نشان داد: مبارزه برای آزادی پیر و جوان نمی‌شناسد. در آن روز جوانان، نوجوانان، زنان، مردان و حتی آنان که با وجود بیماری و کهولت سن به پاریس آمده بودند، به دنیا نشان دادند که مبارزه برای آزادی انتخابی آگاهانه است. آنان آموخته‌ اند شادی و رنجشان را با هم قسمت کنند؛ خسته نشوند، بلکه دشمن را خسته کنند.

در آن روز ما صدای خود را به فریادی تبدیل کردیم که از پاریس تا تهران طنین انداخت. و این همان هدفی بود که از ابتدا داشتیم.

همان‌گونه که آقای مسعود رجوی خطاب به ایرانیان حاضر در پاریس گفتند:

«شما با وفا و پرداخت بها، از شر کثیر خیر عظیم درو کردید.»

این جمله، معنای واقعی دستاورد ۲۰ ژوئن است. دشمن می‌خواست این روز را به شکست تبدیل کند. اما همان فشارها، همان محدودیت‌ ها و همان سرکوب‌ ها، نتیجه‌ای معکوس داد. صدای مقاومت رساتر شد. أراده ها پولادین‌ تر شد. عزم ها راسخ‌ تر شد.

و آن‌ گونه که آقای رجوی گفتند:

«راستی که تاریخ ایران به خود می‌بالد.»

آری؛ تاریخ ایران به فرزندانی می‌بالد که در برابر ظلم سر خم نمی‌کنند. به آنان که از مقاومت آموخته‌اند:

خستگی معنا ندارد. نا امیدی معنا ندارد. باید همیشه نوک قله بود. عقب نشینی معنا ندارد. هر حمله دشمن، ما را یک گام به جلو پرتاب خواهد کرد. امروز بیش از هر زمان دیگر مصمم هستیم.

ما این زنجیره انسانی را به سراسر جهان گسترش خواهیم داد و تا روزی که حق خود را از حلقوم جنایتکاران فاسد حاکم بر ایران بازستانیم، از پا نخواهیم نشست. زیرا حقیقتی هست که دشمن هرگز نخواهد فهمید. می توان خیابانی را بست. می توان جمعیتی را پراکنده کرد. می توان تظاهراتی را لغو کرد. اما هرگز نمی‌توان ملتی را که تصمیم گرفته آزاد شود، متوقف کرد. فردا از آنِ کسانی است که ایستادگی می‌کنند. فردا از آنِ کسانی است که بهای آزادی را می‌پردازند. فردا از آنِ کسانی است که تسلیم نمی‌شوند؛

 از آنِ ماست پیروزی.
از آنِ ماست فردا.

و من آن روز آنجا بودم. در قلب پاریس.
در میان کهکشانی که خواستند خاموشش کنند و نتوانستند.
من با چشمان خود دیدم که چگونه می‌توان خیابان‌ها را بست، اما نمی‌توان مسیر تاریخ را بست.
من لمس کردم که مقاومت فقط یک واژه نیست؛ تپش قلب انسان‌هایی است که آزادی را انتخاب کرده‌اند، حتی به بهای جان خویش.