کنفرانس در آلمان
سخنرانیهای نمایندگان پارلمان، شخصیتهای سیاسی
نمایندگان جوامع ایرانیان در آلمان
و شاهدان شکنجههای ساواک در زندانهای رژیم سلطنتی
لئو داتسنبرگ-رئیس کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد
دکتر هانس اولریش زایت
سفیرآلمان در افغانستان ۲۰۰۸-۲۰۰۶ و در کرهجنوبی ۲۰۱۲-۲۰۰۹
مارتین پاتسلت-عضو هیأترئیسه کمیته آلمانی همبستگی برای ایرانآزاد
نماینده پیشین پارلمان آلمان
دکتر معصومه بلورچی نماینده شورای ملی مقاومت ایران در آلمان
لئو داتسنبرگ-رئیس کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد
- از زمان آغاز دور جدید درگیریها جنگی در مارس سال جاری، اعدامهای سیاسی در ایران افزایش یافته تا مانع قیام بعدی شوند. هدف اصلی رژیم بهویژه متوجه سازمان مجاهدین خلق است.
نزدیک به سه دهه است که من با مسائل ایران و مقاومت ایران سر و کار دارم. این پیوند بر پایه سالها تجربه شخصی، گفتگوهای متعدد و اعتمادی شکل گرفته و ریشهدار استوار است.
من از نزدیک شاهد بودهام که این مقاومت به چه میزان نیرو، عمر و فداکاریهای شخصی نیاز دارد. من با انسانهایی آشنا شدم که عزیزان خود را از دست دادهاند و همچنان از دست میدهند؛ کسانی که آزار، تعقیب، زندان و تبعید را به جان خریدهاند و رنج خود را به اراده و عزمی راسخ برای مبارزه با دیکتاتوری و دستیابی به آزادی تبدیل کردهاند.
از زمان آغاز دور جدید درگیریها در مارس سال جاری که پیشتر نیز به آن اشاره شد اعدامهای سیاسی متأسفانه افزایش یافته است تا مانع از وقوع قیام بعدی شوند. هدف اصلی رژیم بهویژه متوجه اپوزیسیون محوری، یعنی سازمان مجاهدین خلق در داخل ایران است. طی ماههای اخیر، ۱۱ تن از اعضای این جنبش اعدام شدهاند؛ مبارزان راه آزادی که در برابر دیکتاتوری آخوندی سر فرود نیاوردند. دامنه این ایستادگی حتی تا اعماق زندانها کشیده شده است، جایی که پیوندها شکل گرفته و ارتباطات برقرار میشود.
این تجربیات تا به امروز بر من تأثیرگذار بوده است و از همین رو، من از سر باور و ایمان قلبی از این مقاومت و در نتیجه، از «کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد» حمایت میکنم.
در عینحال، رژیم بقای خود و سرنگون نشدنش در این جنگ را نشانه قدرت و حتی موضعی تقویتشده قلمداد میکند؛ اما بقا داشتن بهمعنای قدرت نیست. در حقیقت، دیکتاتوری آخوندها ضعیفتر از هر زمان دیگری است. رأس رهبری سیاسی و نظامی آن ضربه خورده، شکافها و تضادهای داخلی تشدید شده و همانگونه که خانم پرزیدنت رجوی نیز به وضعیت اقتصادی اشاره کردند: تورم، سقوط ارزش پول ملی، کمبود انرژی، بیکاری و فقر که پیش از این نیز وجود داشتند با این جنگ وخیمتر شدهاند. رژیمی که توان حل بحرانهای روزمره مردم خود را ندارد، صرفاً با موشکهای جدید قدرتمند نمیشود.
دوستان عزیز، پرسش اساسی این است: نیروی محرکه تغییر در کجاست؟ در مباحثات سیاسی غالباً از این نکته غفلت میشود که نارضایتی بهتنهایی هیچ دیکتاتوریای را سرنگون نمیکند. میلیونها نفر میتوانند مخالف یک سیستم باشند، اما گذار از اعتراض به دگرگونی واقعیِ سیاسی مستلزم تشکیلات، شبکهسازی، پایداری، رهبری سیاسی و چشماندازی روشن از «فردای پس از سرنگونی» است. از این رو، ما باید میان نارضایتیهای خودجوش و مقاومت سازمانیافته تفکیک قائل شویم.
در این زمینه، من مسئولیتی ویژه برای مجلس فدرال آلمان (بوندستاگ) قائل هستم. نمایندگان نباید صرفاً به روایتهای دولتها بسنده کنند، بلکه باید صدای زندانیان سیاسی، خانوادههای قربانیان، جامعه مدنی و اپوزیسیون سازمانیافته ایران را نیز بشنوند.
سالهاست که رژیم ایران منابع مالی هنگفتی را برای بیاعتبار کردن مخالفان خود، بهویژه مقاومت ایران، هزینه میکند. اداره حراست از قانون اساسی ایالت نوردر این-وستفالن بر اساس تحقیقات خود چنین گزارش میدهد، نقلقول میکنم: «در نوردر این-وستفالن، همانند سراسر قلمرو فدرال، فعالیتهای اطلاعاتی ایران عمدتاً از سوی وزارت اطلاعات و امنیت هدایت میشود. این نهاد، سرویس اطلاعات غیرنظامیِ داخلی و خارجیِ رژیم بهشمار میرود. تمرکز اصلی این سرویس و احتمالاً شما خود نیز شاهد آن هستید بر زیر نظر گرفتن نیروهای اپوزیسیون فعال در تبعید، بهویژه سازمان مجاهدین خلق ایران که در نوردر این-وستفالن حضور پررنگی دارد، و همچنین شورای ملی مقاومت ایران است.
همچنین باید به یاد داشته باشیم که به واسطه این رژیم، بهاصطلاح «کارشناسان امور ایران» نیز در راستای منافع رژیم در کشور ما، در آلمان، به فضاسازی و تبلیغات مشغولند؛
نمایندگان رژیم ایران آشکارا از کشورهای غربی میخواهند که مقاومت ایران را محدود کرده و از هر گونه تماس با آن خودداری ورزند. تسلیم شدن در برابر چنین خواستهای، بیطرفی نیست؛ بلکه پذیرش چارچوبهای تحمیلی رژیم و نشانهای از ضعف درونی است. ما نباید به رژیم ایران حق وتو بدهیم که تعیین کند ما با چه کسانی گفتگو کنیم و کدام واقعیتها را ببینیم. ما باید بر مبنای منافع و دیدگاههای خودمان، منابع و ادعاها را مستقلاً بررسی کنیم و مقاومت سازمانیافته ایران را بهعنوان طرف گفتگویی جدی و عاملی راهبردی در سیاستهای خود بهرسمیت بشناسیم.
دکتر هانس اولریش زایت -سفیر آلمان در افغانستان ۲۰۰۸-۲۰۰۶ و در کره جنوبی ۲۰۱۲-۲۰۰۹
- برای طراحی سیاست آینده آلمان و اروپا در قبال ایران باید «شورای ملی مقاومت ایران» و «سازمان مجاهدین خلق» را بهعنوان یک عامل راهبردی لحاظ کنیم.
بسیار متشکرم. سپاس فراوان. مایه خوشحالی و افتخار من است که امروز میتوانم نکاتی را درباره سیاست آلمان و اروپا در قبال ایران با شما در میان بگذارم؛ زیرا با توجه به تشدید چشمگیر تنشها از ابتدای سال، بهویژه از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه یا ازسرگیری جنگ در فوریه ۲۰۲۶، اتحادیه اروپا و دولت فدرال آلمان با این پرسش روبهرو هستند که چگونه باید سیاست پیشین خود در قبال ایران را بازنگری کنند و چشمانداز آینده را چگونه ترسیم نمایند.
رویکرد اروپاییها و دولت فدرال تا اوایل سال جاری چگونه بود؟ این سیاست، رویکردی متوازن و جامع توصیف میشد؛ اما در عملِ سیاسی و دیپلماتیک، سیاست آلمان و اروپا در قبال ایران در نهایت فاقد رویکردی جامع بود، بلکه با اولویتبندی تدریجی بر موضوعات اجرایی منفرد تمرکز داشت؛ یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی، مهار برنامه موشکی، فعالیتهای بیثباتکننده منطقهیی تهران، و نقض حقوقبشر توسط این رژیم
دقیقاً در همین بستر است که کمبود استراتژیک سیاستهای تاکنونی آلمان و اروپا آشکار میشود. این سیاست، تعامل با ایران را وظیفهای مدیریتی در چارچوب دیپلماسی کلاسیک در روابط میاندولتی تلقی میکند و این پرسش محوری را پیش میکشد: «چه چیزی با رژیم ایران امکانپذیر و دستیافتنی است؟» اگر چه این رویکردی کاملاً عملگرایانه است، اما همزمان از پرسش استراتژیک و حیاتی غفلت میورزد، مبنی بر اینکه: «مبانی سیاسی-ایدئولوژیک و اهداف استراتژیک رژیم تهران در اصل چیستند؟» و بهدنبال آن این پرسش مطرح میشود: «آیا نیروهای اپوزیسیون مخالف رژیم در ایران میتوانند نقشی در آینده این کشور ایفا کنند، و سیاست آلمان و اروپا چگونه باید با این نیروها تعامل داشته باشد؟»
این پرسشها صرفاً جنبه نظری ندارند، بلکه از اهمیتی کاربردی برخوردارند؛ دستکم از زمان خیزشها و جنبشهای اعتراضی سال ۲۰۱۷ به بعد در ایران. مسأله بر سر امکانپذیریِ یک سیاست واقعبینانه اروپایی در قبال ایران است که نه مداخله خارجی یا تغییر رژیم از بیرون، بلکه دگرگونی از درون را هدف قرار دهد. الگوی تغییر رژیم از بیرون، در کشورهای همسایه ایران، یعنی در عراق و افغانستان، با شکستی مفتضحانه روبهرو شد؛ و چنانچه روند جنگ و عملیاتهای نظامی سال جاری را بررسی کنیم، درمییابیم که نتایج نبرد هوایی اسراییل و آمریکا علیه ایران بسیار محدود بوده است. از این رو، تجارب گذشته و رویدادهای کنونی بر این رویکرد صحه میگذارند: نه مذاکرات دیپلماتیک با رژیم و نه جنگ آغاز شده توسط قدرتهای خارجی، هیچیک تاکنون نتوانستهاند رژیم تهران را به تغییر سیاستهای داخلی و خارجیاش وادار سازند. هر دو رویکرد مذاکره دیپلماتیک و اقدام نظامی تاکنون به نتایج رضایتبخشی نرسیدهاند.
همزمان، مردم ایران، و در واپسین نمونه در جریان قیام بزرگ و سراسری سال ۲۰۲۶، اراده خود را برای فداکاری در راه آیندهای بهتر برای ایران به اثبات رساندهاند. سیاست اروپاییِ مبتنی بر این واقعیت باید از مقاومت زنان و مردان در داخل کشور حمایت کند و آن را به مؤلفه بنیادین رویکرد خود تبدیل نماید. بدون شبکههای سازمانیافته مقاومت، بدون وجود و تداوم چند دههای یک ساختار اپوزیسیون، بدون برنامهیی بلندمدت برای آینده در جهت استقرار یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین و دولت و دموکراتیک، و همچنین بدون طرحی مشخص برای دورهای انتقالی و زمانبندی پس از پایان رژیم، تحول سیاسی در ایران در شرایط کنونی بهسختی قابل تصور است. این بدان معناست که شناسایی نیروهای سیاسی فعالی که در داخل ایران حضور دارند، از تداوم مقاومت سیاسی و کنشگری فعال برخوردارند، و ساختارهای تشکیلاتی و برنامههای مدونی دارند، ضرورتی اساسی است.
اگر قرار است سیاست آینده آلمان و اروپا در قبال ایران واقعاً جامع، یعنی بهمثابه یک کلِ راهبردی درک و طراحی شود، و اگر بخواهیم از مذاکرات هستهیی سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ درس بگیریم مذاکراتی که اگر چه از سویی بسیار حرفهیی به توافقی برای کنترل تسلیحات انجامید، اما از سوی دیگر نتوانست شیوه اعمال قدرت و نفوذ منطقهیی رژیم را مهار کند باید رویکردی جامع را در پیش بگیریم و اپوزیسیون و مقاومت داخلی را بهعنوان یک عامل راهبردی لحاظ کنیم. با نگاهی به تداوم تاریخی، ساختار تشکیلاتی و برنامه سیاسی، یکی از این گروههای اثرگذار در ایران، بهویژه «شورای ملی مقاومت ایران» و «سازمان مجاهدین خلق» است. اگر از این نیروی راهبردی در داخل کشور غافل شویم، آن را در معادلات خود نگنجانیم و بالاتر از همه، آن را بهعنوان طرف گفتگو نادیده بگیریم، فرصت سیاسی مهمی را برای پیشبرد دگرگونی درونی در ایران از دست خواهیم داد.
به باور من، ما نیز در شرایط کنونی، در تحلیل وضعیت ایران و منطقه و در نگاه به آینده، باید این مقاومت داخلی و شورای ملی مقاومت ایران را بهعنوان عاملی راهبردی و مؤثر در نظر بگیریم. از حسن توجه شما بسیار سپاسگزارم. دست زدن جمعیت
مارتین پاتسلت-عضو هیأترئیسه کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد، نماینده پیشین پارلمان آلمان
- گماشتن پسر شاه برای سپردن جایزه آزادی، صرفاً یک اشتباه تشریفاتی نیست، بلکه یک خطای فاحش سیاسی است. هر کس که به نماد دیکتاتوری گذشته اعتبار و وجاهت ببخشد، هدیهیی به دیکتاتوری کنونی تقدیم کرده است.
- ایران نه نیازمند سلطنت موروثی است و نه دیکتاتوری مذهبی، ایران نیازمند یک نظم دموکراتیک است. طرح ۱۰ مادهیی مقاومت ایران یک ضمانت برای دموکراسی است.
خانمها، دوستان عزیز،
اکثر شما مرا میشناسید. پیوند عمیق من با مردم ایران و با جنبش آزادیخواهی مردم ایران، حاصل هشت سال عضویت من در کمیسیون حقوقبشر پارلمان فدرال آلمان (بوندستاگ) است.
من در آنجا گزارشگر ویژه در امور ایران بودم و میبایست بهطور ویژه به وقایع و تحولات ایران میپرداختم.
و به همین دلیل، بسیار فراتر از دوران فعالیتم در بوندستاگ، به این تعهد و این هدف وفادار ماندهام.
آنچه اکنون در اینجا در آلمان اتفاق افتاده، مرا در بهت و حیرتی وصفناپذیر، و در واقع در خشم و انزجار فرو برده است. در حالی که امروز در اینجا نشستهام، هنوز نمیتوانم آنچه را که رخ داده باور کنم. بنیاد وابسته به حزب دموکرات آزاد (FDP)، حزبی که در آلمان خود را حزب آزادی میداند، قصد دارد «جایزه آزادی ۲۰۲۶» را به مردم ایران اهدا کند. این فوقالعاده است؛
این تصمیمی درست و بجاست و مردم ایران شایسته این و بسیار بیش از این هستند؛ شایسته توجه و حمایت بسیار بیشتری از سوی ما در اروپا. اما این بنیاد، پسر شاه را بهعنوان پیامآور و نماینده برای این جایزه آزادی برگزیده است. و این حقیقتاً بهسختی قابل درک است. این امر غیرقابلفهم است، زیرا همانطور که پیشتر نیز گفته شد، پسر شاه نه بهطور صریح و روشن، و نه در گذشته و نه اکنون از اقدامات پدرش فاصله نگرفته است؛
و حال در لحظهای ظاهر میشود که در میان مردم ایران، خواست آزادی با خونهای بسیار، جانباختگان فراوان و تصمیمهای شجاعانه نسل جوان مهر تأیید خورده است؛
در برههای که مبارزه مردم ایران ناگهان در سراسر جهان تا این حد به چشم میآید، و بسیاری دیگر به تجدیدنظر در دیدگاههای خود پرداخته و میگویند بله، ما باید در کنار این مردم بایستیم؛ درست در همین هنگام، ناگهان پسر شاه سر برمیآورد.
شاید سادهلوحانه باشد اگر به نیات شوم پشت این ماجرا شک نکنیم، اما ما در کمیته مقاومت یا کمیته همبستگی آلمان، طبیعتاً این پرسش را مطرح میکنیم که آیا این وضعیت نیز از سوی فعالیتهای پیچیده و گسترده سرویسهای اطلاعاتی ایران در سطح جهان پشتیبانی نمیشود، تا توجهات را از مبارزان واقعی مقاومت منحرف سازد؟
همان مبارزانی که با وفاداری و با تقدیم قربانیان بیشمار، طی دههها رهایی مردم ایران را پیگیری کردهاند، پس از آن که سرنگونی رژیم شاه نیز با مشارکت و فداکاری آنان ممکن شد.
این موضوع بهسادگی فراموش میشود؛ مجاهدین خلق کسانی بودند؛ که در آن روزگار دوشادوش همه آنانی که خواهان آزادی توأم با کرامت برای مردم ایران بودند جنگیدند و شاه را از کشور بیرون راندند. و آرزوی من این است که افراد بسیار بیشتری در آلمان که به تاریخ ایران میپردازند و نگران آینده آن هستند، دریابند که نماینده واقعی مردم ایران کیست، چه کسی خواهان آزادی آنهاست، و چه کسی ضامن این است که این هدف را طی دههها با قاطعیت پی گرفته و با فداکاری و نثار جان بر آن گواهی داده است.
خانمها و آقایان،
این بنیاد، همانطور که اشاره کردم، قصد دارد اهدای این جایزه را از طریق پسر شاه، رضا پهلوی پسر همان دیکتاتور سرنگونشده انجام دهد.
مراسم اهدا قرار است در تاریخ ۷ نوامبر در کلیسای پاول در فرانکفورت برگزار شود؛ مکانی سنتی و نمادین برای اهدای این جایزه. این مکان، در نگاه ملت آلمان و اروپا، نماد آزادی و دموکراسی برای ما آلمانیهاست؛ و قرار است در چنین مکانی، کسی بهعنوان پیامآور اعزام شود که فرزند فردی است که اساساً آزادی را از ملت ایران دریغ کرده بود.
این باور ماست و به همین دلیل این نامه سرگشاده را که بیش از ۸۰ تن از وزیران و سیاستمداران سابق، هنرمندان و دانشمندان برجسته آن را امضا کردهاند، ارسال کردیم
امضاهایی فراتر از هر گونه گرایش حزبی و اعتقادات مذهبی؛
به دیکتاتوریهای جهان بنگرید؛ به ایران نگاه کنید که مردم در چه فلاکتی ناگزیر به زندگی هستند. ما در اینجا از نرخ تورم سخن میگوییم، اما در پسِ این واژهها فقر، فلاکت، گرسنگی و در مواردی یأس و درماندگی نهفته است: «چگونه خانوادهام را اداره کنم؟ چگونه فرزندانم را سیر کنم؟»
به همین سبب، ما برای مردم ایران این ملت شجاع و در طول تاریخ برجسته خواهان این آزادی و این فرصت توسعه هستیم؛
انتخاب یا گماشتن پسر شاه بهعنوان پیامآور این جایزه صلح، صرفاً یک اشتباه تشریفاتی نیست؛ بلکه یک خطای فاحش سیاسی است.
هر کس که به نماد دیکتاتوری گذشته اعتبار و وجاهت ببخشد، در واقع هدیهای به دیکتاتوری کنونی تقدیم کرده است. زیرا ملایان حاکم سالهاست که تلاش میکنند و ما پیوسته این را یادآوری میکنیم مردم ایران را میان دو گزینه نادرست قرار دهند:
«آیا بازگشت به سلطنت را میخواهید؟» پاسخ آنان مسلماً منفی است.
«پس در کنار ما بمانید، وضعیت شما نزد ما بهتر است».
اما مردم ایران بهتر میدانند چه انتخابی در پیش دارند؛ انتخابی جایگزین که با تمام توان در میان مردم سرکوب میشود و با احکام هولناک اعدام پاسخ میگیرد.
امروز ایران در کشتار زندانیان، بهویژه زندانیان سیاسی، در صدر جهان ایستاده است. هر کس کمترین حرکتی کند و ندای آزادی سر دهد، بیدرنگ از عرصه عمومی محو میشود. و این بهروشنی نشان میدهد که رژیم ملایان حقیقتاً در موضع تدافعی قرار دارد؛ نشان میدهد که بیش از هر چیز دیگری از آزادی در هراس است.
خانمها و آقایان،
رضا پهلوی امروز نماد وحدت اپوزیسیون نیست؛ او چهرهای بحثبرانگیز و تفرقهافکن است.
ارتقای جایگاه سیاسی او بهعنوان پیامآور به همین دلیل است که امروز این موضوع در اینجا به بحث گذاشته شده است. هر آنچه اپوزیسیون را تضعیف کند، در نهایت به سود رژیم حاکم بر ایران تمام خواهد شد.
ایران نه نیازمند سلطنت موروثی است و نه به دیکتاتوری مذهبی سرکوبگران مردم نیازی دارد. ایران نیازمند یک نظم دموکراتیک است، و پیشتر نیز به طرح ۱۰ مادهای اشاره شد؛ اگر این طرح یک ضمانت است، پس ما عملاً تنها باید از چنین جنبشی پشتیبانی کنیم.
دکتر معصومه بلورچی-نماینده شورای ملی مقاومت ایران در آلمان
میخواهم بر یک حقیقت آشکار تأکید کنم: راهحل واقعی و عملی برای ایران در مقاومت سازمانیافتهای نهفته است که در درون خود کشور جریان دارد؛
یکی از روشنترین نمونههای این واقعیت را امروز در زندانهای ایران شاهد هستیم.
زندانیان میدانند که بهخاطر تصمیم و موضع خود ممکن است به حکم اعدام و چوبهدار نزدیکتر شوند، با این حال عقبنشینی نمیکنند. برعکس، آنها مقاومت خود را به جنبشی مشترک و فراگیر تبدیل کردهاند.
روز، ۱۳ اکتبر، زندانیان در کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صد و چهل و دوم در ۶۶ زندان دست به اعتصاب غذا زدند.
زندانیان در بیانیه خود تأکید کردهاند که با وجود خطر اعدام، برای دفاع از کرامت انسانی ایستادگی میکنند. آنها از وجدانهای بیدار، نهادهای بینالمللی و مدافعان حقوقبشر میخواهند که از محکومیتهای صرفاً لفظی فراتر بروند. و خواستار گامهایی عملی برای توقف اعدامها هستند
اهمیت این جنبش تنها در مخالفت با مجازات اعدام خلاصه نمیشود؛ این حرکت نشان میدهد که حتی در زندان و زیر سایه چوبهدار نیز مقاومت ادامه دارد و گسترش مییابد.
این مقاومت نه به مذاکره با جلادان چشم دوخته است و نه به جنگ و مداخله خارجی؛ بلکه بر ایستادگی خود مردم در برابر یک رژیم سرکوبگر تکیه دارد.
در نقطه مقابل، آلترناتیو قلابیِ بازمانده سلطنت قرار دارد؛ او با تأیید جنایات پدرش و حتی افتخار به آنها، تنها بذر تفرقه میپاشد و مروج خشونت علیه مخالفان رژیم است. این رویکرد مانعی در مسیر تغییر واقعی است.
و دقیقاً در همین جاست که سخنان مریم رجوی در پیام امروز معنا مییابد: نادیده گرفتن مقاومت مردم ایران و اپوزیسیون سازمانیافته آن بهعنوان راهحل واقعی، بنیادینترین اشتباه سیاست غرب در قبال ایران بوده است.
ما از مقاومتی سخن میگوییم که بیش از چهار دهه در برابر زندان، شکنجه و اعدام تاب آورده و ایستادگی کرده است. آنچه امروز از زندانها میبینیم، صرفاً اعتراض به اعدامها نیست؛ بلکه جلوهای از همان مقاومت برای دستیابی به آزادی و تغییر است.
از شما سپاسگزارم.