لوموند 28 بهمن 88
نویسندگان : ماری ـ کلود دکان و فیلیپ بولوپیون
خانم کلینتون روز دوشنبه اعلام کرد نگران است که ایران به یک «دیکتاتوری نظامی» تبدیل شود
هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه ایالات متحده، که جهت اطمینان گرفتن از بابت حمایت عربستان سعودی از تحریمهای آتی علیه تهران به دلیل ادامه برنامه اتمی آن، به شبه جزیره عربستان سفرکرده، روز دوشنبه 15 فوریه، در دوحه (قطر) اعلام کرد نگران آنست که ایران به «یک دیکتاتوری نظامی» تبدیل شود.
این پرسشی است که تحلیلگران بسیاری نیز ازخود می کنند، به خصوص هنگامی که میبینند هشت ماه پس از انتخاب مجدد مورد مناقشه محمود احمدی نژاد، رژیم بنیادگرای تهران به جنبش اعتراضی مسالمتآمیز مردم تنها با سرکوب فزاینده پاسخ داده است. سی ویکمین سالگرد انقلاب اسلامی در روز 11 فوریه به یک قدرتنمائی عظیم از سوی رژیم مبدل شد، که در آن پاسداران انقلاب فرماندهان اصلی صحنه بودند. خانم کلینتون افزوده است: «به اعتقاد ما این پاسداران هستند که دارند جایگزین دولت ایران می شوند».
پاسداران که ستون اصلی سرکوب و ماشین بقای رژیم هستند، بخشهای بزرگ و اصلی اقتصاد و بخش اعظم برنامه موشکی و اتمی را در اختیار داشته، سرویسهای اطلاعاتی را نیز درکنترل دارند. آنها عنصرکلیدی هرگونه تحول تازه ای هستند: حمام خون؟ سناریوی میلیتاریستی به شیوه پاکستان؟ حکمیت؟ تمام این سناریوها محتمل اما مسلم است که این سپاه زبده, یکدست نیست و شکافهای درونیش حرکات آن را غیرقابل پیش بینی می کند.
سپاه پاسداران که به وسیله آیت الله خمینی در سال 1979 به وجود آمد، ماهیتا چیست؟ یک ارتش ایدئولوژیک به معنای اخص در خدمت ارزشهای انقلابی. ارتشی که ارزش و احترام خود را در شنزارهای جنگ ایران ـ عراق (1988-1980) که یک میلیون کشته داشت، به دست آورد.
این «قهرمانان» هنوز کاملا از جنگ فراغت نیافته بودند که مدعی شدند آنها هم در امور جمهوری اسلامی که در دفاع از آن جانفشانیها کردهاند، حرفی برای گفتن دارند. لیکن به زودی به رغم زندگی درکشوری که برای شهدای راه وطن ارزش و اهمیتی وصف ناپذیر قائل است، به عناصری دست و پا گیر مبدل شدند. بسیاری از آنان از اینکه میدیدند معممین در رأس جمهوری اسلامی تازه پا اکثر قدرتها و امتیازات را به خود اختصاص داده اند، ناراضی بودند.
هاشمی رفسنجانی (1997-1989) که مصمم بود آنها را به زندگی غیرنظامی بازگرداند، طبعا به سوی بخش اقتصاد سوقشان داد: بازسازی کشور هم نوعی مبارزه بود.
محسن سازگارا، که امروز رئیس انستیتوی تحقیق در باره ایران معاصر در واشینگتن است، و یکی از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب بوده، می گوید: «همه چیز از پایگاه مهندسی ارتش موسوم به "خاتم الانبیا" واقع در جنوب غرب کشور که درکنترل پاسداران بود، شروع شد. پاسداران اجازه گرفتند تجهیزات موجود درپایگاه را در زمان صلح برای ایجاد ساختمانسازی مسکونی و شرکتهای مقاطعه به کار برند».
سازگارا می افزاید: «آنها خیلی زود از آنجا که مسلح بودند و مسئولیت امنیت داخلی را داشتند، به هر فعالیتی که مایل بودند پرداختند و در این راه ابائی نداشتند که فلان رقیب خود را بازداشت یا قراردادهائی را تحمیل کنند. یا حتی به فعالیتهای غیرقانونی نظیر قاچاق بپردازند». و این آغاز گسترش یک امپراتوری اقتصادی بود که از بخش گاز تا صنعت ساختمانسازی را در بر میگرفت.
پاسداران که در دوران محمد خاتمی (2005-1997)، چندان به بازی گرفته نمیشدند، خود نیز اصراری بر مداخله در عرصه سیاسی نداشتند. هرچه بود خمینی جهت دورکردن هرگونه خطر «میلیتاریزاسیون» رژیم، در سندی که در واقع پیشنویس وصیتنامه او بود، تصریح کرده بود که «پلیس، شبه نظامیان بسیجی، پاسداران انقلاب و ارتش هیچیک نبایستی به احزاب یا گروههای سیاسی بپیوندند و باید خود را از بازیهای سیاسی دور نگاه دارند».
در این حکم البته اختلافات درون سرای قدرت در نظرگرفته نشده بود. علی خامنهای، که در پی مرگ آیتالله خمینی، در سال 1989 جانشین او شد، بر خلاف میل باطنی خود به ریاست جمهوری آقای خاتمی در سال 1997 تن داد. خامنهای که از بابت آنچه که یک سیاست گشایش خطرناک تلقی میکرد، نگران شده بود، بلاوقفه چوب لای چرخ خاتمی میگذاشت. رهبر به دلیل فقدان حمایت مذهبی، جهت تحکیم قدرت خود به صعود پاسداران و اقمارشان در بین شبه نظامیان بسیج کمک کرد.
در اواخر دهه 1990، مآموران سرویسهای مخفی کنترل شده از سوی برخی عناصر «فوق بنیادگرا» تعدادی از روشنفکران و مخالفان ایرانی را ترورکردند. این رویدادها فرصتی به دست خاتمی داد تا تصفیههائی در این سرویسها انجام دهد. بسیاری از مأموران «نامطلوب» به ستاد هماهنگی نیروهای بسیج در تهران موسوم به قرارگاه «ثارالله» پناه بردند. به این ترتیب شبکهای از سرویسهای اطلاعاتی موازی تنیده می شود که حدود 40 زندان مخفی در اختیاردارد. شبکه مزبور مستقیما در دفتر رهبر تحت حمایت محمد حجازی، یکی از اعضاء فرماندهی عالی پاسداران مرتبط با بسیج، قراردارد.
در همین دوران است که احمدی نژاد در بسیج فعال است. او در آنجا با بنیادگرایانی معاشر میشود که از سرویسهای مخفی «تصفیه شده» آمده و خواب انقلاب دائم را می بینند. پس از آن که مدتی خود را وقف تعقیب مخالفان در آذربایجان غربی میکند، به لشگر قدس سپاه پاسداران، مأمورصدور انقلاب به لبنان و دیگر نقاط، نزدیک میشود.
در سال 2004 در جریان انتخابات پارلمانی، پاسداران انقلاب دست به یک تهاجم سیاسی زده و نهایتا 125 کرسی از 290 کرسی نمایندگی مجلس را اشغال می کنند. انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری درسال 2005به کمک آنان و به خصوص با کمک بسیجیان، موقعیت آنها را تقویت میکند. شبکههای بسیجی و قرارگاه ثارالله که درکنترل مرد معتمد پرزیدنت، هاشمی ثمره، قراردارند، به دفتر رهبر که زیر سلطه کامل پسر او، مجتبی، است متصل می شوند.
لوموند در ادامه می افزاید: قدرت نظامی در تلفیق با قدرت اقتصادی و اکنون قدرت سیاسی: پس کارتمام است؟ هنوز نه. زیرا شکافهای درونی از قبل هم درون این جریان آشکارشده بود: شکاف «محلی و منطقهای»، مثلا در سال 1994 در جریان شورشهای قومی قزوین، که طی آن درجهداران سپاه از تیراندازی به سوی تظاهرکنندگان خودداری کردند. شکاف «تاکتیکی»، مانند سال 1999 درمورد شورش دانشجویان در تهران که سرانجام پاسداران ماشین سرکوب را متوقف کردند.
شکاف »مذهبی ، چرا که شمار زیادی از فرماندهان سپاه که ناراضی هستند از اینکه میبینند خامنهای به عنوان «مرجع تقلید شیعیان» از نقش سنتی خود به عنوان داور سیاسی خارج شده است، مراجع دیگری برای خود برگزیدهاند. و سرانجام شکاف «اجتماعی» [طبقاتی،م.] بین فرماندهانی که بی محابا ثروت اندوخته، و بدنه پائین سپاه متشکل از جبهه رفتگان قدیمی که آرمانهای خود را حفظ کرده اند.
بر اینها باید کشمکشهای متعارف بر سر قدرت را افزود. چنین است که چند هفته پیش احمدی نژاد به مطالعه جدی پیشنهاد غرب برای غنیسازی اورانیوم ایران در خارج ازکشور پرداخت. اما گروهی از فرماندهان سپاه پیشنهاد را رد کرده او را در موقعیت ناراحتی قراردادند. به گفته آقای سازگارا، «آنها تصورمی کنند که چنانچه به دنیا نشان دهند که هم تکنولوژی موشکی بالیستیک و هم اورانیوم کافی غنی شده بالقوه برای ساختن یک بمب اتمی را دراختیاردارند، مانع حمله اسرائیل و آمریکا خواهند شد».
به این ترتیب آیا، درصورتی که رویدادها شتاب بگیرد، ارتشی که قرار بوده در خدمت مردم باشد، به روی مردم آتش خواهد گشود؟ آیا پشت رهبر باقی خواهد ماند؟ او برای تسلط بیشتر بر پاسداران، دو سالی است که بسیجیها را عملا در سپاه ادغام کرده است تا به نوعی این شبهنظامیان را «حرفهای» کرده و به «پاسدار- تاجر» ها نیز فرهنگ شهادت طلبی، که بسیجیها رسما و روزمره سرلوحه کارخود قرار میدهند، را یادآوری کند.
فعلا پاسدارها تمام اهرمها را در دست دارند. نیروهای زبده لشگرموسوم به «محمد رسول الله» (30000 نفر) که همچنین گارد شخصی رهبر نیز محسوب میشوند، مأمور حفاظت از تهران هستند. ستاد آنها در قرارگاه «ثارالله» واقع است. محسن سازگارا می گوید: «آنها وارد مرحله «کد قرمز» شدهاند: یعنی اینکه پاسداران مسئولیت کامل دارند و تمام سرویسهای امنیتی باید از آنها اطاعت کنند. سیستم »کد« پس از شورشهای دانشجوئی سال 1999 برقرارشد: «کد سفید» یعنی پلیس [نیروی انتظامی] مسئول است؛ »کد نارنجی« یعنی کار با یگانهای ویژه نیروی انتظامی است و »کد قرمز« یعنی نوبت خود پاسداران است».
آیا باید انتظار خشونتهای بیشتری را داشت؟ آقای سازگارا پاسخ می دهد: «بدون تردید، اما پاسداران در موقعیت خوبی قرارندارند. آنها با 80 درصد پرسنل خود که اشخاصی عادی هستند، مشکل دارند. حتی با برخی فرماندهان که سوابق رشادت آمیزی در جنگ داشته و اکنون با کودتای سپاه علیه ملت مخالفند، مشکل دارند».
لوموند در ادامه می افزاید: آقای سازگارا با تأیید این احتمال که برخی فرماندهان از تیراندازی به مردم خودداری کنند می گوید: «همه می دانند که ژنرال نقدی، که بسیج را هدایت می کند، 3000 «پیراهن سفید» ـ مأموران امنیتی با لباس شخصی ـ به استخدام درآورده است. اینها را روز عاشورا (27 دسامبر) همه با چاقو، میله آهنی و چماق دیدهاند. برخی از آنها دزد و جانی هستند. چرا به این گونه افراد متوسل شده اند؟ زیرا به کارگرفتن پاسداران علیه مردم آسان نیست».
و توضیح می دهد که سپاه پاسداران «بر پایه اعتقادات اعضایش تأسیس شده و بسیاری از آنان نمیخواهند علیه مردم خود عمل کنند. آنها همچنین میدانند که برخی فرماندهانشان در رأس سپاه، فاسد هستند. لذا حاضر نیستند مردم را درخیابانها به خاطر یک مشت از این گونه فرماندهان بکشند».
آقای خامنه ای به لحاظ تئوریک فرمانده کل نیروهای مسلح است، اما چه کسی واقعا بر این کلاف سردرگم منافع متضاد فرمان میراند؟ از نظر این بنیانگذارسپاه [سازگارا] سه جناح درکشمکش هستند:
رئیس مجلس و پاسدار سابق، علی لاریجانی و همفکران او، که معتقدند «رهبر با حمایت بیش از حد از آقای احمدی نژاد اعتبار خود را از دست داده است. بنابراین میخواهند او را سرنگون و رهبر را حفظ کنند».
سپس اردوی بنیادگرایان رادیکال است: «تائب، مجتبی، نقدی میخواهند تظاهرات مخالف را درخون غرق کنند». و سرانجام گروه شخص خامنه ای و مشاوران او، که به گفته آقای سازگارا مرتبا بین دو گروه اول در نوسان هستند: «خامنهای بیمار و به افسردگی مبتلا است. در حالی که رادیکالها می خواهند آقایان موسوی و کروبی را بازداشت کنند، او بازداشت خانگی را توصیه می کند. هنگامی که از او می خواهند تعداد بیشتری از تظاهرکنندگان را بکشند، او توصیه می کند آنها را کتک بزنند. اما برخی اوقات هم تغییر عقیده میدهد. مشکل بتوان گفت آیا خودش تمام دستورات را می دهد یا اشخاص دیگری او را می چرخانند.»