رضا موسوی: بحران سیاسی و اقتصادی در ایران: علل، تأثیرات و پیامدها

رضا موسوی: بحران سیاسی و اقتصادی در ایران: علل، تأثیرات و پیامدها

 

رضا موسوی، جامعه شناس و اسلام شناس، معمار و متخصص مدیریت پروژه های معماری و زیرساختهای فناوری اطلاعات

 

بحران اقتصادی جاری در ایران اغلب در رسانه‌ها به عنوان نتیجه‌ی عواملی خارجی، مانند تحریم‌های بین‌المللی یا سوء مدیریت به تصویر کشیده می‌شود.

اما، تحلیل‌های علمی نشان می‌دهند، که اقتصادِ در حال احتضار کشور، ماهیتی سیستماتیک دارد، و این بحران محصول مستقیم ساختارهای درونی رژیم مطلق‌گرای آخوندی است. از آنجایی که این بحران ریشه در ساختار خود نظام دارد، اصلاحات صرفاً مبتنی بر تعدیل بازار یا مالی-اقتصادی برای رفع این بحران، کافی نخواهند بود.

از نقطه نظر اقتصاد، نظام ایران را می‌توان با نظریه‌ی "دولت رانتی" و رویکرد "نظام دسترسی محدود"[1] توصیف کرد. اقتصاد ایران نه بر پایه خلق ارزش مولد، بلکه بر پایه‌ی توزیع رانت منابعی مانند نفت و گاز، و نیز انحصار بخش‌های استراتژیک اقتصاد به برگزیدگان وابسته به رژیم، به‌ویژه سپاه پاسداران، و همچنین بنیادهای مذهبی و هولدینگ‌های تحت کنترل خانواده‌ی خامنه‌ای بنا شده است.

محقق اقتصاد عَجم‌اوغلو[2] در اثر خود در مورد تأثیر متقابل "اقتصاد و نهادهای اجتماعی"[3] توضیح می‌دهد، که چگونه چنین "نهادهای استثماری‌یی" برای جذب ثروت از اکثریت جامعه و غنی‌سازی یک ائتلاف حاکم کوچک طراحی شده‌اند. اصلاحات اقتصادی در این نظام غیرممکن‌اند، زیرا هرگونه آزادسازی واقعی بازار، مقررات‌زدایی یا اقدامات فسادزدا، پایه‌های اقتصاد برگزیدگان حاکم را نابود می‌کند. در نتیجه، این بحران صرفاً اختلالی گذرا در سیستم موجود نیست، بلکه محصول نهاییِ منطقیِ اقتصادی است، که تابع حفظ قدرت سیاسی در دست اقلیت محدودی است.

هنگامی که تحول اقتصادی مسدود ‌شده باشد، تنازع جبراً به حوزه‌ی جامعه انتقال می‌یابد. گولدستون[4] در "نظریه‌ی فروپاشی دولت" توضیح می‌دهد، که "وضعیت انقلابی" آن‌گاه ایجاد می‌شود، که یک بحران شدید دولتی و اقتصادی همراه با بیگانگی برگزیدگان نظام با واقعیتهای موجود، با تمایل توده‌ی مردم به رویارویی همزمان می‌شود. به گفته مارکس، در اینجا روابط تولید، یعنی ساختارهای فاسد الیگارشیک با نیروهای مولد، به‌ویژه جوانان تحصیل‌کرده، اما فاقد چشم‌انداز، در تضاد آشتی‌ناپذیری قرار می‌گیرند.

پیامد جامعه‌شناختی این وضعیت، از دست دادن مشروعیت کامل رژیم است. از منظر جامعه‌شناختی، قیام دیگر نه یک سناریوی بالقوه، بلکه امری اجتناب‌ناپذیر و ساختاری است، زیرا رژیم سوپاپ اصلاحات تکاملی را برای همیشه مسدود کرده است.

تقلیل این بحران به بُعدی صرفاً اقتصادی، ماهیت وجه سیاسی آن را نادیده می‌گیرد. گرامشی[5] بر تعریف مفهوم "بحران ارگانیک" تأثیر به‌سزایی گذاشته است - وضعیتی که در آن طبقه حاکم، هژمونی خود را از دست داده است و تنها می‌تواند از طریق خشونت عریان حکومت کند.

بنابراین، راه برون‌رفت از این بحران هرگز نمی‌تواند ماهیتی تکنوکراتیک-اقتصادی داشته باشد. همان‌گونه که هانا آرِنت[6] در اثر خود "درباره‌ی انقلاب" استدلال کرده است، آزادی واقعی، و در نتیجه راه حل بحران‌های اساسی اجتماعی، تنها از طریق کنش سیاسیِ جمعی در حوزه‌ی عملِ عمومی محقق می‌شود.

رهایی از استبدادِ استثماری نیازمند گسستی رادیکال از نظام قانونی موجود است. از دیدگاه والتر بنیامین[7] قیام مردم، پیشگیریِ موجه‌ی از یک فاجعه‌ی تاریخی است - عملی در دفاع از خود در برابر نظامی که بقاء و حیات مردم را تهدید می‌کند.

راه حل بحران ایران اساساً ماهیتی داخلی دارد و ناگزیر منجر به وضعیتی انقلابی می‌شود. اما، یکی از معضلات تاریخی قیام‌ها و انقلاب‌ها، خودجوشی و بی‌نظمی آن‌هاست. نظریه‌پرداز انقلاب لنین در اثر خود "چه باید کرد؟" تأکید می‌کند، که اعتراضات خودجوش به‌تنهایی، بدون یک پیشگام سازمان‌یافته، قادر به سرنگونی یک رژیم سرکوبگرِ تا دندان مسلح نیست. توده‌ی مردم سازمان‌نایافته دارای پتانسیل و انرژی انقلابی، اما فاقد انسجام استراتژیک است.

در این‌جا، پیشتازان سازمان‌یافته، یعنی کانون‌های شورشی، نقشی حیاتی و کاتالیزوری ایفاء می‌کنند. آن‌ها منطبق بر "نظریه‌ی سازماندهی" به‌‌عنوان نقطه‌ی اتصالی میان خودجوشی و سازماندهی عمل می‌کنند. آن‌ها با نشان دادن آسیب‌پذیری رژیم از طریق اقدامات هدفمند و نامتقارن، بر "مشکل اقدام جمعی" و نیز بر "ترس فلج‌کننده از سرکوب" که توسط محقق علوم سیاسی اولسون[8] توصیف شده است، غلبه می‌کنند. آن‌ها خشم پراکنده‌ی توده‌ی مردم را کانالیزه، موضوع تدارکات مقاومت را هماهنگ، و اعتراضات پراکنده را به سرنگونی هدفمند و استراتژیک رژیم تبدیل می‌کنند. این روند منجر به تشکیل ارتش آزادیبخش ملی و سرانجام سقوط رژیم خواهد شد.

جمع‌بندی:

  1. تحلیل علمی به این نتیجه می‌رسد: ایران در یک بحران ارگانیک بازگشت‌ناپذیر قرار دارد.
  2. راه‌حل‌های اقتصادی در چارچوب سیستم موجود، توهمی بیش هستند، زیرا اقتصاد خود توسط دیکتاتوری آخوندی گروگان گرفته شده است.
  3. تحول "فقط" می‌تواند از داخل کشور، و "فقط" از طریق نیروی انقلابی شهروندان روی بدهد.

۴. کانون‌های شورشیِ سازمان‌یافته، ستون فقرات ساختاری لازمی را تشکیل می‌دهند، که توده‌های سازمان‌نایافته را به نیرویی تاریخی برای غلبه نهایی بر رژیم تبدیل می‌کنند.

 

[1] Limited Access Orders

[2] Acemoğlu

[3] institutional economics

[4] Goldstone

[5] Gramsci

[6] Hannah Arendt

[7] Walter Benjamin

[8] Olson