امین باقری: چگونه پلیس فرانسه یکی از مهم‌ترین پیام‌های تظاهرات را با باتوم و بازداشت اثبات کرد: سرکوبِ نیروی مستقل!

امین باقری: چگونه پلیس فرانسه یکی از مهم‌ترین پیام‌های تظاهرات را با باتوم و بازداشت اثبات کرد:  سرکوبِ نیروی مستقل!

 

 آن‌ها می‌خواستند از شکل‌گیری یک تجمع ۱۰۰ هزار نفری جلوگیری کنند؛ اما ناخواسته همان عدد را به یک نماد تبدیل کردند. اگر قرار بود ۱۰۰ هزار نفر در یک میدان جمع شوند، با حمله پلیس، آن میدان به صدها نقطه در سراسر پاریس تقسیم شد. آنچه قرار بود یک تظاهرات بزرگ باشد، به نوعی به «صد هزار تظاهرات» تبدیل شد. این همان منطقی است که سال‌ها پیش در استراتژی «هزار اشرف» صورت‌بندی شد: در عصر سرکوب، بقای یک جنبش فقط در تمرکز نیست، در توانایی تکثیر است. یک خیابان را می‌توان بست، یک میدان را می‌توان محاصره کرد، یک مجوز را می‌توان لغو کرد؛ اما ایده‌ای که تکثیر شده باشد، با جابه‌جایی جغرافیا از میان نمی‌رود. درست در همان نقطه‌ای که قدرت تصور می‌کند حضور را متوقف کرده، جنبش شکل تازه‌ای از حضور را آغاز می‌کند. این رخداد را نباید یک واکنش لحظه‌ای یا اتفاقی دانست. جنبشی که چهل‌وپنج سال در برابر اعدام، زندان، تبعید، ترور، شیطان‌سازی، عملیات امنیتی و معامله‌های سیاسی دوام آورده، اگر منطق سرکوب و واکنش قدرت را نمی‌شناخت، بارها از میان رفته بود. بقای چنین جریانی با شانس توضیح داده نمی‌شود؛ محصول شناخت دشمن، شناخت زمین بازی و توانایی تبدیل ضربه به فرصت است. در همین‌جاست که اندیشه مسعود رجوی درباره «تکثیر» معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. بقا در این نگاه، حفظ یک نقطه، یک قرارگاه یا یک تجمع نیست؛ بقا یعنی رسیدن به مرحله‌ای که ضربه دشمن، به جای حذف جنبش، خود به عامل گسترش آن تبدیل شود. قدرت می‌تواند یک شکل از حضور را بزند، اما اگر رهبری، سازمان و ایده توان تکثیر داشته باشند، همان ضربه، شکل تازه‌ای از حضور می‌سازد. قدرت یک جنبش صرفا در تعداد نیروهای حاضر در یک میدان نیست؛ در توانایی حفظ معنا پس از ضربه است. انتخاب زمان، شعار، نماد و حتی شیوه بروز اعتراض، اگر بر پایه نگاه راهبردی نباشد، در برابر دستگاه‌های پیچیده سرکوب فرومی‌ریزد. اما وقتی یک جنبش همزمان برای تظاهرات، نشست سیاسی تراز ا‌ول، مقابله حقوقی با دولت میزبان، پوشش رسانه‌ای و سناریوی سرکوب آماده است، دیگر با واکنش احساسی روبه‌رو نیستیم؛ با محاسبه سیاسی روبه‌رو هستیم. نتیجه همین شد: تصاویری که قرار بود مانع دیده شدن تظاهرات شوند، به سند زنده سرکوب تبدیل شدند. همان باتوم و بازداشتی که برای خاموش کردن پیام آمده بود، بخشی از پیام را به جهان نشان داد. تصاویر سرکوب هواداران #مجاهدین_خلق_ایران در پاریس، در همان ساعات نخست، به افکار عمومی و شخصیت‌های سیاسی رسید و واکنش‌هایی چون محکومیت فوری این رفتار از سوی چهره‌هایی مانند بوریس جانسون را برانگیخت. پلیس فرانسه ناخواسته یکی از پیام‌های اصلی تظاهرات را اثبات کرد: قدرت، مخالف مستقل را تحمل نمی‌کند.

 اما ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ فقط یک رویداد پاریسی نبود؛ بازگشت همان پرسشی بود که ۴۵ سال پیش در تهران مطرح شد، این بار در قلب اروپا. چهار دهه است که روایت رسمی می‌گوید سرکوب ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به دلیل «مسلح بودن» مجاهدین بود. امروز همان پرسش تاریخی دوباره پیش روی ماست: آیا هوادارانی که در خیابان‌های پاریس خواهان ابتدایی‌ترین حق دموکراتیک، یعنی حق تجمع بودند، نیز مسلح بودند که با ممنوعیت، یورش پلیس، ده‌ها مجروح و حدود ۵۰بازداشت‌شده روبه‌رو شدند؟ پاسخ، فراتر از یک واقعه است. مسئله هیچ‌گاه صرفا سلاح نبود؛ مسئله حضور یک نیروی سازمان‌یافته بود که حاضر نیست در معادلات قدرت حل شود و استقلال سیاسی خود را رها کند. از تهران ۱۳۶۰ تا پاریس ۱۴۰۵، شکل سرکوب تغییر کرده، زبان توجیه تغییر کرده، جغرافیا تغییر کرده؛ اما منطق همان است: هرجا نیروی مستقل، نظم مطلوب قدرت را به چالش بکشد، نخستین چیزی که قربانی می‌شود همان اصولی است که در روزهای آرام از آن سخن می‌گویند. تناقض سیاست مدرن همین‌جاست. آزادی تا زمانی ستایش می‌شود که بی‌هزینه باشد. اما وقتی آزادی به صدای مخالفی تبدیل شود که معادلات قدرت را برهم می‌زند، ناگهان زبان امنیت، مصلحت و ضرورت جای زبان حق را می‌گیرد. دفاع از آزادیِ همفکران فضیلت نیست؛ معیار واقعی، تحمل آزادی نیرویی است که خوشایند قدرت نیست.

 از همین منظر، ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ فقط یادآور سرکوب نبود؛ یادآور شکست یک خط سیاسی نیز بود. در این سال‌ها تقریبا همه کارت‌های دیگر آزموده شده‌اند: اصلاح‌طلبی، فشار خارجی، پروژه‌های سلطنت‌طلبانه و آلترناتیوهای ساخته‌شده در اتاق‌های فکر. آخرین جنگ هم نشان داد که بمباران و درگیری نظامی قادر به ایجاد آن تغییری نیست که سال‌ها وعده داده می‌شد. پروژه‌هایی که قرار بود با ریزش‌های گسترده، فروپاشی ناگهانی یا مداخله خارجی به قدرت برسند، یکی پس از دیگری سوختند.