سپاه مزبور یک ارتش زبده متشکل از 125000 نفراست ـ با نیرو های زمینی، هوائی و دریائی، بدون احتساب شبکه هائی از شبهنظامیان ـ که در فردای انقلاب اسلامی 1979 برای حفاظت از رژیم اسلامی تأسیس شد. به گفته خانم کلینتون، فرماندهان آن مسئولیت برنامه هسته ای ایران را برعهده دارند، و این درحالی است که هیچ کارشناسی درحال حاضر تردید ندارد که تهران می تواند تعهداتش را در این زمینه نقض و برنامه ای با هدف نظامی داشته باشد.
از هنگامی که محمود احمدی نژاد، که ازپاسداران است، برای اولین بار در سال 2005 به ریاست جمهوری رسید، نفوذ و قدرت سپاه بلاوقفه افزایش یافت. این سازمان تنها یک نیروی نظامی نیست، قدرتی اقتصادی نیز هست و بخش مهمی از فعالیتهای اقتصادی کشور را درکنترل دارد. همچنین یک نیروی اجتماعی محسوب می شود و بخشی از رانت نفتی را توزیع می کند و از طریق فعالیتهای شبه نظامیان وابسته به خود یک نیروی پلیسی نیز به شمار می رود.
پاسداران با روی کارآوردن احمدی نژاد، روحانیت سنتی را به حاشیه رانده اند. سپس درپی شبه کودتای ژوئن 2009، که احمدی نژاد در فردای انتخاباتی مورد اعتراض و مناقشه اعلام پیروزی کرد، سیستم قدرت و ضد قدرتی را که پیش از آن مشخصه جمهوری اسلامی بود، درهم شکستند. خلاصه اینکه این «پنجاه سالهها» که در جریان جنگ علیه عراق (1988-1980)، هنگامی که ایران تنها و ضعیف بود، کارآزموده شدند، رژیم را میلیتاریزه و به نوعی حتی سکولاریزه کرده اند.
ایدئولوژی سران سپاه، که یک محفل «نظامی ـ تئوکراتیک» را تشکیل می دهند، بنا به تعریف فردریک تلیه، یک کارشناس فرانسوی، «پوپولو- اسلامیستی» یا «اسلامو- فاشیستی» است :
Populo-islamiste / Islamo-fasciste
»ملغمه ای از رومانتیسم سیاسی، عقلائیت تکنیکی، فناتیسم خشک و سرد و سرسپردگی بی چون و چرا». این فراناسیونالیستهای افراطی درحال مبدل کردن رژیم اسلامی دو پایه (جمهوری و اسلام) به یک دیکتاتوری نظامی ساده و خلص هستند.
اما بی تردید بین آنها نیز اختلاف نظر و شکاف وجود دارد و علاوه براین، قدرت نمائیها و عرض اندامهایشان خشم بسیاری ازایرانیان را برانگیخته است.. خلاصه اینکه هنوز درکارخود موفق نشده اند.»