روزنامه لوموند 13 اسفند مینویسد: شماری از دیپلماتها و فعالان سازمانهای غیردولتی با قید احتیاط می گویند که یک سرفصل در حال گشوده شدن است. این پدیده شاید هنوز مقطعی باشد، چرا که رهبر لیبی با رفتار جنون آمیز خود تمام پشتیبانان رژیمش در خارج، شاید به استثناء هوگو چاوز ونزوئلائی، را از دست داده است.
قیامهای دموکراتیک عرب داده ها را تغییر داده اند. پس از سالهای طولانی که «جنگ علیه تروریسم»، حمله به عراق و به طور کلی تر، تنشهای بین جهان اسلام و غرب به نظر می رسید بتدریج پیام دموکراسیهای غرب مبتنی بر حقوق بشر را بی اعتبار ساخته، اکنون فضای تازه ای احساس می شود.
لیبی روز چهارشنبه 2 مارس به اتفاق آراء مجمع عمومی ملل متحد از عضویت شورای حقوق بشر مستقر در ژنو معلق شد که یک بدعت و نخستین باری است که چنین پروسه ای درباره یک کشور عضو طی می شود. هیچیک ازکشورهائی که سنتا از خط «اولویت حاکمیت» دولتها دفاع و لذا مخالف هر گونه مداخله بوده و غربیها را به اعمال «سیاست دو وزنه و دو پیمانه» متهم می کردند (روسیه، چین، کوبا، سوریه و امثالهم) با این قطعنامه مخالفت نکردند.
از این هم فراتر، شورای امنیت ملل متحد – نهادی که در آن روسیه و چین اغلب در سالهای اخیر به عنوان دژ مدافع رژیمهای سرکوبگر نظیر برمه یا زیمبابوه عمل کرده بودند – روز 28 فوریه به اتفاق آراء یک قطعنامه بیسابقه را تصویب کرد : تحریمهای سنگین علیه حکومت لیبی و فعال ساختن دادگاه جزای بین الملل با عنوان ساختن «جنایت علیه بشریت». چنین اتفاق آرائی بی چون و چرا در چنین امری تا کنون دیده نشده بود. دادگاه جزای بین الملل روزپنجشنبه 3 مارس اعلام کرد یک پرونده تحقیقات می گشاید.
فاکت بسیار در خور توجه آنکه در این بازگشت ظفرمندانه اصل «مقابله با مجازات گریزی»، موتور اصلی را کشورهای عرب و آفریقائی تشکیل می دهند، درحالی که شماری از آنها پیش از این از فعالیت دادگاه بین الملل در پرونده سودان انتقاد می کردند. یک دیپلمات اروپائی توجه می دهد که «این بار غربیها نبودند که تهاجم [علیه کلنل قذافی] را رهبری کردند، بلکه آفریقائیها و اعراب خود پیشتاز بودند».
قیامهای عرب و سقوط حکومتهای تونس و مصر بر پایه ظهور نیرومند جوامع مدنی در صحنه، یک دینامیک تازه بوجود آورده است. یک دیپلمات غربی می گوید : «نوعی حال و هوای شعف و سرور احساس می شود» و شرح می دهد که چگونه «شماری از سفرای کشورهای عرب و آفریقائی در گفتگوهای خصوصی بشدت از رژیمهائی که علی الاصول نمایندگی شان را برعهده دارند، انتقاد و از اینکه شاهد رفتن رهبران مستبد و پوسیده هستند، ابراز خشنودی می کنند».
آیا ارزشهای دموکراتیک دفعتا به زمینه هائی برای تفاهم، و نه مانند گذشته تقابل، بین شمال و جنوب مبدل شده اند؟ با جنبشهای آزادیخواهانه در جهان عرب و اسلامی، مقولات و سیاستهای قدیمی «فرهنگ گرایانه» که طبق آن حقوق پایه ای از قاره ای به قاره دیگر یا از دینی به دین دیگر می تواند متفاوت باشد، اکنون کمتر شنیده می شود.
افتادن مصر در مسیر تازه یک عنصر تعیین کننده اصلی است. در دوران حسنی مبارک، مصر همواره در جنبش غیرمتعهدها و سازمان کنفرانس اسلامی یکی از ارکان مقاومت در برابر قرائت موسوم به «غرب گرایانه» از حقوق بشر بود. امروز حکومت مصر می داند که زیر ذره بین نظارت افکار عمومی عربی قرار دارد که مطالبات نیرومندی در آن رو به رشد است. به گفته یک دیپلمات، «باید الزاما این عامل را در نظر بگیرد».
یک رویداد بخصوص قطعا در تاریخ دیپلماسی جهان به یادگار خواهد ماند. روز 28 فوریه در نیویورک، عبدالرحمن محمد شلغم، رئیس هیئت نمایندگی لیبی در سازمان ملل، با استدعا از اعضاء شورای امنیت میخواست که رژیم قذافی را (که او به پل پت و هیتلر تشبیه کرد) مورد تحریم قرار دهند، موجی از هیجان و تأثر بوجود آورد. پس از آن شماری از نمایندگان کشورهای عرب در حالی که اشک می ریختند او را در آغوش گرفتند. یک شاهد که در صحنه حضور داشت، می گوید : «سفیر روسیه بلافاصله قضیه دستگیرش شد و یک چرخش 180 درجه ای در موضع خود به عمل آورد، در حالی که سفیر چین که هاج و واج مانده بود، کلمه ای برای گفتن پیدا نمی کرد».
چرخش تاریخی یا موهبتی مقطعی برای ارتقاء حقوق بشر؟ در ژنو در حالی که روز 26 فوریه اخراج لیبی از شورای حقوق بشر مورد بحث قرارداشت، روسیه، چین و چندین کشور «جنوب»، بخصوص از آمریکای لاتین، تأکید کردند که تدابیر اتخاذ شده علیه سرهنگ قذافی نمی باید به هیچ رو یک «بدعت» یا سابقه تلقی شود. آیا منظور پیش بینیهای احتیاطی برای آینده است؟ به گفته دیپلمات اروپائی، «هر چه بگویند و چه بخواهند و چه نخواهند این به صورت یک سابقه و بدعت خواهد ماند».»
نویسنده : ناتالی نوگرد