اوباما و سیاستش در خاور میانه

فیگارو ـ مقاله «یوشکا فیشر» (وزیر سابق امور خارجه و معاون سابق صدر اعظم آلمان).
یوشکا فیشر در این مقاله استراتژی دولت آمریکا در قبال ایران، عراق، افغانستان و مناقشه اسرائیل و فلسطین را مورد بررسی قرار داده است.

اوباما و سیاستش در  خاور میانه - با ایجاد یک سیستم بیمه درمانی دولتی برای آمریکاییها، بارک اوباما بزرگترین موفقیتش در زمینه سیاست داخلی را کسب کرده است. این موفقیت بسیار مهم است و بخصوص بنظر میرسد که این موفقیت بر روی سیاست بینالمللی او تاثیراتی خواهد گذاشت.

رئیس جمهور آمریکا که طی چندین ماه سرگرم مسائل داخلی کشورش بوده پس از این موفقیت در وضعیت خوبی قرار گرفته و خواهد توانست با دست باز مجددا انرژیش را بر روی مسائل بینالمللی متمرکز بکند. آمریکا بتازگی با روسیه یک قرارداد در مورد کاهش زرادخانههای هستهای امضا کرده است.

همچنین آمریکا در کنفرانس واشنگتن به یک ابتکار عمل در مورد خلع سلاح هستهای مبادرت کرده است. در مورد به اجرا گذاشتن مجازاتهای جدید علیه ایران، یک اجماع جهانی در حال تکوین است و این بار احتمالا روسیه و چین نیز این مجازاتها را کمابیش مورد تایید قرار خواهند داد. مجموعه این تحولات نشانگر آن اس که اوباما مجددا آزادی عمل و امکان عمل خود را بازیافته است.

واضح است که آمریکا با استفاده از ابزار دیپلماتیک در جستجوی منزوی کردن ایران است. ابتکار عملهای متعدد اوباما در زمینه خلع سلاح هستهای اگر به نتیجه برسند هدفشان منزوی کردن ایران و اعمال فشار بر روی ایران است تا آن کشور از برنامه هستهای کنونیش صرفنظر بکند.

همچنین اوباما معتقد است که پیشرفت روند صلح در خاورمیانه یک امر مهم است تا اینکه حمایت تودههای عرب از ایران قطع بشود و تعادل قوا در منطقه بهبود یابد.

سیاست اوباما در قبال ایران همچنین یک آزمایش خواهد بود و نشان خواهد داد که  آمریکا به عنوان یک ابر قدرت آیا خواهد توانست با دیپلماسی و کثرتگرایی بهتر از رفتار یک جانبه و تهاجمی دولت بوش از منافعش دفاع بکند ؟

در این زمینه مشکلات متعددی وجود دارند. برای اظهار نظر در مورد اینکه آیا میتوان با توسل به مجازاتها و منزوی کردن ایران آن کشور را از تبدیل شدن به یک قدرت هستهای منصرف کرد باید وضعیت منطقهای که بین دره هند و مدیترانه قرار دارد را مورد یک تحلیل عمیق قرار داد.

آمریکا در این منطقه در 3 جنگ درگیر است : در عراق، در افغانستان و ـ فراموش نکنیم ـ در یک «جنگ علیه تروریسم» یعنی مبارزه با القاعده و شبکههای وابسته به آن. این جنگ علیه تروریسم با درگیریهای متعددی که در این منطقه در جریان هستند و با منافع هریک از طرفهای درگیر بطور تنگاتنگ مرتبط است.

اوباما مجبور خواهد بود که تا قبل از دوره جاری ریاست جمهوریش به جنگ عراق و افغانستان خاتمه بدهد یا اینکه حداقل عملیات نظامی ارتش آمریکا در این 2 کشور را بصورت گسترده کاهش بدهد. به خاطر دلایل سیاست داخلی و همچنین دلایل بودجهای، اوباما اگر میخواهد این شانس را داشته باشد که برای یک دوره دوم رئیس جمهور بشود باید هرچه زودتر به جنگ عراق و افغانستان خاتمه بدهد.

این 2 جنگ بسیار پیچیدهتر از یک جنگ داخلی هستند و دیگر کشورهای منطقه نیز در آن دخیل هستند. خاتمه جنگ افغانستان صرفا به نیروهای نظامی حاضر در محل بستگی ندارد، بلکه به منافع استراتژیک پاکستان و دیگر قدرتهای منطقهای نیز بستگی دارد.

هرگونه راه حلی که بر روی مذاکره با طالبان استوار باشد معنیش این خواهد بود که نفوذ پاکستان را در برخی از مناطق افغانستان کما بیش افزایش خواهد داد.

 ولی این امر با اهداف جنگ علیه تروریسم مغایرت خواهد داشت. چنین راه حلی نه توسط هند و نه توسط ایران مورد قبول قرار نخواهد گرفت.

در عراق مسئله تقسیم قدرت میان شیعهها و سنیها هنوز حل نشده است. اگر این مسئله بصورت نهادینه حل نشود هیچ چیز مانع از آن نخواهد شد که پس از خروج بخش عمده نیروهای آمریکایی در سال 2011 ، آن کشور دچار یک جنگ داخلی بشود.

مسئله  دیگری که باید مورد توجه قرار داد مسئله رقابت منطقهای میان عربستان سعودی و ایران بر سر هژمونی در خلیج فارس است. سیاستهای جرج بوش در گذشته باعث شده است که عراق بیثبات بشود و نفوذ ایران در عراق افزایش یابد.

سوال دیگری که مطرح است این است که بدون حضور نیروهای آمریکایی، عراق چگونه خواهد توانست ثبات خودش را حفظ بکند ؟ 
در قضیه مناقشه اسرائیل و فلسطین، واضح است که دولت آمریکا و دولت بنیامین نتانیاهو منافع متنافری دارند. بنیامین نتانیاهو اگر طرح صلح اوباما را بپذیرد، هم دولت او اکثریتش در پارلمان را از دست خواهد افتاد و هم خود او ریاست حزب لیکود را از دست خواهد داد.

برای پرهیز از چنین سناریویی، احتمالا نتانیاهو طرح صلح اوباما را رد خواهد کرد و وضعیت مناقشه اسرائیل و فلسطین یا در همین وضعیت کنونی باقی خواهد ماند یا اینکه وضعیت پسرفت هم خواهد کرد.
فراموش نکنیم که وضعیت منطقه خاور میانه ابعاد جهانی دارد. امروزه پس از بحران مالی و اقتصادی، آمریکا بسیار ضعیف شده است و در سال 2001 آمریکا اینقدر ضعیف نبود. از سوی دیگر قدرتهای جدیدی همچون چین و هند در صحنه بینالمللی پدیدار شدهاند.

بدون حمایت چین و هند، سیاست آمریکا در خاورمیانه شانس موفقیت نخواهد داشت. در بهترین حالت، پکن و دهلینو با نارضایتی یک حمایت ظاهری از سیاست آمریکا در خاورمیانه خواهند کرد. اروپا نیز به سهم خود نه اراده و و نه قابلیت آن را دارد که یک حمایت واقعی از آمریکا بکند.

در حالی که این جنگها و مناقشهها و بحرانهای درهم و برهم و وابسته به هم در جریان هستند، انبارهای دینامیت در خاورمیانه در حال پر شدن هستند و جاه طلبیهای هستهای ایران یک بمب ساعتی واقعی است.

اگر دولت آمریکا موفق نشود که از راههای صلحآمیز از تبدیل شدن ایران به یک قدرت هستهای جلوگیری بکند، سلاحها زبان به سخن خواهد گشود. به سختی میتوان تصور کرد که در هنگامی که ایران بخواهد در باشگاه قدرتهای هسته ای وارد بشود نتانیاهو دست روی دست بگذارد.

این یک چشم انداز مسرت بخش برای اوباما نیست. اگر او بتواند این خطرات متعددی که بالای سر این منطقه در پرواز هستند را برطرف بکند باید به او جایزهای بسیار مهمتر از جایزه صلح نوبل داد. در هر صورت اوباما لایق آن است که در این مسیر از حداکثر کمکها برخوردار بشود.