انتخابات درونی مجاهدین برآیندی از ایرانی آزاد، شاد وشکوفان!
آنچه در سیمای آزادی دیدم، - اخبار سیمای آزادی ، یکشنبه شب، پانزده شهریور- فقط انتخاب یک مسئول اول نبود؛ تصویری بود زنده از جریانی که پس از بیش از شش دهه سرکوب و کشتارتمام عیار توسط رژیم ددمنش آخوندها، خنده بلب و امید رهایی مردم دردل غوغا بپا کرده بود.
دیشب نزدیک به سه ساعت پای سیمای آزادی نشستم. برنامه را با دقت دنبال کردم و به حرفهای اعضای مجاهدین گوش دادم. هرچه بیشتر میگذشت، بیشتر احساس میکردم که آنچه در برابر چشم من جریان دارد، صرفاً یک جلسه تشکیلاتی برای انتخاب مسئول اول نیست. در چهرهها، سخنان و شور و شوق حاضران، چیزی میدیدم که برایم جلوه ومعنای دیگری داشت.
در آغاز شصتودومین سال تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران، اعضای این سازمان در اجتماع خود که همزمان در هفت کشور برگزار شد، خانم مهناز میمنت را بهعنوان مسئول اول جدید انتخاب کردند. انتخابی که پس از سه شور و بحث و تبادلنظر و رأیگیری انجام شد. در شور اول، مهناز میمنت ۵۶ درصد آرا را به دست آورد. پس از آنکه دو نامزد دیگر، بدری پورطباخ و نرگس عضدانلو، اعلام کردند که از او حمایت خواهند کرد، در شور دوم ۸۵ درصد آرا به او تعلق گرفت و در شور سوم، با رأی قریب به اتفاق اعضای سازمان، مسئول اول جدید انتخاب شد.
برای من که دهه هاست قطره ای از این دریای بیکران هستم آنچه در این روند جالب بود ازجمله خودِ فرآیند انتخابات بود. بحث و گفتگو، رأیگیری و سپس انتقال مسئولیت در فضایی مملو از عشق وشور و اشتیاق و یکرنگی. در پایان نیز زهرا مریخی، مسئول اول پیشین، مسئولیت شورای مرکزی را بر عهده گرفت. یعنی تغییر مسئول اول، به معنای تغییر مسیر یا گسست تشکیلاتی نبود؛ بلکه انتقال مسئولیت در درون یک ساختار پابرجا بود.
خانم مهناز میمنت که به عنوان مسئول جدید سازمان انتخاب شد چهرهای تازهوارد نیست. او دههها در صفوف مجاهدین حضور داشته و مسئولیتهای مختلفی را بر عهده گرفته است؛ از عضویت در هیأت اجرایی و شورای رهبری تا شورای مرکزی و همردیفی مسئول اول. زندگی او نیز بخشی از تاریخ پررنج مقاومت مجاهدین است. مادرش، اختر مولوی، در فروغ جاویدان جان باخت و دو برادرش، مسعود و محمود، در دهه شصت و قتلعام سال ۱۳۶۷ سربردار وجاودانه شدند. به همین دلیل، وقتی دیدم او در چنین جایگاهی قرار گرفته است، برایم انتخاب یک فرد صرفاً نبود؛ گویی بخشی از یک نسل، مسئولیت نسل دیگری را به او میسپرد.
بسیاری از جریانهای سیاسی در طول تاریخ ایران آمده و رفتهاند؛ برخی در قدرت حل شدهاند، برخی از هم پاشیدهاند و برخی دیگر تنها نامی در کتابهای تاریخ باقی گذاشتهاند. اما مجاهدین، با وجود همه فراز و نشیبها، هنوز یک تشکیلات منسجم دارند و مسئولیتهای خود را در بالاترین سطح منتقل میکنند.
خود مجاهدین این ماندگاری را نتیجه استقلال سیاسی و تشکیلاتی و آنچه «شرافت سیاسی» مینامند میدانند؛ یعنی حاضر نبودن به معامله بر سر اصول برای رسیدن به قدرت. در نگاه آنان، تاریخ این سازمان تاریخ پرداخت بهاست؛ از مبارزه با شاه تا رویارویی با خمینی و سپس جمهوری قتل عام ملاها. بهعنوان یک هوادارقدیمی، این بخش از تاریخ را یکی از مهمترین دلایل ماندگاری این جریان میدانم.
با این وجود اگر مجاهدین فقط به گذشته خود تکیه میکردند، سخن گفتن از آینده دشوار بود. آنچه برای من ایرانی وهوادار سازمان اهمیت ویژه دارد، تلاش آنان برای ارتباط با نسل جوان ایران و فعالیتهایی است که با عنوان «کانونهای شورشی» معرفی میشوند. مجاهدین این کانونها را بخشی از نیروی سازمانیافته مقاومت در داخل ایران میدانند و معتقدند نسل جوانی در حال پیوستن به مبارزه علیه جمهوری نکبت آخوندی است.
هیچ جنبشی تنها با افتخار به گذشته نمیتواند آیندهساز باشد. اگر مجاهدین میخواهند در تحولات آینده ایران نقش داشته باشند، باید بتوانند با نسلی پیوند برقرار کنند که بسیاری از وقایع شصت سال گذشته را ندیده و تجربه نکرده است. ادعای آنان درباره گسترش کانونهای شورشی، از همین زاویه اهمیت پیدا میکند. نمونه زنده این قهرمانان را میتوان در یگان فرمانده وحید بنی عامریان دید و برعزم جزم شهیدانش بالید.
در کنار این موضوع، حضور بینالمللی مجاهدین را درصحنه های گوناگون را نمی توان نادیده گرفت. طی سالهای گذشته، شماری از شخصیتهای سیاسی و پارلمانتاریستها در کشورهای مختلف در برنامهها و گردهماییهای مرتبط با مقاومت ایران حضور داشتهاند.
دیشب، وقتی برنامه به پایان رسید، مدتی به صحنههایی که دیده بودم فکر کردم. به زنانی که سالها در این سازمان مسئولیت داشتهاند، به اعضایی که با شور و هیجان رأی میدادند و به نسلی که بخش بزرگی از زندگی خود را در مبارزه گذرانده است. راستی کجای دنیای امروز میتوان نمونه آنها را سراغ گرفت؟!
نتیجهگیری
مجاهدین خلق ایران پس از شصتویک سال، خود را در آغاز مرحلهای تازه میبینند؛ مرحلهای که در آن تجربه نسلهای گذشته، توان تشکیلاتی امروز و حضور نسل جوان میتواند در کنار هم قرار گیرد. آنها خود را برای نبرد نهایی با دیکتاتوری مذهبی و برای ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک آماده میدانند.
آنچه من دیشب در سیمای آزادی دیدم، بیش از هر چیز یک صحنه امید بود. امید کسانی که عزیزان بسیاری را از دست دادهاند، سالهای طولانی سختی کشیدهاند، اما هنوز وقتی از ایران سخن میگویند، چشمانشان از اشک شوروشوق پرمی شود. قلبشان برای یک ایرانی آزاد و آباد می طپد.
و من پس از دیدن آن سه ساعت برنامه، با خودم گفتم: اگر معیار زنده بودن یک جنبش، توانایی آن برای حفظ آرمان، سازماندهی نیروها و نگاه کردن به آینده باشد، آنچه دیشب دیدم، بیش از هر چیز نشانه یک پیام بود.
پیام سرخشان ادامه مبارزه تمام عیار تا سرنگونی رژیم ددمنش آخوندها وبرقراری ایرانی دموکراتیک و آزاد بود. برنامه دیشب سیمای آزادی، سیمای درخشان ایران فردا بود.
محمد قرایی- سوئد