خروج نیروهای عراق، حتی اگر اینکار وضعیت را تغییردهد، اهمیت ژئواستراتژیک این کشور را تغییر نمیدهد. بینالنهرین نقطه کانونی استراتژیک این منطقه بوده است.
روزنامه واشنگتن پست، 14 بهمن درمقاله ای به قلم هنری کسینجر (وزیرخارجه در 1973 تا 1977) می نویسد: پرزیدنت اوباما در یک سخنرانی سالانه 71 دقیقهیی بیش از 101 کلمه، آنهم به طور سرسری، راجع به عراق نبود. در سراسر دوره اوباما، دولت از گفتگو راجع به اهمیت ژئواسترتژیک عراق و بهخصوص روابط آمریکا با آن عقب کشیده است.
با این وجود، در حالیکه عراق از بحث ما محو شده، واقعیت، خودش را بر وجدانهای ما تحمیل میکند. خروج نیروهای عراق، حتی اگر اینکار وضعیت را تغییردهد، اهمیت ژئواستراتژیک این کشور را تغییر نمیدهد. بینالنهرین نقطه کانونی استراتژیک این منطقه بوده است.
مَعادن بینالنهرین، کشورهای دوردست را تحت تأثیر قرارمیدهد. خط تفکیک بین جهان شیعی و سنی از مرکز این ناحیه و درواقع از میان پایتخت آن میگذرد. استانهای کردی عراق در منطقهیی بین ترکیه و ایران و دشمنان بومی داخل عراق با نگرانی و بیم، قرار گرفتهاند. بنابراین، هم بهنفع آمریکا نیست که این منطقه را در خلأ و بیثباتی رها کند هم اینکه ممکن نیست عراق را از جنگ با جهاد انقلابی که [در آن] هست جدا نمود.
محصول کار ما در عراق؛ توازن روانی در جنگ علیه اسلام رادیکال را تحت تأثیر قرارمیدهد بهخصوص از خروج فعلی ما از عراق اینطور برداشت میشود که داریم از منطقه، عقبنشینی میکنیم یا اینکه راه مؤثرتری برای نگهداشتن جنگ با اسلام رادیکال خواهد بود.
اما عراق بطور وسیعی از گفتگوها راجع به سیاستگذاری در واشنگتن ناپدید شده است. سفرای ویژهیی برای هر کشوری که در نقطه بحرانی در این منطقه است تعیین شده الا برای عراق یعنی کشوری که توسعه آن کمک میکند به اینکه چطور ارتباط آمریکا به امور این منطقه مورد قضاوت قرار بگیرند.
دولت اوباما لازم است این را برساند که عراق کماکان نقش قابلتوجهی در استراتژی آمریکا ایفا میکند. دیدار با مقامات عالی در حد سمبلیک مفید میباشند. اما سمبل چی؟ در یک مفهوم استراتژیک برای منطقهیی که تحت کابوس فزاینده ایران قرار دارد ، استمرار عملیاتی، امری ضروری است.
قبل از این جنگ، تعادل بین عراق و ایران؛ یک واقعیت ژئوپلیتیکی اصلی در داخل این منطقه بود. در همین زمان حکومت بغداد؛ یک دیکتاتوری بوده است. دولتی که بعد از جنگ در عراق به روی کار آمده نسبتاً دموکراتیک و با هژمونی شیعه بوده اما کماکان به توازن مناسبی که باید بین عناصر سنی، شیعی و کردهای جامعه عراق نرسیده است. علاوهبر این، مسألهی روابط درازمدتش با ایران هم هنوز حل و فصل نیست.
اگر رادیکالها در بخش شیعی به پیروزی برسند و بر مناطق سنی و کردی هم مسلط شوند و اگر بعداز آن، با تهران هم همسو شوند؛ ما شاهد این خواهیم بود که به نحوی به یک برهم خوردن بنیادین توازن این منطقه کمک کردهایم. چنین نتیجهیی؛ در عراق و مهمتر از آن، در عربستان کشور کلیدی منطقه خلیجفارس، کشورهای خلیج و در لبنان جایی که حزبالله که تحت حمایت مالی ایران بوده و در این کشور دولتی شیعی در درون دولت، تشکیل داده، پیامدهایی عمیق بههمراه خواهد داشت.
بنابراین ایالات متحده، منفعت مهمی در توسعه مدره سیاستهای داخلی و خارجی عراق دارد.
دولت اوباما در مذاکراتش با ایران جهت مهار تکثیر سلاحهای اتمی به بنبست رسیده است. اینکه مقوله اتمی از طریق دیپلوماسی یا سایر راهها حل و فصل شود یا خیر، ثبات این منطقه، بطور حساسی تحت تأثیر توان ایجاد یک تعادل سیاسی و استراتژیک بین ایران و عراق خواهد بود.
بدون چنین برنامهیی، این منطقه در این ریسک هست که تا ابد بر کوهی از مهمات انفجاری بماند که یک فیوز آتش گرفته درحال سوختن هم به سمت آن پیش میرود [و همچون آتشی زیر خاکستر عمل خواهد کرد.
اظهارات رسمی در سیاست دولت راجع به عراق، مقدمتاً در مورد میزان سرعت بیرون کشیدن نیرو بوده است. حتی اشاره پرزیدنت اوباما هم در سخنرانی سالانه خود؛ عمدتاً در مورد همین مسأله، بوده است. تعداد کمی از رهبران عراق به واشنگتن دعوت میشوند و پذیرایی از آنها رزرو میشود.
آمریکا نیاز دارد که یک بازیکن دیپلوماتیک فعال بماند. حضور آمریکا بایستی هدفمند باشد و هدفی در پشت خروج آن باید وجود داشته باشد. اعلانیهیی برای تعهد سیاسی به این منطقه ضروریست. در اجرای یک استراتژی خروج، ما باید مطمئن شویم این استراتژی، مرتبط با خروج، باقی بماند.