پرویز خزایی: روایتی خواندنی از حضور و غیاب‌ها در تظاهرات تاریخی نیویورک

پرویز خزایی: روایتی خواندنی از حضور و غیاب‌ها در تظاهرات تاریخی نیویورک

 

 

بچه شاه فراری و نوه شاه اخراجی

روایت این روز تاریخی و پرماجرا در تظاهرات نیویورک را نه برای عصبانیت-که اصلاً جای عصبانیت نیست-بلکه تنها برای ثبت در تاریخ و لبخندی از سر آگاهی بخوانید؛ روایتی کوتاه از سیرک مضحک لات و لمپن های بچه شاه قاتل مصدق و فاطمی و نوه رضاخان ِ دشمن مشروطیت، در دل روزهایی که یادآور مقاومت و پایداری است. شرح وقایع آن روز تاریخی را از زبان این بنده کرد و لر بخوانید:

در جریان اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، درحالی‌که نمایندگان ۱۹۵ کشور جهان و صدها رسانه بین‌المللی در مقر این سازمان گرد هم آمده بودند، جمعیت بسیار بزرگی از ایرانیان آزاده و هواداران شورای ملی مقاومت ایران دست به تظاهراتی باشکوه زدند. تظاهراتی مصمم برای سرنگونی بقایای استبداد دینی و «ولایت مطلقه فقیه»ـ با همان جانشینیِ پنهانیِ «کینگ مجتبی» از درون مخفیگاه. این حضور حماسی و پرشور، صحنه‌هایی بی‌نظیر را در تاریخ سازمان ملل ثبت کرد که موج انعکاس خبری آن رسانه‌های جهان را فراگرفت.

هزاران ایرانی میهن‌پرست و آزادی‌خواه، صحنه‌هایی ماندگار از اتحاد و ایستادگی را به تصویر کشیدند. در طول این تظاهرات، تصاویری از مسعود رجوی، بنیان‌گذار مقاومت ایران، و مریم رجوی، رئیس‌جمهور منتخب شورای ملی مقاومت برای دوران گذار، در دستان تظاهرکنندگان می‌درخشید.

اما در آن‌سوی میدان چه می‌گذشت؟

در تمام طول این کارزار بزرگ، حتی یک نفر از مدعیان سلطنت در صحنه حضور نداشت! البته با پوزش، باید تصحیح کرد: «تنها یک نفر» حضور داشت! همان فردی که به میان هزاران تظاهرکننده ایرانی آمد، با مشت به صورت جوان آزادی‌خواهی که پوستر ضد رژیم در دست داشت کوبید و به سبک پاسداران سرکوبگر و چشم درآور به صورت و چشم آن جوان چنگ انداخته بود؛ من اول فکر کردم میخواهد جایزه این شاه-کار (ببخشید خمینی-کار) را از بچه شاه بگیرد، بعد فهمیدم اشتباه کرده ام دستور این جنایت و جایزه آن را پیشاپیش از شازده وعلیامخدره گرفته و عکس هم انداخته است!!

نتیجه این رفتار چماقدارانه اما چیزی جز بازداشت نبود. او اکنون باید در انتظار محاکمه در دادگاه نیویورک باشد و شاید بر دیوار سلولش شعار بنویسد و از فرط بی‌قراری، درخواست «برگر کینگ» کند!

اما تظاهرات بزرگی که عصبانیت ایادی کینگ مجتبی و بچه آن یکی کینگ را بشدت برانگیخته بود، یک حقیقت دیگر را به همه جهانیان از شرق و غرب و آمریکا و اروپا و آفریقا و آسیا نشان داد که ایران دو طرف دارد:ع جنگ اصلی همانطور که رئیس جمهور این مقاومت گفته است بین رژیم و مردم و مقاومت سازمان یافته به رهبری سازمان مجاهدین و آلترناتیو دموکراتیک شورای ملی مقاومت است. بی جهت نیست که این خواست که رژیم باید از ملل متحد اخراج و کرسیهای ایران به این مقاومت واگذار شود بیش از هرزمان دیگر قابل توجه است.

یک نکته دیگر هم اوضاع فلاکت بار بچه شاه است که علیرغم هیاهوی مزدوران و لابیها نتوانست حتی چندده نفر را در این نقطه بسیار مهم بین المللی گردبیاورد.  البته در همان روزها کسی دقیقاً نمی‌دانست پسر شاه فراری و نوه شاه اخراجی کجاست. اما خبرها حاکی از آن بود که طفلک به دلیل پرونده‌های حقوقی و فشارهای قانونی، از جمله ماجرای بازجویی‌های یک پروند قتل و اقدامات مجرمانه لومپن‌های منتسب به خودش در کانادا و آمریکا و اروپا علیه آزادی‌خواهان، دلمشغولی‌های دادگاهی خود را می‌گذرانند و باید پاسخگوی عملکرد خود باشند.

این روایت کوتاه، آینه‌ای است از تقابل دو جریان: یکی حضوری پرشور، انضباطی سیاسی و صدایی رسا در قلب نیویورک برای آزادی، و دیگری رفتارهای وحشیانه و پایدار مآبانه بر علیه ارزشهای دموکراتیک و دور از واقعیت‌های میدان.

«تو خود به این حدیث مختصر بخند تا پایان...»